11 عقرب 1405
11 عقرب 1405 04:37:20

ادامه نوشتار دکتر علی اکبر فیاض : قسمت هجدهم بخش هفتم و هشتم

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت هجدهم: حفیظ الله امین کی بود؟
بخش هفتم: سفر میثاق به بلگراد و مخالفت روسها با امین
کریم میثاق می‌نویسد که هنگام سفر به بلگراد، برای شرکت در جلسهٔ «بانک جهانی»، شخصی به نام «شریف‌جان کریم‌زاده» به ملاقاتش آمد. شریف‌جان پیش از آن، به معرفی خانم «آناهیتا راتب‌زاد»، به حیث سکرتر سفارت مقرر شده بود و در سفارت کار می‌کرد؛ اما در آن هنگام، دیگر در این سمت ایفای وظیفه نمی‌کرد، بلکه در شهر دیگری زندگی و کار می‌کرد.

میثاق در معرفی بیشتر وی توضیح می‌دهد که شریف‌جان پسر «محمدزمان کریم‌زاده» بود؛ کسی که در آغاز به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، از سوی ببرک کارمل به حیث معاون اداری وزارت مالیه معرفی و سپس به این سمت مقرر شده بود.

میثاق در مورد آشنایی پیشین خود با شریف‌جان کریم‌زاده و ملاقات او در بلگراد چنین می‌نویسد:

«هنگامی که من در وزارت معادن و صنایع کار می‌کردم (شاید در زمان داوودخان)، با شریف آشنا شده بودم و او با استفاده از این آشنایی، در بلگراد در میزان ۱۳۵۸ش.، به ملاقات من آمد. وی در ظاهر چنین وانمود کرد که به رسم احترام به ملاقات من آمده است؛ ولی در میان صحبت، سخنانی در بارهٔ سقوط رژیم تره‌کی و به قدرت رسیدن امین گفت. سرانجام طوری صحبت را به میان کشید که شاید رژیم امین دیرپا نباشد و از پشتیبانی منابع بین‌المللی محروم شود. (مقصد از منابع بین‌المللی، شوروی‌ها بود) و این‌طور وانمود کرد که شاید رفقای دورشده و رنج‌دیدهٔ حزب به قدرت برسند و در این راه، همکاری و همگامی شما (یعنی من) بسیار مفید و مؤثر خواهد بود.

من گپ‌هایش را قطع کردم و برایش گفتم: «می‌دانم که ما در همین لحظه در یک کشور اروپایی آزاد هستیم و آزادانه صحبت کرده می‌توانیم؛ اما فراموش نکن که من عضو بیروی سیاسی حزب مقتدر و وزیر برحال دولت فعلی هستم و با وجود تمام مشکلات در حزب و دولت، در وطنم از هرگونه دسیسه و فراکسیون‌بازی‌ها به‌صورت جدی اجتناب می‌ورزم و در هر جریانی که برخلاف اصول حزبی و دولتی باشد و منافع ملی و استقلال افغانستان ضربه ببیند، من در آن نخواهم بود.»

و او که شرمنده به نظر می‌رسید، شوخی‌آمیز به من گفت: «مثل همیشه اصولی بودن شما برتر از هوشیاری سیاسی‌تان است!»» (همان، صص. ۳۹۴–۳۹۵)

میثاق در ادامه می‌نویسد که پس از بازگشت به افغانستان، موضوع این ملاقات و سخنان شریف‌جان کریم‌زاده را در جلسهٔ بیروی سیاسی حزب مطرح کرد. به روایت او:

«حفیظ‌الله امین حیران مانده بود. اما هرگز به این باور نبود که روزی ببرک کارمل به افغانستان باز گردد.» (همان)

از دیدگاه امین، بازگشت پرچمی‌ها به قدرت سیاسی افغانستان، امری تقریباً محال به شمار می‌رفت؛ زیرا جناح پرچم در اردو از نفوذ و قدرت چندانی برخوردار نبود و در کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ش. نیز نقش مهمی ایفا نکرده بود. افزون بر این، امین پس از پیروزی کودتا، تلاش کرده بود تا نفوذ و قدرت نظامی پرچمی‌ها را تضعیف کند و حتی به حد صفر برساند.

با توجه به چنین وضعیتی، این پرسش مطرح می‌شود که شریف‌جان کریم‌زاده، که خود از جناح پرچم بود و حتی در اردو عضویت نداشت، چگونه از احتمال سقوط رژیم امین و بازگشت رفقای دورشدهٔ حزب به قدرت سخن می‌گفت؟ این سخنان بر چه اطلاعات و زمینه‌هایی استوار بود که میثاق آن‌ها را چنان مهم تلقی کرد که پس از بازگشت به کابل، موضوع را در جلسهٔ بیروی سیاسی مطرح نمود؟

میثاق در ادامه، واکنش و استدلال امین را در برابر این سخنان چنین بیان می‌کند:

«استدلال امین این بود که ببرک در افغانستان پایهٔ اجتماعی ندارد و در قوای مسلح نیز طرفدار ندارد، از آن روی زمینه‌ای برای بازگشت او به قدرت سیاسی افغانستان نیست.» (همان، ص. ۳۹۶)

با این حال، میثاق متذکر می‌شود که امین، با وجود اطمینانی که از ضعف سیاسی و نظامی جناح پرچم داشت، همواره از دو گروه مخالف خود احساس خطر می‌کرد:

«گروه اول، مخالفانش در داخل حزب و افراد جامعهٔ مدنی. گروه دوم، از احزاب مذهبی جا به جا شده در پاکستان. همیشه در این فکر بود که چگونه بتواند خاطرش را از جانب این دو گروه آسوده نماید.» (همان)

به روایت میثاق، نگرانی امین از مخالفان داخلی، تنها به کسانی محدود نمی‌شد که آشکارا در برابر حکومت او قرار داشتند، بلکه برخی از اعضای حزب و افرادی را نیز در بر می‌گرفت که در ساختار قدرت و حاکمیت دولتی حضور داشتند. میثاق در این باره می‌نویسد:

«مخالفان خودش را در داخل حزب و جامعهٔ مدنی با اشخاص نزدیکش در ارگان‌های مهم دولتی پیدا می‌کرد و آهسته آهسته نابود می‌کرد که از جملهٔ آنان صدها اشخاص بی‌گناه به نام‌های مختلف را از بین بردند.» (همان، ص. ۳۹۷)

میثاق در ادامه، به نقش شوروی‌ها در سرکوب و نابودی مخالفان نیز اشاره می‌کند و تأکید می‌ورزد که در این روند، مشاوران و مقامات شوروی سهم قابل توجهی داشتند. او به‌صراحت می‌نویسد:

«در این بخش نقش دوستان شوروی بسیار مهم بود.» (همان)

از مجموع این روایت‌ها چنین برداشت می‌شود که تصمیم‌گیرندگان شوروی در قبال تحولات سیاسی افغانستان، سیاستی دوگانه را دنبال می‌کردند. از یک سو، به حفیظ‌الله امین چنین وانمود می‌کردند که از حکومت او حمایت می‌کنند و از سوی دیگر، با مخالفانش ارتباط داشتند و زمینه‌های تقویت آنان را فراهم می‌ساختند. این حمایت‌ها، چنان‌که از تحولات آن دوره برمی‌آید، نه‌تنها نورمحمد تره‌کی و اطرافیانش، بلکه جناح پرچم را نیز در بر می‌گرفت؛ جناحی که پس از کنار زده شدن از قدرت، شوروی‌ها در صدد تقویت و آماده‌سازی آن برای مقابله با امین بودند.

اما امین نیز از طریق دستگاه‌های استخباراتی خود، از برخی فعالیت‌ها و تحرکات سفیر و مشاوران شوروی آگاهی یافته بود. او به اطلاعاتی دست یافته بود که نشان می‌داد سفیر و شماری از مشاوران شوروی در صدد برکناری و حتی از میان برداشتن او هستند.

از همین رو، امین نامه‌ای شخصی به برژنف فرستاد و در آن، از عملکرد سفیر شوروی و برخی مشاوران آن کشور در افغانستان شکایت کرد. او در این نامه، آنان را به حمایت از مخالفان خود متهم ساخت.

برژنف نیز به‌سرعت به نامهٔ امین پاسخ داد و سفیر و مشاور ارشد شوروی را به کشورشان فراخواند و افراد دیگری را به جای آنان به افغانستان فرستاد.

این اقدام برژنف، امین را خرسند و تا اندازه‌ای خاطرش را آسوده ساخت؛ زیرا چنین می‌پنداشت که رأس رهبری شوروی همچنان از او حمایت می‌کند و مخالفت سفیر و مشاور ارشد شوروی با حکومتش، ناشی از تصمیم‌ها و موضع‌گیری‌های شخصی آنان بوده است، نه بازتابی از سیاست عمومی و تصمیم رهبری شوروی.

به عبارت دیگر، امین میان موضع سفیر و مشاوران شوروی در کابل و سیاست رهبری آن کشور در مسکو تفاوت قایل بود. او تصور می‌کرد که با برکناری این افراد و اعزام سفیر و مشاوران جدید، زمینهٔ سوءتفاهم و مخالفت برطرف شده و روابطش با رهبری شوروی بار دیگر به مسیر عادی بازگشته است.

اما آنچه امین از آن غافل مانده بود، این احتمال بود که مخالفت سفیر و مشاوران شوروی، نه یک اقدام خودسرانه و شخصی، بلکه بخشی از سیاست گسترده‌تری باشد که در سطوح بالای رهبری شوروی در قبال آیندهٔ قدرت سیاسی در افغانستان شکل گرفته بود.

علی اکبر فیاض
ادامه دارد.

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت هجدهم: حفیظ الله امین کی بود؟
بخش هشتم: نقش شوروی در تحولات سیاسی و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان_ آخرین قسمت از خاطرات کریم میثاق در مورد امین؛

عبدالکریم میثاق در بررسی نقش اتحاد شوروی در تحولات سیاسی افغانستان، به‌ویژه در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، بر این باور است که شوروی‌ها در به قدرت رساندن، برکناری و حتی نابودی رهبران حزب و دولت، نقش اساسی و تعیین‌کننده داشتند. به اعتقاد او، بسیاری از تحولات خونین و تصفیه‌های سیاسی آن دوره، به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم، با مداخله و سیاست‌های شوروی ارتباط داشت. وی در این زمینه می‌نویسد:

«در حقیقت دوستان شوروی در زمامداری «هر منشی عمومی ح. د. خ. ا.» به چنین جنایات و کشتار دسته جمعی به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم دست داشتند و از هیچ نوع ظلم و بی عدالتی دریغ نکردند.» (همان، ص ۳۹۸)

کریم میثاق در بخش دیگری از خاطرات خود، به سیاست حفیظ‌الله امین در قبال گروه‌ها و احزاب مذهبی اشاره کرده، دیدگاه او را در زمینهٔ تضعیف یا از میان برداشتن این گروه‌ها چنین بیان می‌کند:

«امین پلان جورآمدن با این گروهها را راه انداخت بود. چون باور داشت که تضعیف کردن گروههای مذهبی از راه مذاکره و دادن امتیاز مادی به آنهاست.» (همان)

از سوی دیگر، حفیظ‌الله امین در آغاز، ببرک کارمل و طرفداران او را نیرویی ضعیف و فاقد توانایی لازم برای مقابله با حاکمیت خود می‌پنداشت. اما با گسترش فعالیت‌های آنان و افزایش اطلاعات دستگاه استخبارات، به‌تدریج نگرانی‌های او از تحرکات این گروه بیشتر شد. به‌ویژه پس از آن‌که اسدالله امین، برادرزادهٔ حفیظ‌الله امین، به ریاست دستگاه استخبارات «کام» منصوب گردید، اطلاعات بیشتری دربارهٔ فعالیت‌های طرفداران کارمل در اختیار رهبری حزب قرار گرفت و در پی آن، موج دستگیری‌ها آغاز شد. میثاق در این باره می‌نویسد:

«حفیظ الله امین، ببرک کارمل و طرفدارانش را بسیار ضعیف و ناچیز می انگاشت، اما فعالیت آنان پس از 25 سنبله ی 1358ش. روز به روز مشهودتر می شد. از وقتی که اسد الله امین به حیث رییس «کام» انجام وظیفه می کرد، اطلاعات بیشتری در باره ی فعالیت طرفداران کارمل به دفتر سیاسی می رسید و گیر و گرفت طرفداران کارمل شروع شده بود.» (همان، ص ۳۹۸)

میثاق در ادامه، به آنچه می‌توان آن را پالیسی دوگانهٔ شوروی در قبال حاکمیت امین نامید، اشاره می‌کند. به روایت او، شوروی‌ها از یک‌سو حفیظ‌الله امین را به سرکوب و نابودی مخالفان سیاسی‌اش تشویق می‌کردند و از سوی دیگر، در پشت پرده به سازمان‌دهی نیروهای مخالف او می‌پرداختند. وی برای توضیح این سیاست، از نقش شخصی به نام «ایوانوف» یاد می‌کند که به‌عنوان سرمشاور اسدالله امین، نفوذ گسترده‌ای در دستگاه استخبارات «کام» به دست آورده بود. میثاق دربارهٔ او می‌نویسد:

«اسدالله امین یک سر مشاور به نام «ایوانوف» داشت. این شخص به اسدالله امین، بسیار خود را نزدیک کرده بود و می توان گفت که همه کاره ی ریاست «کام» ایوانوف بود. وی باعث کشتار کتله ی عظیم پرچمیان و روشنفکران غیر حزبی جامعه ی ما شد و از هیچ نوع ظلم و شکنجه و حشیانه دریغ نمی کرد.» (همان، ص ۳۹۸)

به روایت میثاق، مشاوران شوروی برای توجیه این‌گونه اقدامات، استدلال‌های ایدیولوژیک مطرح می‌کردند و می‌کوشیدند سرکوب مخالفان را اقدامی ضروری در جهت حفظ و تحکیم حاکمیت انقلابی جلوه دهند. آنان در توجیه این سیاست می‌گفتند:

«هر کس که در مقابل انقلاب سوسیالیستی ما ایستاد شود، باید نابود گردد.» (همان)

با این حال، میثاق معتقد است که فعالیت‌های ایوانوف تنها به هدایت دستگاه استخبارات و سرکوب مخالفان محدود نمی‌شد، بلکه او در توطئه علیه نزدیک‌ترین افراد به حفیظ‌الله امین نیز نقش داشت. وی در این زمینه می‌نویسد:

«ایوانوف چند روز پیش از 6 جدی 1358ش. اسد الله امین را مسموم کرد و عاجل برای تداوی به شوروی فرستاد و پس از 6 جدی او را مخفیانه به افغانستان آوردند و با پدرش عبد الله امین یکجا اعدام کردند.» (همان، ص ۳۹۹)

میثاق در ادامه، با اشاره به فعالیت‌های پنهانی مشاوران شوروی در حمایت از جناح پرچم، می‌نویسد:

«بعدها معلوم شد که همین ایوانوف ها، گروهک های زنان و مردان طرفدار ببرک کارمل را تنظیم، تجهیز و سازمان دهی می کردند.» (همان)

او برای تأیید این موضوع، از «ظهور رزمجو»، منشی کمیتهٔ مرکزی شهر کابل، نیز نام می‌برد که به گفتهٔ میثاق، در جلسات عمومی و خصوصی، آشکارا از کمک‌های ایوانوف به طرفداران ببرک کارمل یاد می‌کرد. (همان)

در بخش دیگری از خاطرات میثاق آمده است که پس از پایان مأموریت الکساندر پوزانوف در افغانستان، شخصی به نام «فکرت احمد جانویچ»، که از تاتارهای اتحاد شوروی و ظاهراً مسلمان بود، به‌عنوان سفیر جدید آن کشور به افغانستان فرستاده شد. (خاطرات میثاق، ص ۴۱۳)

واقعهٔ ششم جدی ۱۳۵۸ ش. در خاطرات کریم میثاق

روز ششم جدی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، حفیظ‌الله امین مهمانی مفصلی در قصر تاج‌بیگ دارالامان ترتیب داده و اعضای کابینه را برای صرف غذای ظهر دعوت کرده بود. عبدالکریم میثاق نیز که در آن زمان وزیر مالیه بود، در این مهمانی حضور داشت و به گفتهٔ خودش، از سوپ مسموم‌شده نیز خورده بود.

میثاق پس از پایان مهمانی، هنگام بازگشت به مقر کارش در وزارت مالیه، به‌تدریج آثار مسمومیت را در وجود خود احساس کرد. شدت این حالت به اندازه‌ای بود که وقتی انفجار سنگینی در نزدیکی وزارت مالیه رخ داد، او نتوانست به‌درستی متوجه آن شود؛ زیرا بر اثر مسمومیت، گیج و گرنگ شده بود. تا آن‌که راننده‌اش با سراسیمگی نزد او آمد و از وقوع انفجار خبر داد.

میثاق که خود از اعضای برجستهٔ حزب دموکراتیک خلق افغانستان و از مقامات بلندپایهٔ دولت در آن دوره بود، واقعهٔ ششم جدی و ورود نیروهای نظامی شوروی به افغانستان را نقطهٔ عطفی در تاریخ معاصر کشور می‌داند. او این روز را آغاز مرحله‌ای از اشغال نظامی، فروپاشی استقلال سیاسی و گسترش جنگ و مصیبت در افغانستان توصیف کرده، می‌نویسد:

«روز 6 جدی در تاریخ افغانستان یک روز سیاه بود. بر اثر تجاوز و اشغال نظامی شوروی، دولت قانونی در افغانستان از بین برده شد. استقلال افغانستان پایمال شد و افغانستان در خون و آتش فرو رفت. افغانستان در همین تاریخ به صورت عام و تام استقلال خودش را از دست داد و میلیونها انسان بی گناه آواره و کشته شدند.»

(میثاق، عبدالکریم، خاطره‌ها، گپ‌هایی از گذشته؛ سرگذشت زندگی سیاسی عبدالکریم میثاق، انتشارات امیری، چاپ اول، ۱۴۰۱ش، کابل، جوی‌شیر، بازار کتاب‌فروشی‌ها، ص ۴۱۴)

این‌جانب، علی‌اکبر فیاض، نویسندهٔ این یادداشت‌ها، در دوران کودکی چند بار عبدالکریم میثاق را از نزدیک دیده بودم. این دیدارها به دوره‌ای مربوط می‌شود که او سمت وزارت عدلیه را بر عهده داشت.

یکی از این دیدارها در منطقهٔ سینما پامیر، مقابل ساختمان «بانک رهنی ـ تجارتی» اتفاق افتاد. تا جایی که به یاد دارم، ظاهراً میثاق برای ایراد سخنرانی یا شرکت در برنامه‌ای به آن بانک آمده بود.

وقتی موترش مقابل بانک توقف کرد و از آن پایین شد، متوجه شدم که تنها یک محافظ همراه دارد. موتر او از نوع بنز بود؛ اما نه بنزی نو و مجلل، بلکه موتری مستعمل که مادل آن نیز چندان به‌روز نبود.

میثاق مردی عینکی، نسبتاً شیک‌پوش و آراسته به نظر می‌رسید. دریشی آبی‌رنگی بر تن داشت و با گام‌های سریع و استوار، عرض پیاده‌رو و محوطهٔ باز پیش‌روی بانک را پیمود و وارد ساختمان دومنزلهٔ آن شد.

در آن سال‌ها، ما کودکان وقتی وزیری یا یکی از مقامات بلندپایهٔ دولتی را از نزدیک می‌دیدیم، با کنجکاوی می‌ایستادیم و او را تماشا می‌کردیم. برای ما جالب بود که ببینیم چنین اشخاصی چه قیافه و شخصیتی دارند، چگونه راه می‌روند، چگونه رفتار می‌کنند، چه‌گونه گپ می‌زنند و چند نفر محافظ همراه خود دارند.

گاهی چنان سرگرم تماشا می‌شدیم که محافظان با تشر و تندی ما را از محل دور می‌کردند و می‌گفتند: «بروید، دور شوید! چه سیل دارید؟»

البته این کنجکاوی‌ها بیشتر از سر کودکی بود؛ زیرا در آن سن و سال، دیدن یک وزیر یا مقام بلندپایهٔ دولتی از نزدیک، برای ما اتفاقی جالب و به‌یادماندنی به شمار می‌رفت.

یکی دو بار دیگر نیز میثاق را به‌گونهٔ تصادفی در حوالی میدان فوارهٔ آب، یعنی چهارراه پشتونستان، دیدم. در یکی از این موارد، هنگامی که از آن محل عبور می‌کردم، متوجه شدم که او از همان موتر بنز، مقابل ساختمان وزارت مالیه پایین می‌شود.

این بار برخلاف دیدار قبلی، دریشی بر تن نداشت و اگر حافظه‌ام درست یاری کند، جمپر خاکی‌رنگی پوشیده بود. باز هم تنها یک محافظ او را همراهی می‌کرد که تفنگی در دست داشت.

در آن زمان، دروازهٔ ورودی وزارت مالیه در کنار رستورانت آریانا، به سمت میدان فوارهٔ آب قرار داشت. اما سال‌ها بعد، در دورهٔ جمهوریت، هنگامی که برای پیگیری کار استخدامی‌ام در سازمان دولتی بیمهٔ ملی افغان به آن محل مراجعه کردم، متوجه شدم که مسیر ورود و خروج وزارت تغییر کرده است. در آن هنگام، دروازهٔ ورودی وزارت از داخل کوچه‌ای که به سمت وزارت دفاع امتداد داشت، باز می‌شد و رفت‌وآمد مراجعان نیز از همان مسیر صورت می‌گرفت.

از همان دیدارهای کوتاه دوران کودکی، عبدالکریم میثاق در نظرم مردی فعال، زیرک، دقیق و نسبتاً جدی جلوه کرده بود. به یاد دارم که هنگام پایین‌شدن از موتر و حرکت به‌سوی ساختمان بانک یا وزارت، با وجود کوتاهی مسیر، اطراف خود را با دقت زیر نظر می‌گرفت. گویی عادت داشت هنگام حرکت نیز از آنچه در پیرامونش می‌گذشت، غافل نباشد.

قدی میانه داشت و با گام‌های سریع و استوار حرکت می‌کرد. در آن زمان، به نظرم حدود چهل سال از عمرش می‌گذشت.

سال‌ها بعد، هنگامی که مهاجر شدم و فرصت بیشتری برای مطالعه و آشنایی با آثار سیاسی و ادبی پیدا کردم، با نوشته‌های عبدالکریم میثاق نیز آشنا شدم. آن‌گاه دریافتم که او، افزون بر فعالیت‌های سیاسی و مسئولیت‌های بلند دولتی، به ادبیات و نویسندگی نیز علاقه‌مند بوده است.

تا جایی که اطلاع دارم، شاید میثاق از معدود اعضای برجستهٔ حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود که در کنار فعالیت‌های سیاسی، آثاری ادبی نیز از خود به یادگار گذاشته است؛ از جمله یک مجموعهٔ شعری، چند داستان و نوشته‌های دیگر.

جالب آن‌که به گفتهٔ خودش، در میان برخی از هم‌حزبی‌هایش به «میرزا» شهرت داشت. «صالح‌محمد زیر» و «دستگیر پنجشیری» نیز گاهی از روی شوخی و مزاح او را «میرزا» صدا می‌کردند.

حفیظ‌الله امین را نیز یک بار در همان روزهای دشوار و پرآشوب از نزدیک دیده بودم؛ روزهایی که فضای کابل آکنده از ترس، نگرانی و بی‌اعتمادی بود. در آن زمان، در میان مردم چنین شهرت یافته بود که بخش عمدهٔ گیر و گرفت‌ها، بندی‌کردن‌ها و کشتارهای سیاسی به دستور یا با مسئولیت او صورت می‌گیرد.

روزی از کوچهٔ قورتای چنداول بیرون شدم و به‌سوی سرک عمومی رفتم. قصد داشتم پیاده به طرف پلباغ عمومی بروم. هنوز از عرض جاده عبور نکرده بودم که ناگهان متوجه رفتار غیرعادی یک پولیس ترافیک شدم.

پولیس ترافیک از مقابل ساختمان سینمای پامیر، با عجله و سراسیمگی، به‌سوی وسط سرک دوید. او در حالی که پشت به ساختمان چهارده‌طبقه و رو به جهت پل آرتن داشت، با حرکت دست به رانندگان سایر وسایط نقلیه اشاره می‌کرد که موترهای خود را به کنار جاده ببرند و راه را باز کنند.

در همان لحظات، از سمت پل آرتن کاروانی از موترهای دولتی نمایان شد. چند موتر جیپ، ولگا و بنز در آن کاروان حضور داشتند که با نظم خاصی و به‌آهستگی در امتداد سرک حرکت می‌کردند.

رهگذران نیز در دو طرف جاده ایستاده بودند و عبور کاروان را تماشا می‌کردند. من هم در همان‌جایی که ایستاده بودم، چشم به موترها دوختم تا ببینم چه کسی در آن کاروان حضور دارد.

هنگامی که یک موتر بنز سیاه‌رنگ به مقابل محل ایستادن من رسید، متوجه شدم که حفیظ‌الله امین همراه با همسرش در سیت عقب موتر نشسته است.

امین با لبخند به‌سوی مردم و رهگذرانی که در کنار جاده ایستاده بودند، دست تکان می‌داد. همسرش نیز در کنار او نشسته و لباس محلی افغانی بر تن داشت؛ همان نوع لباسی که بعدها در عکس‌های او نیز دیده بودم.

در آن لحظه، فرصت کوتاهی دست داد تا چهره و ظاهر امین را از نزدیک ببینم. مردی نسبتاً شیک‌پوش به نظر می‌رسید؛ موهایش مرتب و اصلاح‌شده بود، دریشی آبی‌رنگی بر تن داشت و نکتایی نیز زده بود. از نظر سن‌وسال، حدود پنجاه‌ساله جلوه می‌کرد.

با آن‌که در آن روزگار نام حفیظ‌الله امین با قدرت سیاسی، تحولات خونین و حوادث هراس‌انگیز کشور گره خورده بود، ظاهر او در آن دیدار کوتاه، برایم چندان غیرعادی جلوه نکرد.

در چهره‌اش چیزی نمی‌دیدم که از آن بتوان به میزان قدرت، نفوذ و نقش تأثیرگذارش در حوادث آن روزگار پی برد. در نگاه من، او از نظر قیافه و ظاهر، مردی معمولی بود؛ مردی که اگر از جایگاه سیاسی و قدرتش آگاهی نمی‌داشتم، شاید هرگز تصور نمی‌کردم که چنین نقشی در سرنوشت سیاسی کشور داشته باشد.
علی اکبر فیاض
ادامه دارد.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.