تبلیغات
7 اسد 1405 15:27:15

ادامه نوشتار دکتر علی اکبر فیاض :

وقایع آن روزهای کمی سخت
ادامه ی دوم قسمت دوازدهم: سران کودتا را کسی از نظارتخانه ی ولایت کابل آزاد کرد که تا هنوز نامش را نشنیده ایم؟
آیا کسی دیگر غیر از اسلم وطنجار و جگرن عبد الغنی بوده است؟
در باره ی وقایع 7 ثور «عبد الکریم میثاق» در خاطراتش می نویسد، در بین کودتاگران قوای زرهی 4 افسری هم به نام «جگرن عبد الله خان»(عبدول خان) بود.
منصبش هم «رییس ارکان کندک تانک قوای چهار زرهدار» بود. قومندان همین کندک، اسلم وطنجار بود. این افسر گفته است که مشاوران شوروی زیادی در بین اردو حضور داشتند و از جمله آقای «پسسکی» از مشاوران روس تبار بود که در قوای زرهی چهار بود. وی در روز کودتا زودتر از رسمیات سرکار آمده بود. وقتی به قوا آمده بود مستقیم به اتاق قومندان قوا رفته بود.
قومندان قوا در آن وقت «محمد سرور نورستانی» بود. او در سفری رسمی به هندوستان رفته بود. به جای او رییس ارکان قوا «جگرن محمد رفیع» کار می کرد.
آن روز هنوز محمد رفیع سرکار نیامده بود، که جگرن «محمد اسلم وطنجار» که قومندان کندک تانک بود، زودتر از ساعت رسمی به قوا آمده بود. وی هم به اتاق قومندان قوا که مشاور روسی نیز در آنجا بود، رفته بود. آنان از ساعت هفت صبح تا هشت که آغاز رسمیات بود در دفتر کار قومندان قوا ماندند.
هشت صبح «جگرن محمد رفیع» سرکار آمد.
مشاوران شوروی که مجموعا بیست هفت نفر می شدند، هم در ساعت هشت صبح آمدند و دیگر افسران نیز در ساعت رسمی به قوا آمدند.
ساعت هشت و نیم وطنجار از دفتر بیرون آمد، به من آهسته گفت که: اکنون انقلاب شروع می شود، دیگر رفقا را هم خبر کن. صدای ایشان که در اصل کشدار و پخچ بود، من خوب نفهمیدم. پرسیدم مقصدتان از انقلاب چیست؟ بعدش به صورت واضح همه چیز را برایم توضیح داد و من متوجه مطلب شدم.
سپس گفت که ما همه باید به سوی اگر برویم و بالای داوودخان حمله کنیم. من با حیرت پرسیدم که رییس ارکان قوا چطور می شود؟ گفت اگر رفیع منظورت هست، با ایشان صحبت کرده ام به این صورت که او در اتاق قومندانی با مشاور می ماند که جواب تلفن های مقامات عالی نظامی را، «راپور خیریت» بدهد و طبق دستور مشاور وظایف خود را به خوبی انجام می دهد.
سپس ما دست به کار شدیم و همه افراد حزبی را خبر کردیم و افراد مشکوک را دستگیر نمودیم.
در نهایت به سمت مقصد حرکت کردیم.
قطار تانکها و ماشینهای محاربوی یکی پشت دیگری به سمت ارگ، رادیو، وزارت دفاع و تامین امینت شهر به سمت داخل شهر مارش کردیم. مشاوران روسی و چند نفر داخل قوا برای اکمالات و انتقالات باقی مانده بودند که در راس آنها «تورن سید یوسف» قرار داشت.
سید یوسف گفت که «جگرن محمد رفیع» و «مشاور روسی» تا عصر در اتاق قومندانی قوا بودند. وقتی که رادیو کاملا به تصرف ما در آمد و مشاور مطمین شده بود که کودتا پیروز شده است، با محمد رفیع آن جا را ترک کردند.
تورن سید یوسف اصلا از سرای خوجه، ولسوالی میربچه کوت بود.
شخصی به نام «باری داد» تانکیستی بود که اولین فیر را از چهارراهی پشتونستان به ساختمان وزارت دفاع کرد.
من با دو عراده تانگ و یک ماشین محاربوی وظیفه گرفتم که به خاطر امنیت شهر کابل، در داخل شهر با افراد تحت قومنده ام گردش نمایم. باقی رفقا با وطنجار به طرف وزرات دفاع، ارگ، رادیو و میدان هوایی رفتند.
وطنجار بعد از چاشت در حصه ی شفاخانه ی قوای مرکز(نزدیک به شهرآرا) با من دیدار کرد و یک نفر صاحب منصب پلیس را که «سرخ چهره »بود به من معرفی کرد و گفت که با راه بلدی این شخص بروید و اعضای رهبری حزب را از زندان رها سازید و با خود به رادیو کابل بیاورید.
با افراد تحت قومنده ام به نام های: «جکتورن مالک»، «حاجی محمد عیسی»، «سید رحیم خورد ضابط»، «خورد ضابط تازه گل» و «خورد ضابط داوود نشانه زن» به سوی نظارتخانه قومندانی امنیه ی ولایت کابل حرکت کردیم. وقتی با افرادم به کنار دیوار سمت جنوبی ولایت کابل رسیدم، پلیس مذکور گفت که اعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق در همین تعمیر زندانی هستند.
به تانکیستم «تازه گل» دستور دادم که دیوار را تخریب کند و داخل حویلی ولایت گردد، وی طبق امر عمل کرد و داخل ولایت شدیم و به برخی از افرادم هدایت دادم که داخل اتاقهای زندان شوند و اعضای رهبری را بیاورند و تعدادی را هم گفتم که امنیت را بگیرند.
حاجی محمد عیسی و سید رحیم رفتند داخل زندان و سران حزب را بیرون آوردند که دستهایشان ولچک زده بود، در این هنگام من از تانک پایین شدم و در داخل حویلی آمدم و به همه تعظیم و ادای احترام کردم.
اعضای حزب از آزادی خوشحال شده بودند و همدیگر را بغل می کردند و می بوسیدند.
حفیظ الله امین نزد من آمد و خودش را در آغوشم چسپاند و بسیار زیاد سپاسگزاری کرد. پس از این که افرادم از دستهای رهبران حزب ولچک را کشیدند، من از آنان خواستم که داخل ماشین محاربوی شوند تا آنان را به جایگاه مورد نظر که همان ساختمان رادیو بود، برسانم. مثل اینکه میان آنان گپهایی بود، تال تالک می دادند و ببرک کارمل مثلی اینکه سوالاتی داشت و قضیه برایش قدری مبهم بود. در همان هنگام که هنوز رهبران سوار ماشین محاربوی نشده بودند، قدری احساس خطر کردم و دستور نظامی دادم که باید داخل ماشین محاربوی شوند. حفیظ الله امین رفت و با نورمحمد تره کی چیزی گفت و بعد از شانه ی ایشان گرفت و آمدند با سایر رهبران حزب سوار ماشین محاربوی شدند. امین بر تانک سوار شد و من توانستم آنان را به ساختمان رادیو برسانم. با رسیدن این ها، اسلم وطنجار و سایر افسران نظامی همکار من در آن جا، از من بسیار خوشی کردند. (خاطرات کریم میثاق، از ص221 تا ص224)
این خلاصه ی گفته های «جگرن عبدالله خان» (عبدول خان) بود. کریم میثاق که خود یکی از سران جناح خلق بود این مطلب را به تفصیل نقل می کند. عبد الله خان از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی و از قوم هزاره بود.
اما بعد از پیروزی کودتا هیچ از ایشان نام گرفته نشده است. هیچ منصبی که جایگاه مناسبی برایش باشد به وی داده نشده است.
چرا؟ مگر از اعضای حزب دموکراتیک خلق نبوده؟ در کودتا فعالیت نداشته است؟ از نظر رتبه نظامی هم رتبه جگرن محمد اسلم وطنجار، جگرن محمد رفیع و بالاتر از محمد گلاب زوی، اسد الله سروری، محمد داوود تلون… بوده است.
شما نظرتان چیست؟
علی اکبر فیاض

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت سیزدهم: جنجال تقسیم قدرت سه روز پس از کودتای 7 ثور،

چهار روز جنجال برای تقسیم قدرت و مناصب دولتی بین نظامیان پیروز از یک سو و رهبران حزب دموکراتیک خلق از سوی دیگر و سپس بین جناح های حزب دموکراتیک خلق؛
کمی بعد از پیروزی کودتا، بلکه در روز کودتا، جنجال بر سر قدرت آغاز شده بود. از زمانی که هنوز سردارد داوودخان در ارگ ریاست جمهوری زنده بود، رادیو تحت تسلط کودتاگران افتاده بود و اما بیانیه ها هنوز خوانده نشده بود که «حفیظ الله امین» علی رغم مخالفت «نور محمد تره کی» و «ببرک کارمل» پشت مایک رادیو رفت و در یک لحظه شروع کرد به معرفی «جگرن اسلم وطنجار» و اعلام خواندن اولین اعلامیه مبنی بر از بین رفتن سیطره خاندان نادرخان و حاکمیت فعلی سردار محمد دوودخان.
سلیمان لایق یکی از اعضای حزب دموکراتیک خلق که چند روز بعد از کودتا وزیر رادیو تلویزیون مقرر گردید، گفته است که ما مخالف این بودیم که امین و یا دیگر اعضای حزب برود پشت مایک رادیو و بخواهد چیزی بگوید، اما در یک لحظه دیدیم که امین خودش را پشت مایک رادیو رسانده است.
بلافاصله به پشتو گفت که ترجمه اش می شود: «شما هم اکنون صدای محمد اسلم وطنجار قومندان قوای زرهی چهار را می شنوید.»
اختلاف دیگری که بروز کرد بر سر مساله زنده ماندن یا از بین بردن سردار محمدداوودخان بود. قومندان هوایی کودتا، «دگوال عبد القادرخان» گفته است که سردار محمد داوودخان فکر می کرد که من رییس کودتا گران هستم. بنابراین برای من پیام فرستاده بود که با اسلم وطنجار نزد او برای مذاکره بروم.
عبد القادر خان: من آماده شدم که بروم با داوودخان گپ بزنم. هنگام سوار شدن بر تانگ، احساس کردم که کسی از پشت یخنم کش می کند. پشت سرم را سی کردم دیدم امین است، گفت کجا میروی؟ گفتم: می روم ارگ، داوود خان من را خواسته. گفت: نرو، بگذار خود داوود این جا بیاید. مانع رفتن من به ارگ شد.
اما بعدا متوجه شدم که هم زمان خودش چند گروپ را برای کشتن داوودخان به ارگ فرستاده است. یک گروپ را به سرپرستی امام الدین لوگری که در آن گروپ شنواز تنی هم بوده و گروپ دیگر را به سرپرستی اسد الله سروری فرستاده است که همزمان سروری پشت دروازه شرقی ارگ ایستاده بوده و امام الدین وارد ارگ شده بود، که در نتیجه ی به فرمان امین، داوودخان و خانواده و همراهانش را به قتل رسیدند.
روزهای بعد هم سران ملکی کودتا که در راس آنان «نور محمد تره کی» و «ببرک کارمل» بودند، به ساختمان وزارت دفاع انتقال یافتند. تا روز یازدهم ثور در همان جا ساکن بودند، جلسه داشتند و تلاش داشتند که قدرت شان را استحکام ببخشند. نظامی ها مشغول تماس با فرقه و میدان هواییها در کابل و ولایات بودند که بتوانند قدرت را به صورت کامل تحت اختیار خود بیاورند. در این بین سران نظامی کودتا مانند «عبد القادر خان» و «اسلم وطنجار» گاهی به وزارت دفاع در جلسات سران حزب هم شرکت می کردند و ظاهرا گزارش می دادند، اما در واقع پیروز اصلی کودتا خود را می دانستند نه سران ملکی حزب دموکراتیک خلق را که زندانیانی بودند و توسط همین نظامی ها آزاد شده بودند و اگر همین نظامی ها نبودند، همه سر «دار» می رفتند و یا تیرباران می شدند.
کریم میثاق در خاطرات خودش می نویسد: گرچه اسلم وطنجار به روی خود نمیاورد و کم حرف و آرام بود ولی وقتی عبدالقادر خان در جلسه شرکت میکرد به دید تحقیر به سران حزب می نگریست. در جلسه در راس می نشست و با صدای بلند صحبت میکرد، بدون توجه به نظر دیگران خود نظر میداد که چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم.
البته در زیر زمین وزارت دفاع اقوام، نزدیکان، جنرالان متعلقین داوود خان دستگیر و نگهداری می شدند. البته نه تنها وابسته به داوودخان بلکه افراد سیاسی مهم هم از کسانی که در زیر زمین وزارت دفاع نگهداری می شدند، صدر اعظم دوره ی دموکراسی، داکتر اعتمادی و موسی شفیق نیز بودند. البته اعتمادی در عصر داوود خان سفیر بود که از قضا قبل از کودتا به کابل آمده بود و در هتل انترکانتیننتال بود و باش داشت. بعد از کودتا دستگیر شده بود و در زیر زمین وزارت دفاع نگهداری می شد. ببرک کارمل از وجود ایشان با خبر شد، به حفیظ الله امین رو کرد و گفت: داکتر اعتمادی را بیاور، می خواهم با او گپ بزنم. اما امین تال داد و بهانه کرد که لازم نیست، کارمل صاحب او را ملاقات کنید، او آدمی نیست که قابل دیدن باشد. حاضر نشد که اعتمادی را بیاورد و در همان روزها با سایر بزرگان حکومت داوودخان و سیاسیون به قتل رسید.
در بین سران حزب دموکراتیک خلق هم دو نظر مطرح بوده: یکی این که قدرت در دست نظامیان بماند و حزب در سایه پشت سر آنان عمل کند، دلیل شان این بود که کودتا زودتر از موقع صورت گرفته است و هنوز از نظر تیوریک خلق کارگری و دهقانی برای انقلاب آماده نیستند.
نظر دیگر این بود که باید قدرت از نظامیان به کمیته مرکزی حزب انتقال پیدا کند. چنین استدلال می کردند که این حزب بوده است که کودتا را سامان داده و اعضای حزب کودتا را با عمل به پیروزی رسانده اند.
عبد القادر، اسلم وطنجار و نظامی های دیگر که در کودتا شرکت داشته اند، از اعضای حزب بوده و این دلیل نمیشود که قدرت را تصاحب کنند و از سوی دیگر به مرور زمان جامعه و خلق ها به سوی نظام مطلوب کمونیستی پیش میروند. چنانکه دو ماه بعد از کودتا تره کی در یک مهمانی در ارگ به کریم میثاق گفته بود که ما با کمک رفقای شوروی به طرف سوسیالیزم علمی در حال پیشرفت هستیم. کریم میثاق در خاطراتش می نویسد: به تره کی گفتم که اکثر مردم ما نان خوردن، کالا برای پوشیدن و خانه برای زندگی ندارند. چطور می توان به سوی سوسیالیزم علمی که گونه ی پیشرفته ی جامعه کمونیستی است، پیش میرویم؟ تره کی گفته بود با کمک امثال شما می شود. نظر اول را پرچمی ها و نظر دوم را که قدرت در دست حزب قرار بگیرد، جناح خلق طرفدارش بود و مطرح می کرد. پرچمی ها بیشتر به صورت تیوریک به مساله نظر داشتند و خلقی ها میخواستند که قدرت را تصاحب کنند ولو اینکه با ضوابط ایدیولوژیک شان هم منطبق نباشد.
در ضمن این جنجال ها کارهای دیگری هم شده بود. اعضای عادی حزب دموکراتیک خلق، شهرها و مخصوصا شهر کابل را با خوشحالی در تسلط خود درآورده بودند، چنان که تانک ها و ماشین های محاربوی در تمام چهارراه های مرکز شهر کابل مستقر شده بودند و اعضای ملکی به صورت مسلح بر سرکها و مناطق کزمه میدادند.
در ولایات نیز چنین بود. از سوی دیگر هماهنگی صورت گرفته بود که سفیر شوروی، آقای پوزانوف بیاید و با سران رده اول حزب دیدار کند. سفیر شوروی آمد و با تره کی و کارمل در ساختمان وزارت دفاع ملاقات کرد و بعد از برگشت او، سران حزب از این ملاقات خوشحال بودند.
اما از حال و هوای تره کی و امین چنان بر داشت می شد که خوشحال و امیدوارند و از سویی امین به صورت مرتب شبانه روز در اتاق فرماندهی با نظامیان مشغول سر و سامان دادن به اوضاع نظامی بود. این طور احساس میشد که مسلط بر اوضاع نظامی گشته اند. تره کی هم گاهی با امین صحبت میکرد. امین کاملا لبخند بر لب و چهره داشت. اما از سوی دیگر ببرک کارمل که خود را تیورسین حزب می دانست و سخنرانی هایی هم از او به نشر رسیده بود که نشان از سخنور بودن و تحلیلگری او میرساند، اصلا خوش به نظر نمی رسید. در عین حال در فکر بود. چندان حرف نمی زد. به گفته برخی از اعضای حزب مرتب سگرت می کشید.
امین که در رفت و آمد به صدارت و برخی از جاهای دیگر بود، بعد از ظهر روز دهم ثور میاید و می گوید که تمام اعضای مرکزی حزب آماده باشند که به صدارت منتقل میگردند.
علی اکبر فیاض

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت چهاردهم: بعد از پیروزی کودتا و مباحثات طولانی، تشکیل اولین کابینه حزب دموکراتیک خلق،
بعد از چند روز بلاتکلیفی اعضای مرکزی حزب دموکراتیک خلق، بالاخره «شورای انقلابی نظامی» که متشکل از نظامیان کودتا بود، به «شورای انقلابی» ادغام گردید. همان طور که در یکی از قسمتهای قبل گفتم که نظامیان نمی خواستند قدرت را با افراد ملکی حزب تقسیم کنند، اما با مذاکره و اصرار شورای مرکزی حزب باعث گردید که نظامیان به این مشارکت تن بدهند. در این بین که نظامیان از تقسیم قدرت طفره می رفتند، تره کی و امین آوازه انداخته بودند که ببرک کارمل، عبد القادرخان را تحریک کرده بود که قدرت را به حزب نسپارد. اما ببرک کامل بر عکس آواره انداخته بود که اگر من نبودم، کسی نمی توانست عبد القادر را قانع نماید تا قدرت را به حزب بسپارد. این من بودم که او را قانع نمودم. (خاطره ها، گذشته ها، کریم میثاق، ص232)
جدال بین نظامی ها و اعضای شورای مرکزی حزب دموکراتیک خلق، به جایی رسیده بود که تره کی و کارمل هم نمی توانستند عصبانیت شان را پنهان نمایند. ببرک قصد داشت که در این زمینه سخنرانی کند. بعد از اینکه نامه ای از طرف نظامی ها امین آورد، تره کی هم با خواندن آن عصبانی به نظر می رسید و امین هم در حال رفت و آمد بین نظامیان و شورای مرکزی بود که ببرک کارمل با صدای بلند گفت: «اگر این رفقا حزبی هستند (مقصد رفقای نظامی)، حزب از خود کمیته ی مرکزی و بیروی سیاسی دارد، اگر حزبی نیستند و کودتاچی هستند، هرچه که دلشان می خواهد همان طور کنند. حفیظ الله امین تبسم کنان گفت: «هم حزبی هستند و هم کودتاچی.» ببرک کارمل گفت: «اگر حزبی هستند، در چنین مسایل مهم و حیاتی نمی توانند بدون فیصله کمیته مرکزی حزب تصمیم بگیرند و با قهر گفت این جا کمیته مرکزی حزب است، در چنین مسایلی باید کمیته ی مرکزی تصمیم بگیرد». (همان، ص238)
بعد از مشاجرات و جدال بین امین و ببرک و همچنان بین اینها و نظامیان در مباحثات خسته کننده به توافق ذیل رسیدند:
«ببرک کارمل علاوه بر معاونیت شورای انقلابی، معاون صدارت، نور احمد نور وزیر داخله، محمد اسلم وطنجار وزیر مخابرات و معاون صدارت، حفیظ الله امین وزیر امور خارجه و معاون صدارت، بارق شفیعی وزیر اطلاعات و فرهنگ، وزارت رادیو و تلویزون برای سلیمان لایق، البته این وزارت جدیدا از وزارت اطلاعات و فرهنگ جدا شده بود. وزرات امور اجتماعی که تازه تاسیس شده به داکتر اناهیتا راتب زاد داده شد. البته نور محمد تره کی به عنوان رییس جمهور، رییس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان و صدر اعظم برگزیده شد. بعد تصمیمات ذیل که در قصر گلخانه گرفته شده بود، به ترتیب ذیل اعلام گردید:

  1. معاون اول رییس جمهور و معاون صدارت: ببرک کارمل؛
  2. معاون صدارت و وزیر امور خارجه: حفیظ الله امین؛
  3. معاون صدارت و وزیر مخابرات: محمد اسلم وطنجار؛
  4. وزیر دفاع ملی: عبد القادر؛
  5. وزیر داخله: نور احمد نور؛
  6. زیر صحت عامه: دکتر شاه ولی؛
  7. وزیر زراعت: دکتر صالح محمد زیری؛
  8. وزیر تعلیم و تربیت: دستگیر پنجشیری؛
  9. وزیر پلان: سلطان علی کشتمند؛
  10. وزیر اطلاعات و کلتور: محمد حسن بارق شفیعی؛
  11. وزیر مالیه: عبد الکریم میثاق؛
  12. وزیر رادیو و تلویزیون: سلیمان لایق؛
  13. وزیر امور اجتماعی گرحندوی: داکتر اناهیتا راتب زاد؛
  14. وزیر عدلیه و لوی حارنوالی: عبد الحکیم شرعی جوزجانی؛
  15. زیر معادن و صنایع: محمد اسماعیل دانش؛
  16. وزیر امور سرحدات: نظام الدین تهذیب؛
  17. وزیر تجارت: عبد القدوس غوربندی؛
  18. وزیر فواید عامه: محمد رفیع؛
  19. وزیر تعلیمات عالی: علم گل محمود سوما؛
  20. وزیر آب و برق: محمد منصور هاشمی؛ (همان، صص240 و 241، اردو و سیاست، جنرال محمد نبی عظیمی، ص151)
    سلطان علی کشتمند هم در خاطراتش یاد آوری می کند که سر انجام بعد از جلسات متعدد و خسته کننده در تالار گلخانه ی صدارت که بر سر نام دولت هم بحث زیادی شد، به این نتیجه توافق گردید. ایشان خاطرنشان می کند که در قبال اینکه وزارت داخله به «نور احمد نور»تعلق گرفت است، بعدا رییس امور امنیت دولتی به اسد الله سروری تعلق گرفت که از جناح خلق بود. (یادداشت های سیاسی و رویدادهای تاریخی، سلطان علی کشتمند، ص355)
    بدین صورت بعد از چالش های زیاد و مباحثات و مناظرات بین نظامیان از یک طرف و شورای مرکزی حزب دموکراتیک خلق از سوی دیگر. بین جناحهای خلق و پرچم از دیگر سوی. اولین کابینه ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان بعد از کودتای هفت ثور در روز یازدهم ثور اعلام گردید.
    در این مورد جنرال عظیمی می نویسد: «سر انجام در اول ماه می خبر انتقال قدرت از شورای نظامی، به شورای انقلابی پخش گردید و اسم دولت افغانستان به نام دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان مبدل شد. خطوط اساسی عملکرد دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان به زبان پشتو و دری توسط نور محمد تره کی و ببرک کارمل از طریق رادیو انتشار یافت، که محتوای آن فرق چندانی با مرام حزب دموکراتیک خلق افغانستان منتشر شده در اولین شماره «خلق» نداشت.» (اردو و سیاست، جنرال محمد نبی عظیمی، ص149)
    «انیس در نخستین شماره پس از کودتای هفتم ثور 1357ش. خود نخستین کابینه چپگرای کشور را چاپ کرد. انیس پس از کودتا به نشریه اصلی حزب دموکراتیک خلق مبدل شد.» (سایت نوشتاری بی بی سی)
    علی اکبر فیاض

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.