11 عقرب 1405
11 عقرب 1405 04:38:09

ادامه نوشتار دکتر علی اکبر فیاض : قسمت هجدهم بخش چهارم

وقایع آن روزهای کمی سخت؛
قسمت بیستم: حفیظ الله امین در روایت سلطان علی کشتمند؛
بخش چهارم: روایتی از شکنجه های بیرحمانه گروه امین؛

در مورد محل بازداشت و شیوه‌های شکنجه‌ای که کشتمند از آن‌ها سخن می‌گوید، جنرال عبدالقادر نیز در خاطرات خود مطالب مشابهی را روایت کرده است که با گفته‌ها و مشاهدات کشتمند مطابقت دارد.
آنچه برای نگارنده مایهٔ شگفتی و تأمل است، رفتار بی‌رحمانه، ناجوانمردانه و عاری از عاطفهٔ امین و شکنجه‌گران وابسته به او در برابر کسانی است که سال‌ها با آنان رفاقت، هم‌کاری حزبی و روابط تشکیلاتی داشتند. چگونه ممکن بود افرادی که سالیان متمادی در یک تشکیلات فعالیت کرده، در مبارزات سیاسی هم‌راه بوده و سرانجام در یک حاکمیت به قدرت رسیده بودند، ناگهان و بدون اثبات هیچ‌گونه جرم و خیانتی، یک‌دیگر را به توطئه متهم کنند و رودررو، چشم‌درچشم، به تحقیر، توهین، بازداشت و شکنجهٔ هم‌رفیقان و هم‌کاران دیرینهٔ خود بپردازند؟

برای نمونه، سید محمد داوود تلون، که از جمله بازداشت‌کنندگان و شکنجه‌گران بود، تا پیش از بازداشت کشتمند، هرگاه او را می‌دید، در برابرش تعظیم می‌کرد و مراتب احترام خود را به‌جا می‌آورد. همین شخص در برابر جنرال عبدالقادر نیز، که وزیر دفاع برحال و دارای رتبهٔ جنرالی بود، سلام نظامی می‌داد. اما به‌محض صدور فرمان بازداشت، همه‌چیز دگرگون می‌شد و همان فرد احترام‌گذار، در جایگاه بازداشت‌کننده، توهین‌کننده و شکنجه‌گر ظاهر می‌گردید.

این دگرگونی ناگهانی رفتار، پرسشی تأمل‌برانگیز را در ذهن نگارنده پدید می‌آورد: چگونه ممکن بود حرمت رفاقت، سابقهٔ مبارزات مشترک و روابط چندین‌سالهٔ حزبی و تشکیلاتی، در یک لحظه زیر پا گذاشته شود و جای آن را دشمنی، خشونت و بی‌رحمی بگیرد؟ اگر رفتار دستگاه امنیتی امین با شخصیت‌های بلندپایهٔ حزبی و دولتی، که سال‌ها با آنان شناخت و ارتباط داشتند، چنین بود، بر مردم عادی و کسانی که هیچ‌گونه رابطه و پشتوانه‌ای در ساختار قدرت نداشتند، چه گذشته است؟

کشتمند در ادامهٔ خاطرات خود، از نخستین ساعت‌های بازداشتش چنین روایت می‌کند:
از صبح تا شب، در زیرزمین قصر گلخانه، در اتاقی که در عقب اتاق نخست قرار داشت و چند پله پایین‌تر بود، نگه‌داری می‌شد. از حوالی ظهر، صدای هوراکشیدن، کف‌زدن و ابراز خوشحالی گروهی از افراد را می‌شنید؛ صداهایی که یادآور شادی و هوراکشیدن آنان پس از بازداشت جنرال عبدالقادر در چند روز پیش بود.

چند ساعت پس از انتقال کشتمند به آن محل، محمد رفیع را نیز بازداشت کرده و به همان‌جا آوردند. کشتمند پیش از آن‌که رفیع را ببیند، از سرفه‌های پی‌درپی و صدای گرفته‌اش، که از اتاق مجاور شنیده می‌شد، او را شناخت؛ زیرا رفیع از سال‌ها پیش به کشیدن زیاد سگرت عادت داشت و به همین سبب، همواره سرفه می‌کرد و صدایش گرفته بود.
با فرارسیدن شب، چند افسر پایین‌رتبه و خُردضابط وارد اتاق شدند. آنان کیسهٔ سیاهی را که برای پوشاندن سر محکومان به اعدام استفاده می‌شد، بر سر کشتمند کشیدند. سپس دو نفر بازوانش را گرفتند، از قصر گلخانه بیرون بردند و در داخل یک موتر جیپ نشاندند. دو مأمور نیز در دو طرف او نشستند.

پس از حرکت موتر، افکار پریشان و نگران‌کننده‌ای به ذهن کشتمند هجوم آورد. نمی‌دانست او را به زندان انتقال می‌دهند یا مستقیماً برای تیرباران می‌برند. این بلاتکلیفی و بی‌خبری از سرنوشت، بر اضطراب و نگرانی او می‌افزود.
پس از مدتی، موتر توقف کرد. مأموران او را پیاده کردند و به اتاقی بردند. هنگامی که کیسهٔ سیاه را از سرش برداشتند، خود را در اتاقی ناآشنا یافت؛ اتاقی با پرده‌های ضخیم و چرکین، چوکی‌ها و تخت‌های کهنه و پایه‌شکسته و انبوهی از مگس‌های آزاردهنده. چراغی با نور تند و آزاردهنده نیز در اتاق روشن بود. کشتمند نمی‌دانست در کجا قرار دارد و به چه محلی انتقال یافته است.
اندکی بعد، شخصی به نام «عزیز اکبری» برای استنطاق وارد اتاق شد و فرمی را در اختیار او گذاشت تا مشخصات خود را در آن بنویسد. پس از تکمیل فرم، بار دیگر کیسهٔ سیاه را بر سرش کشیدند و او را چند متر آن‌طرف‌تر بردند.

شکنجه‌گران ماهر و بی‌رحم

هیئت تحقیق، توهین و شکنجه
کشتمند از گروهی نام می‌برد که خود را «هیئت تحقیق» می‌خواندند، اما به روایت وی، وظیفهٔ آنان بیش از آن‌که کشف حقیقت و بررسی اتهامات باشد، تحقیر، تهدید، استنطاق و شکنجهٔ متهمان بود.
اعضای این هیئت عبارت بودند از: اسدالله امین، اسدالله سروری، سیدمحمدداوود تلون، غلام جیلانی جنرال قوای هوایی، عزیز اکبری(خواهرزاده ی سروری) و تورن جان‌محمد، سکرتر دفتر تره‌کی. (خاطرات کشتمند، همان، صص. ۴۲۳ تا ۴۲۹)

نکتهٔ قابل‌توجه آن است که بیش‌تر این افراد، از دیدگاه کشتمند، تا پیش از بازداشت وی، اشخاص کم‌اهمیت و پادوهایی بیش نبودند که سابقهٔ برجسته‌ای در فعالیت‌های حزبی، تشکیلاتی و اداری نداشتند. البته اسدالله سروری از این جمع مستثنا بود؛ زیرا وی در آن زمان ریاست سازمان مخوف «آگسا» را بر عهده داشت و از جایگاه مهمی در دستگاه امنیتی حکومت برخوردار بود، در عین حال که در کودتای 7 ثور هم شرکت داشت و از افراد امین بود.

کشتمند هنگامی که با اتهام سنگین کودتا علیه نظام روبه‌رو شد، به عمق توطئه‌ای که علیه او شکل گرفته بود، پی برد. وی می‌نویسد:
«تازه متوجه شدم که شکار چه دام وحشتناکی گردیده‌ام. آنان اتهام کودتا علیه نظام را به من می‌زدند. اتهام کودتا علیه نظام، و این خیلی سنگین و خطرناک بود.» (همان، ص. ۴۲۹)

اتهام کودتا علیه نظام، در فضای سیاسی آن روز، از سنگین‌ترین اتهامات به شمار می‌رفت و می‌توانست مجازات اعدام را در پی داشته باشد. افزون بر پیامدهای قضایی و امنیتی، چنین اتهامی برای یکی از اعضای حزب دموکراتیک خلق، معنای سیاسی و تشکیلاتی ویژه‌ای نیز داشت؛ زیرا متهم‌شدن به کودتا علیه حاکمیت حزبی، به‌منزلهٔ خیانت به حزب، خروج از صفوف تشکیلاتی و پشت‌کردن به آرمان‌ها و تعهدات حزبی و به‌اصطلاح انقلابی تلقی می‌شد.
این در حالی بود که کشتمند، به گفتهٔ خودش، از هیچ‌گونه طرح یا اقدام برای کودتا آگاهی نداشت و در هیچ فعالیتی علیه نظام شرکت نکرده بود. او بازداشت و اتهام‌سازی علیه خود را بخشی از توطئه‌ای می‌دانست که به دستور و با هدایت حفیظ‌الله امین سازمان‌دهی شده بود.

کشتمند دربارهٔ ادامهٔ استنطاق و برخورد شکنجه‌گران با خود می‌نویسد:
«پنج شب همان گروه مست و لایعقل، از من پرسیدند و تمسخر کردند و شب پنجم مرا در اتاق منزل دوم ارگ بردند و در آنجا عبدالقادر را در وضعی بسیار ناخوشایند و خراب، در بیچارگی مطلق و محض، خسته و مایوس دیدم.» (همان، ص. ۴۳۰)

کشتمند پس از پنج شب استنطاق، تهدید و تحقیر، هنگامی که به اتاقی در منزل دوم ارگ انتقال یافت، جنرال عبدالقادر را در وضعیتی مشاهده کرد که آثار شکنجه‌های شدید جسمی و فشارهای روانی بر او آشکار بود.
جنرال قادر، به روایت خاطرات خودش، در روزهای بازداشت با انواع شکنجه‌ها، از جمله لت‌وکوب، تطمیع، تهدید، توهین، تحقیر، محرومیت از آب و غذا و شکنجه با جریان برق روبه‌رو شده بود. شدت این شکنجه‌ها چنان بود که وی، در اوج درماندگی و رنج، مرگ را بر ادامهٔ آن وضعیت ترجیح می‌داد.

بدین‌ترتیب، روایت کشتمند از وضعیت جنرال قادر، با آنچه خود قادر دربارهٔ روزهای بازداشت و شکنجه‌اش نوشته است، هم‌خوانی دارد. این هم‌خوانی، افزون بر اهمیت تاریخی، نشان می‌دهد که شیوه‌های استنطاق و شکنجه در دستگاه امنیتی آن روز، تنها به یک فرد اختصاص نداشت، بلکه دست‌کم در برخورد با این دو شخصیت بلندپایهٔ حزبی و دولتی، از الگوی مشابهی پیروی می‌کرد.
«خوانندگان محترم در ضمیمه ی این یادداشت تصویر اسدلله سروری جلاد زمان امین را مشاهده می کنید که در نهایت چگونه زمان او را به تصویر کشانده است!»
علی اکبر فیاض
ادامه دارد…

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.