وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت بیستم: حفیظ الله امین در روایت سلطان علی کشتمند؛
سلطانعلی کشتمند در بخشی از کتاب خاطرات خود، از تجربههایش در ساختار قدرتی سخن میگوید که حفیظالله امین در رأس آن قرار داشت. او همچنین رویدادهای مربوط به بازداشت، زندان، شکنجه و برخوردهای تحقیرآمیزی را که در دوران اقتدار امین با آنها روبهرو شده بود، روایت میکند. در اینجا، بخشهایی از خاطرات او را که به رویدادهای دورهای نزدیک به سه ماه مربوط میشود، بهگونه گزینشی نقل و بررسی میکنم.
کشتمند در توصیف رفتار حفیظالله امین با مخالفان و بازداشتشدگان، به خودخواهی، برخوردهای تمسخرآمیز و شیوههای فریبکارانه او اشاره میکند. به روایت وی، امین در مورد شخصیتهای شناختهشده، روشنفکران و جوانانی که به دستور او بازداشت و سربهنیست میشدند، با لحنی کنایهآمیز سخن میگفت. هنگامی که خانوادههای این افراد برای آگاهی از سرنوشت عزیزان خود به ارگانهای ذیربط مراجعه میکردند، به مسئولان دستور داده میشد که آنان را با پاسخهای ساختگی از پیگیری بازدارند. کشتمند در این زمینه مینویسد:
«حفیظالله امین، شخصیتهای معروف، روشنفکران و جوانانی را که به دست عمالش سربهنیست میشدند، تلویحاً و به کنایه میگفت: «برای آنان پاسپورت صادر گردیده است.» وی میگفت: «در صورت مراجعه خانواده آنان گفته شود که به پاکستان فرار کردهاند.»» (کشتمند، سلطانعلی، یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی، جلد ۲، ص ۳۷۴)
سلطانعلی کشتمند در خاطرات خود به رویدادها و ویژگیهایی از رفتار و عملکرد حفیظالله امین اشاره میکند که برخی از آنها در روایتهای جنرال عبدالقادر، کریم میثاق و نبی عظیمی نیز بازتاب یافتهاند. هرچند این شخصیتها رویدادها را با بیان و برداشتهای متفاوت روایت کردهاند، در مواردی میان گزارشهای آنان، چه از نظر مضمون و چه در بیان جزئیات، همانندیهایی دیده میشود.
با اینحال، خاطرات کشتمند از جهاتی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا او رویدادهایی را شرح میدهد که خود مستقیماً تجربه کرده است. از جمله، شکنجههای سنگین و وحشتآور، تحقیر و توهین در اتاقهای ارگ و رفتارهای تمسخرآمیز شکنجهگران با زندانیان. نکته درخور توجه آن است که به روایت کشتمند، شماری از این افراد برای او ناشناخته نبودند، بلکه آنان را از نزدیک میشناخت. این اشخاص از نزدیکان و همکاران امین بودند؛ از جمله اسدالله امین، برادرزاده او، و اسدالله سروری که سابقه طولانی همکاری و همراهی با امین داشت.
کشتمند در بررسی شیوه زمامداری امین، او را شخصیتی معرفی میکند که در پی تمرکز همه قدرت سیاسی، حزبی و نظامی در دست خود بود. به باور وی، امین بهتدریج اختیار نهادهای اصلی کشور را از دیگران سلب کرد و قدرت واقعی را در انحصار خود قرار داد. او در این زمینه مینویسد:
«امین تدریجاً در سه بخش قدرت: دولت، حزب و ارتش همه چیز را قبضه کرد و برای رهبری صرفاً چند نام پرطمطراق باقی گذاشت.» (همان، ص ۳۷۴)
از روایت کشتمند چنین برمیآید که اقدامات امین علیه جناح پرچم، تنها به اعضای غیرنظامی این جناح محدود نمیشد، بلکه نظامیان وابسته به پرچم نیز در معرض شناسایی، بازداشت و سرکوب قرار داشتند. به باور کشتمند، امین تلاش میکرد با استفاده از شیوههای گوناگون، هویت این نظامیان را آشکار سازد و آنان را از ساختار نظامی کشور حذف کند. با اینحال، شناسایی همه آنان کار آسانی نبود؛ زیرا شماری از نظامیان پرچمی، به دلیل فضای خصمانه و خطر بازداشت، وابستگی حزبی خود را پنهان میکردند. کشتمند در این باره مینویسد:
«امین تلاش داشت که نظامیهایی را که از جناح پرچم بودند، شناسایی کند. اما برایش دشوار بود، چون تعدادی از نظامیان به خاطر برخورد خصمانه امین، هویت خود را پنهان میداشتند. بنابراین حفیظالله امین، تلاش نمود در آغاز به حیلهگری، سپس با تطمیع و در اخیر با تهدید، فهرست نظامیان پرچمی را به دست آورد. تا حدودی هم در این مورد موفق گردید.» (همان، جلد ۲، ص ۳۷۷)
کشتمند برای نشاندادن آنچه بیبندوباری، رفتارهای افراطی و بیمسئولیتی امین و اطرافیانش در قبال مردم و کشور میداند، خاطرهای از یکی از ضیافتهای برگزارشده در مقر وزارت خارجه نقل میکند. او که خود در این ضیافت حضور داشته است، فضای مجلس و رفتار صاحبان قدرت را چنین توصیف میکند:
«شبی در ضیافت وزارت خارجه که از طرف حفیظالله امین برگزار شده بود، شرکت کرده بودم. در آن شب انواع مشروبات به حد افراط مصرف گردید. اصلاً میخوارگی در بین صاحبان قدرت در آن روزها به سرعت شیوع یافته بود و اینگونه تظاهر و مستی یکی از نشانههای انقلابیبودن شمرده میشد. میگویند حفیظالله امین کارتنهایی از انواع مشروبات خارجی اعم از ویسکی، ودکا، کنیاک و همچنین برند داخلی (محصولات شرکت کلمد افغانی) را در الماریهای دفاتر متعدد خود نگه میداشت و چند بوتل به حیث سردستی در روکهای میزهای کار وی موجود بود.» (همان، ص ۳۹۸)
آنچه کشتمند درباره میخوارگی حفیظالله امین بیان میکند، در خاطرات جنرال عبدالقادر نیز بازتاب یافته است. قادر در روایت خود از یکی از دیدارهایش با امین، به رویدادی اشاره میکند که افزون بر عادت میخوارگی، گوشهای از رفتار تند و عصبانیت او را نیز نشان میدهد.
به روایت قادر، میان او و امین بر سر موضوع رتبه جنرالی امین اختلافی پدید آمده بود. امین از قادر میخواست سندی را امضا کند که بر اساس آن، رتبه جنرالی وی تأیید میشد؛ اما قادر این خواسته را خلاف پرسیپها و اصول نظامی میدانست و از پذیرفتن آن خودداری میکرد. این اختلاف به مشاجره میان آن دو انجامید.
پس از آن، امین از قادر خواست که بعدازظهر به خانهاش در ارگ برود تا درباره موضوع بیشتر گفتوگو کنند. قادر این دعوت را پذیرفت و در زمان تعیینشده به دیدار امین رفت؛ اما در جریان این ملاقات نیز حاضر نشد با خواسته او موافقت کند و همچنان بر موضع پیشین خود پافشاری کرد.
به روایت جنرال قادر، امین که از مخالفت او سخت عصبانی شده بود، در حضور همسر و دخترش، گیلاس شرابی را که روی میز قرار داشت، با شدت و از روی خشم به زمین کوبید. از آنجا که کف اتاق از سنگ مرمر ساخته شده بود، گیلاس بر اثر برخورد شدید با آن، پاشپاش شد و به قطعات ریز شکست. قادر این رفتار را نشانهای از شدت عصبانیت و نارضایتی امین از مخالفت خود توصیف میکند.
علی اکبر فیاض
ادامه دارد…
وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت بیستم: حفیظالله امین در روایت سلطانعلی کشتمند؛
بخش دوم: تجملگرایی و شکنجه گری در ساختار حاکمیت امین؛
کشتمند مینویسد که حفیظالله امین و اطرافیانش پس از پیروزی کودتای ۷ ثور و دستیابی به قدرت، به تجملگرایی و زندگی اشرافی روی آوردند. آنان که از تصاحب قدرت و تسلط بر امور کشور سرمست شده بودند، از امکانات و نعمتهایی بهره میبردند که برای اکثریت مردم دسترسپذیر نبود. شراب و خوراکیهای رنگارنگی که بر سفرهٔ مردم عادی یافت نمیشد، برای آنان بهوفور فراهم بود و از آنها استفاده میکردند.
کشتمند در اینباره مینویسد:
«امین و افراد نزدیک به وی به تجملگرایی و زندگی اشرافی علاقهمندی روزافزون نشان میدادند. آنان سرمست از بادهٔ پیروزی بودند و به مقدار دسترسیشان از خوان نعمات استفاده میکردند.» (همان، جلد ۲، ص ۳۹۹)
جنرال عبدالقادر نیز از روزهای نخست پیروزی کودتا، روایتی مشابه از رفتار امین نقل میکند. به گفتهٔ قادر، هنگامی که در همان روزهای نخست پس از کودتا وارد منزل برادر سردار محمد داوودخان شدند، مقدار زیادی اسعار خارجی، از جمله دالر، شمشهای طلا و جواهرات، در آنجا یافتند. قادر میگوید که تمام این داراییها را به امین تحویل داده است؛ اما بعدها روشن نشد که امین با آنها چه کرده است. به روایت وی، این داراییها نه در بانک و نه در هیچیک از دفاتر دولتی ثبت نشده بودند.
خودرأیی و تصمیمگیریهای یکجانبهٔ امین تنها به این موارد محدود نمیشد، بلکه در عرصهٔ سیاستگذاری اقتصادی کشور نیز آشکار بود. او در بسیاری از موارد، بدون توجه به منافع ملی و پیامدهای اقتصادی تصمیمهایش، آنچه را خود میخواست به اجرا میگذاشت. از جمله، با پلانهای اقتصادی حکومت سردار محمد داوودخان مخالفت میکرد؛ پلانهایی که سالها برای تهیه و اجرای آنها کار شده و سرمایههای قابلتوجهی از منابع ملی به مصرف رسیده بود. توقف این برنامهها، به معنای نادیده گرفتن تلاشهای گذشته و هدر رفتن بخشی از سرمایههایی بود که برای تحقق آنها اختصاص یافته بود.
کشتمند که در آن زمان مسئولیت وزارت پلان را بر عهده داشت، در خاطرات خود مینویسد که همزمان با مصروفیت در تهیهٔ برنامههای جدید اقتصادی و پیگیری اجرای پلان هفتسالهٔ اقتصادی دوران سردار محمد داوودخان، با مداخلات و مخالفتهای پیدرپی امین روبهرو بود. به گفتهٔ وی، امین فعالیتهای وزارت پلان را زیر نظر داشت و تلاش میکرد مانع ادامهٔ برنامههایی شود که از حکومت پیشین بهجا مانده بودند. سرانجام نیز بر توقف پلان هفتساله و جایگزینی آن با برنامهای جدید اصرار ورزید.
کشتمند در اینباره مینویسد:
«از نخستین روزها از طرف امین بر من فشار وارد میگردید که پلان رشد اقتصادی و اجتماعی کشور از نو طرح گردد.» (همان، ص ۴۰۰)
کشتمند توضیح میدهد که قصد داشت پلان هفتسالهٔ اقتصادی حکومت داوودخان را که وارد سومین سال اجرای خود شده بود، ادامه دهد؛ زیرا برای تدوین و تطبیق آن تلاشهای فراوانی صورت گرفته و منابع قابلتوجهی به مصرف رسیده بود. با اینحال، این تصمیم با مخالفت صریح امین مواجه شد.
به روایت کشتمند، امین در مخالفت با ادامهٔ این پلان چنین اظهار داشت:
«حفیظالله امین مداخله کرد و گفت: «هیچ جایی برای سازش با نظریات و ملاحظات رژیم منسوخ گذشته وجود ندارد، پلان هفتساله باید متوقف گردد و پلان پنجسالهٔ جدیدی با همکاری دوستان شوروی و بر اساس کمکهای بزرگ آن کشور و سایر کشورها طرح گردد.»» (همان، ص ۴۰۱)
این روایت نشان میدهد که اختلاف میان کشتمند و امین، تنها بر سر تغییر یک برنامهٔ اقتصادی نبود، بلکه به نوع نگاه آنان به تداوم برنامههای توسعهای کشور نیز ارتباط داشت. کشتمند بر استفاده از دستاوردها و امکانات فراهمشده در چارچوب پلان پیشین تأکید میکرد؛ درحالیکه امین، به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک، خواهان کنار گذاشتن آن و تدوین برنامهای جدید با همکاری اتحاد شوروی بود.
کشتمند در بخش دیگری از خاطرات خود، به رابطهٔ امین با جنرال عبدالقادر میپردازد. به روایت وی، امین همواره نسبت به جایگاه و شهرت عبدالقادر احساس حسادت میکرد و از اینکه او در میان برخی از افراد و محافل سیاسی و نظامی با عنوان «قهرمان ملی» شناخته میشد، ناخشنود بود. کشتمند معتقد است که همین حسادت و رقابت بر سر اعتبار و نفوذ سیاسی، یکی از انگیزههای امین برای کنار زدن عبدالقادر از صحنهٔ قدرت بود.
او در اینباره مینویسد:
«امین به عبدالقادر حسادت میکرد، چون قادر لقب «قهرمان ملی» را گرفته بود. امین پیوسته رنج میبرد از اینکه عبدالقادر بعضاً به این عنوان یاد میشد. زیرا او که خود «قومندان انقلاب» لقب گرفته بود، در عین حال دیده نداشت که در آن «افتخار»، شخص دیگری شریک وی شناخته شود.» (همان، ص ۴۱۴)
به روایت کشتمند، امین برای بدنام کردن عبدالقادر و تضعیف جایگاه سیاسی و نظامی او، صفات و اتهاماتی را به وی نسبت میداد که از نظر کشتمند، با شخصیت و عملکرد او مطابقت نداشت. امین همچنین تلاش میکرد این اتهامات را در میان طرفداران خود رواج دهد تا زمینهٔ انزوای سیاسی و برکناری عبدالقادر فراهم شود.
کشتمند در اینباره مینویسد:
«عبدالقادر را امین و طرفدارانش به منطقهگرا متهم میکردند.» (همان)
او در توضیح انگیزهٔ این اتهام میافزاید:
«چون عبدالقادر فارسیزبان و از هرات بود، او را محلپرست میگفتند.» (کشتمند، سلطانعلی، «یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی»، جلد دوم، ص ۴۱۵)
این روایت نشان میدهد که به برداشت کشتمند، امین و طرفدارانش برای تضعیف رقیبان سیاسی خود، از اتهامات قومی، زبانی و منطقهای نیز بهره میگرفتند. در چنین فضایی، اختلافات سیاسی و رقابت بر سر قدرت، گاه در قالب اتهاماتی مطرح میشد که میتوانست زمینهٔ بدنامی، انزوا و حذف مخالفان را فراهم سازد.
کشتمند در بخش دیگری از خاطرات خود، با شگفتی و نگرانی از شیوههای شکنجه، آزار و سرکوب مخالفان توسط امین و اطرافیانش یاد میکند. آنچه بیش از همه موجب حیرت او شده بود، سرعتی بود که گردانندگان رژیم در فراگیری و بهکارگیری روشهای گوناگون شکنجه و سرکوب از خود نشان داده بودند. او با تعجب این پرسش را مطرح میکند که چگونه آنان در مدت کوتاهی پس از کودتای ۷ ثور، با چنین شیوههای پیچیده، خشونتبار و هراسانگیزی آشنا شده و آنها را علیه مخالفان واقعی و حتی کسانی که صرفاً مظنون شناخته میشدند، به کار میگرفتند.
کشتمند مینویسد:
«من تعجب میکنم که گردانندگان رژیم ترور و اختناق، چگونه در طی سه ماه و اندی چنان شیوههای آزار و شکنجه و کشتار را فراگرفته بودند. آنها ترکیبی از شیوههای گوناگون را در برابر متهمین و مخالفین واقعی و خیالی خود به کار میگرفتند.» («خاطرات کشتمند»، جلدهای ۱ و ۲، ص ۴۲۱)
وی پس از بیان این موضوع، به توصیف ماهیت و ویژگیهای روشهایی میپردازد که به باور او، امین و اطرافیانش برای سرکوب مخالفان از آنها استفاده میکردند. کشتمند این شیوهها را آمیزهای از نیرنگ، توطئه، خشونت، قساوت، فریبکاری و دوسیهسازی میداند و مینویسد:
«عبارت بودند از: حیلهها و توطئهگریها به شیوهٔ شرقی، قساوتها و بیرحمیها به شیوهٔ قرون وسطایی، مظالم و زورگوییها به شیوههای طراز فاشیستی، نیرنگها و دسیسهکاریها به شیوههای ماکیاولیستی، فریبکاریها و دوسیهسازیها به شیوههای معمول استبداد افغانی.» (همان، ص ۴۱۹)
از مجموع این توصیفها چنین برمیآید که به روایت کشتمند، شکنجه و سرکوب در دوران اقتدار امین و اطرافیانش، تنها به آزار و خشونت جسمی محدود نمیشد، بلکه ابعاد روانی و حیثیتی نیز داشت. توهین، تحقیر، تهدید، اهانت و لتوکوب تحقیرآمیز، در کنار شکنجههای جسمی، از جمله روشهایی بود که برای درهم شکستن روحیهٔ متهمان و مخالفان به کار گرفته میشد. در واقع، هدف از این رفتارها صرفاً وارد کردن درد و رنج جسمی نبود، بلکه شکستن شخصیت، سلب کرامت انسانی و ایجاد ترس و وحشت در میان مخالفان نیز بخشی از سازوکار سرکوب به شمار میرفت.
علی اکبر فیاض
ادامه دارد…
