11 عقرب 1405
11 عقرب 1405 04:38:16

ادامه نوشتار دکتر علی اکبر فیاض : قسمت نوزدهم بخش اول و دوم

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت نوزدهم: حفیظ‌الله امین در روایت جنرال محمدنبی عظیمی؛

حفیظ‌الله امین پس از کشتن نورمحمد تره‌کی و به‌دست گرفتن قدرت، در نخستین اقدام، توجه خود را به اردو معطوف ساخت. جنرال محمد نبی عظیمی در این‌باره می‌نویسد:
«به محض گرفتن قدرت، متوجه اردو گردید. اردو را از وجود افسران وفادار به تره‌کی تصفیه کرد. طرفداران تره‌کی یا زندانی شدند و یا از بین برده شدند. کابینه را نیز از هواخواهان تره‌کی پاک ساخت.» (اردو و سیاست، جنرال محمد نبی عظیمی، ج ۱، ص ۲۰۶)

جنرال عظیمی در ادامه می‌افزاید که امین نه‌تنها اردو و کابینه، بلکه تمام ارگان‌های دولتی را نیز از وجود افراد وابسته به جناح پرچم، درصورتی‌که شناسایی می‌شدند، تصفیه کرد.

از دیدگاه جنرال عظیمی، امین سیاستی ساده، روشن و معین داشت و در پیشبرد اهداف سیاسی خود چندان پیچیده عمل نمی‌کرد. او پس از ازبین‌بردن نورمحمد تره‌کی، تلاش داشت تمام نابسامانی‌ها، نارسایی‌ها و مشکلاتی را که در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق به‌وجود آمده بود، به گردن تره‌کی بیندازد و مسئولیت آن‌ها را از دوش خود بردارد. جنرال عظیمی در این‌باره می‌نویسد:

«امین استراتیژی ساده‌ای را تعقیب می‌کرد و آن ملامت کردن تره‌کی و انداختن تمام بار گناهان به دوش او بود.» (همان، ص ۲۰۷)

از سوی دیگر، امین می‌کوشید با طرح موضوع «قانونیت» و «تدوین قانون اساسی» جدید، دو هدف سیاسی را هم‌زمان دنبال کند: نخست، به مردم افغانستان و جامعهٔ جهانی چنین وانمود سازد که به قانون و اصول قانون‌مداری پایبند است و حکومت او بر مبنای قانون اداره می‌شود؛ دوم، با مشارکت‌دادن افراد غیرحزبی و شخصیت‌های غیروابسته به حاکمیت در روند تدوین قانون اساسی، این تصور را به‌وجود آورد که مخالفان سیاسی و افراد بیرون از ساختار حاکمیت نیز در تصمیم‌گیری‌های بنیادی کشور سهم دارند.
جنرال عظیمی در این مورد می‌نویسد:
«نماینده‌هایی را برای طرح قانون اساسی جدید تعیین کرد. هدف این بود که از افراد غیروابسته به رژیم همکاری بگیرد.» (همان)
با این‌همه، نارضایتی مردم از حاکمیت حزب دموکراتیک خلق همچنان ادامه داشت. از نظر جنرال نبی عظیمی، یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های این نارضایتی، قیام مردم هرات بود؛ قیامی که پیش از کشته‌شدن تره‌کی و به‌قدرت‌رسیدن مستقل امین رخ داد و موجب هراس شدید حفیظ‌الله امین و نورمحمد تره‌کی گردید.
هرچند این قیام با توسل به نیروی نظامی سرکوب شد، اما هراس ناشی از آن در میان رهبران حکومت همچنان باقی ماند. به باور جنرال عظیمی، همین نگرانی سبب شد که تره‌کی و امین، برای حفظ حاکمیت و تأمین امنیت خود و نیز سرکوب مخالفت‌های مردمی، چندین بار از اتحاد شوروی درخواست اعزام قوای نظامی به افغانستان کنند.
باوجود درخواست‌های پی‌درپی آنان، مشاوران سیاسی و نظامی شوروی مقیم افغانستان با اعزام نیرو موافق نبودند و دیدگاه خود را در این زمینه به رهبران اتحاد شوروی نیز انتقال می‌دادند.

جنرال عظیمی در این‌باره می‌نویسد:
«پس از قیام مردم هرات در مارچ ۱۹۷۹م.، نورمحمد تره‌کی و امین که حاکمان کشور بودند، بارها از شوروی خواستار فرستادن قوای نظامی به افغانستان شدند. این درخواست‌ها، از طریق نماینده‌های شوروی مانند «پوزانوف» سفیر شوروی در کابل، «جنرال ایوانف» از کا. جی. بی. و مشاور ارشد نظامی شوروی، «جنرال گوریلوف» صورت گرفته است.» (همان، ص ۲۱۳)

به گفتهٔ جنرال نبی عظیمی، اسناد و مدارک مربوط به این درخواست‌ها در «آرشیف ستر درستیز قوای مسلح اتحاد شوروی» موجود است. وی در کتاب اردو و سیاست، با استناد به این مدارک، شواهدی را ارائه می‌کند که نشان می‌دهند نورمحمد تره‌کی و حفیظ‌الله امین، پیش از مداخلهٔ نظامی شوروی، چندین بار خواستار اعزام قوای آن کشور به افغانستان شده بودند. (همان، صص ۲۱۳ و ۲۱۵)
جنرال عظیمی در بخش دیگری از کتاب خود، به موضوع طرح حمله به قصر تاج‌بیک و ازبین‌بردن حفیظ‌الله امین می‌پردازد. او دربارهٔ طراحان این عملیات می‌نویسد:
«سوال این است که پلان حمله به امین را چه کسی طرح کرده بود؟ تاکنون به‌صورت قطع معلوم نیست که چه کسی؟ ولی باور بر این است که این طرح را «جنرال پورتین» همراه «سفیر کبیر تابیسف» تحت نظر «مارشال سکولوف» معاون وزارت دفاع اتحاد شوروی، طرح کرده بودند.» (همان، ص ۲۲۲)

جنرال عظیمی در شرح حملهٔ قوای شوروی به قصر تاج‌بیک، که با هدف ازبین‌بردن حفیظ‌الله امین صورت گرفت، افزون بر نیروهای نظامی شوروی، از افرادی نیز نام می‌برد که روزگاری در کنار امین قرار داشتند و در کودتای ۷ ثور، برای سرنگونی حکومت سردار محمد داوودخان، با او همکاری کرده بودند. اما اکنون همان افراد در صف مخالفان امین قرار گرفته و در عملیات نظامی علیه او شرکت داشتند.

وی در این‌باره می‌نویسد:
«در بین عساکر شوروی حمله‌کننده بر قصر امین برخی مانند گلاب‌زوی، وطنجار، وکیل، قرار داشتند.» (همان، ص ۲۲۲)

نکتهٔ قابل‌توجه این است که جنرال عظیمی در این بخش از کتاب خود، از «اسدالله سروری» نام نبرده است؛ درحالی‌که در روایت‌های شماری از افراد دیگر، از جمله همسر حفیظ‌الله امین، به حضور و نقش سروری در جریان این رویداد اشاره شده است.
همسر امین در یکی از مصاحبه‌های خود روایت می‌کند که پس از کشته‌شدن امین، اسدالله سروری وارد اتاقی شد که چند زن و کودک، از جمله همسر و دختر امین، در آن حضور داشتند. به گفتهٔ وی، سروری لباس نظامی شوروی را به تن داشت، اما بر لباسش هیچ درجهٔ نظامی دیده نمی‌شد.
همسر امین می‌گوید هنگامی‌که سروری وارد اتاق شد، دخترش «گل غطی» رو به او کرد و پرسید: «تو هم در قتل پدرم شرکت داشتی؟»
سروری در واکنش به این سخن، با خشم میل تفنگ خود را به‌سوی آنان نشانه گرفت و ایشان را به کشتن تهدید کرد. دختر امین از ترس خاموش شد و سروری، که به گفتهٔ همسر امین شکم کته‌ای داشت، پس از این تهدید از اتاق بیرون رفت.
همین رویداد از زبان همسر «صالح محمد زیری»، که او نیز در آن اتاق حضور داشته، با تفاوت‌ اندکی روایت شده است.
جنرال نبی عظیمی در بخش دیگری از کتاب اردو و سیاست، به پیشینهٔ سیاسی و حزبی حفیظ‌الله امین نیز اشاره می‌کند. او دربارهٔ چگونگی پیوستن امین به حزب دموکراتیک خلق، پیشرفت او در تشکیلات حزبی و راه‌یافتنش به ساختار رهبری حزب می‌نویسد:
«امین در سال ۱۹۶۵م. به حیث عضو عادی حزب پذیرفته شد. به کمک تره‌کی در حزب پیشرفت کرد و در ادامه مسئول بخش نظامی حزب گردید. در دورهٔ سیزدهم به‌عنوان وکیل مردم پغمان در پارلمان راه یافت. تا بعد از کودتای ۷ ثور، موفق به عضویت در بیروی سیاسی نشد و تا عضویت کمیتهٔ مرکزی پیش رفت.» (همان، ص ۲۲۳)
علی اکبر فیاض
ادامه دارد.

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت نوزدهم: حفیظ الله امین در روایت جنرال محمدنبی عظمی
بخش دوم: شخصیت فردی امین؛
جنرال محمدنبی عظیمی در خاطرات خود می‌نویسد که در دوران حاکمیت حفیظ‌الله امین، افسرانی که به گروه و حلقۀ طرفداران او تعلق نداشتند، به بهانه‌های ساختگی دستگیر و نابود می‌شدند یا پیش از رسیدن به سن قانونی تقاعد، به تقاعد سوق داده شده و از اردو کنار گذاشته می‌شدند. عظیمی تأکید می‌کند که خود شاهد برکناری شمار زیادی از افسران بلندپایه بوده است؛ افسرانی که صرفاً به دلیل قرار نداشتن در زمرۀ طرفداران امین، از سوی افراد وابسته به او شناسایی و از وظایف‌شان برطرف می‌شدند.

عظیمی می‌نویسد که خود نیز در شمار همین افسران قرار گرفت و با آن‌که هنوز به سن تقاعد نرسیده بود، به تقاعد سوق داده شد. برای او ماهانه ۲۵۰۰ افغانی معاش تقاعد در نظر گرفته بودند؛ مبلغی که به گفتۀ وی، حتی برای تأمین نان خشک خانواده‌اش نیز کفایت نمی‌کرد. با این‌همه، از این‌که آزادی خود را بازیافته بود، احساس خوشحالی می‌کرد.
او پس از تقاعد، مبارزۀ مخفی علیه حاکمیت امین را آغاز کرد و ارتباط خود را با دوستان و هم‌فکرانش ادامه داد. فعالیت‌های او در این دوره شامل چاپ و پخش شب‌نامه‌ها و مقالات و هم‌چنین دیدار و تبادل نظر با دوستان و همراهان مبارزه علیه نظام استبدادی‌ای بود که حفیظ‌الله امین در رأس آن قرار داشت. عظیمی، با وجود آگاهی از خصلت‌های مستبدانه، حیله‌گرانه و نابودکنندۀ امین، مبارزۀ خود را خستگی‌ناپذیر ادامه داد. این فعالیت‌ها تا ۶ جدی ۱۳۵۸ خورشیدی دوام یافت.

جنرال عظیمی، به‌عنوان یکی از افسران بلندپایۀ اردو که با مناسبات و روابط میان اقوام مختلف افغانستان آشنایی داشت، حفیظ‌الله امین را شخصیتی فاشیست و قوم‌گرا توصیف می‌کند. به باور او، امین با آن‌که شعار حمایت از خلق سر می‌داد و از همبستگی با کارگران جهان سخن می‌گفت و در این زمینه بیانیه‌ها و سخنرانی‌هایی ایراد می‌کرد، در عمل به این شعارها پایبند نبود. عظیمی در بیان دیدگاه خود نسبت به رویکرد قومی امین، به‌صراحت می‌نویسد:
«او دشمن هزاره‌ها و ازبک‌ها بود.» (همان، ص ۲۲۴)
از دیدگاه عظیمی، این دشمنی تنها به گرایش‌ها و مواضع سیاسی امین محدود نمی‌شد، بلکه در عملکرد او نیز بازتاب می‌یافت؛ به‌گونه‌ای که وی در پی حذف و نابودی افراد متعلق به این دو قوم شریف افغانستان بود.

جنرال عظیمی در ارزیابی شخصیت سیاسی و فردی حفیظ‌الله امین، او را انسانی می‌داند که برای دستیابی به قدرت و حفظ آن، از هیچ اقدامی فروگذار نبود؛ حتی از کشتن نورمحمد تره‌کی، کسی که خود او را «استاد» خطاب می‌کرد. عظیمی ویژگی‌هایی چون خودخواهی، غرور، بی‌رحمی، توطئه‌گری، جزم‌اندیشی، بی‌اعتمادی و رفتارهای مرموز را از خصوصیات برجستۀ شخصیت امین می‌داند. به باور او، امین نه‌تنها برای رسیدن به اهداف سیاسی خود از هر وسیله‌ای استفاده می‌کرد، بلکه می‌کوشید تاریخ را نیز مطابق خواست و منافع خویش دگرگون سازد.

عظیمی در توصیف این ویژگی‌ها می‌نویسد:
«انسانی خودخواه، برای رسیدن به هدف از هیچ وسیله‌ای فروگذار نبود، برای رسیدن به قدرت انسانی بی‌رحم، توطئه‌گری ماهر بود. دگم، بی‌باور و بی‌اعتماد بود. نشنلیستی سرسخت، مغرور و متکی به نفس بود. زندگی سیاسی آشفته و مرموزی داشت. ژست‌هایش در آدم‌کشی و بی‌رحمی، استالین را به یاد انسان می‌انداخت. به بازیگری علاقه داشت و خودش هم بازیگری ماهر بود. تلاش می‌کرد تاریخ را به نفع خود دگرگون کند. به امر او تاریخ حزب خلق را نوشتند و در تاریخ زمان خودش دستبرد زد. در زندگی شخصی تجمل‌گرا بود.» (همان، صص ۲۲۳ و ۲۲۴)

منبع: عظیمی، جنرال محمدنبی. «اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان». جلدهای اول و دوم، چاپ سوم، پیشاور: مرکز نشراتی میوند، بازار قصه‌خوانی، ۱۳۷۸ خورشیدی.
علی اکبر فیاض

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.