مرجعیت در اندیشه شیعه، تأملی در جایگاه علمی و اجتماعی حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی!
از زمانی که مرجعیت حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی اعلام شد، متأسفانه شماری از طلاب و روحانیون حوزات علمیه، خواسته یا ناخواسته، در برابر این موضوع موضع گرفتهاند و گاهوبیگاه از هیچگونه تخریب، اهانت و حاشیهسازی دریغ نورزیدهاند. این برخوردها مرا بر آن داشت تا چند نکته را، نه از سر تعصب، بلکه از منظر فقهی، اجتماعی و تاریخی، با اهل علم و اندیشه در میان بگذارم.
پیش از ورود به اصل بحث، مناسب میدانم سخنی از علامه شهید سید اسماعیل بلخی را که پدر شهیدم همواره برای ما نقل میکرد، یادآور شوم.
شهید بلخی در یکی از سخنرانیهای خود فرموده بود:
ای مردم! مرغی که بر سرِ کوه نشسته است، نولِ مرغ به طرف کوه و دُمِ مرغ به طرف شهر و ده است. از نولِ مرغ کرده، دُمِ مرغ شرف دارد، چون با محیط و اجتماع است.
این تمثیل، هرچند ساده به نظر میرسد، اما حقیقتی عمیق را بیان میکند. مقصود آن شهید بزرگوار این بود که ارزش یک عالم، تنها به جایگاه علمی او نیست، بلکه به میزان حضورش در متن جامعه، شناختش از دردها و رنجهای مردم و احساس مسئولیتش در برابر آنان نیز بستگی دارد. از همین منظر، به باور من، حضور حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی در میان مردم افغانستان، نسبت به مراجعی که سالها از فضای اجتماعی و واقعیات زندگی مردم افغانستان دور بودهاند، یک امتیاز مهم و ارزشمند به شمار میرود.
در فقه شیعه، تقلید یک تکلیف شرعی است و هر مکلف موظف است بر اساس حجت شرعی، مجتهد جامعالشرایط را برای تقلید برگزیند. تشخیص این امر نیز بر عهده خود مکلف است. ازاینرو، هیچ شخص یا جریانی حق ندارد با تخریب، تهمت، فضاسازی و تحریک احساسات، مردم را از انتخاب مرجع مورد اعتمادشان بازدارد.
اما پس از احراز شرایط مرجعیت، آیا همه فقهای جامعالشرایط از همه جهات در یک مرتبه قرار دارند؟ بیتردید چنین نیست. همانگونه که فقها در شیوه استنباط، تجربه و مدیریت تفاوت دارند، در شناخت موضوعات، آگاهی از مقتضیات زمان، شناخت جامعه و میزان ارتباط با مردم نیز یکسان نیستند.
آیت الله خمینی با طرح این مبنای مهم که، زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند، افق تازهای را در فقه شیعه گشودند. این سخن تنها یک شعار نیست، بلکه یک مبنای اجتهادی است، زیرا حکم شرعی بر موضوع مترتب میشود و هرچه شناخت فقیه از موضوعات خارجی دقیقتر باشد، تطبیق حکم نیز دقیقتر خواهد بود. ازاینرو، آشنایی با واقعیات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه، یکی از ارکان اجتهاد کارآمد به شمار میرود.
از همین منظر، به باور من، حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی برای مردم افغانستان از امتیازی برخوردارند که کمتر در دیگر مراجع میتوان یافت. ایشان سالها در متن جامعه افغانستان حضور داشته، با فرهنگ، عرف، مشکلات، محرومیتها و نیازهای مردم این سرزمین از نزدیک آشنا بوده و رنج و درد آنان را با تمام وجود لمس کردهاند. این شناخت میدانی، در کنار صلاحیت علمی، سرمایهای ارزشمند برای یک مرجع تقلید است.
نکته دیگری که نباید از آن غفلت کرد، توانایی پاسخگویی مستقیم و مستمر به مسائل روز است. عمر طولانی نعمتی بزرگ و موهبتی الهی است و هیچکس منکر جایگاه علمی و خدمات مراجع بزرگوار سالخورده نیست، اما از نظر علمی و پزشکی، افزایش سن بر بسیاری از انسانها تأثیر میگذارد و گاه حافظه، تمرکز و سرعت یادآوری مطالب را کاهش میدهد. این یک قانون طبیعی است و عالمان دین نیز از آن مستثنا نیستند.
در سالهای گذشته، بارها از برخی دوستان طلبه شنیدهام که برای طرح مسئلهای فقهی به حضور بعضی از مراجع معظم تقلید شرفیاب شدهاند، اما در پاسخ شنیدهاند: به رساله مراجعه کنید، فعلاً به خاطر ندارم که در آن مسئله چه نظری دادهام. بیتردید این امر چیزی از مقام فقاهت و جایگاه علمی آن بزرگان نمیکاهد، زیرا این، اقتضای طبیعی کهولت سن است، نه ضعف علمی.
اما جامعه امروز، با انبوهی از مسائل نوپدید روبهرو است، از مسائل پزشکی و فناوری گرفته تا موضوعات پیچیده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. مردم نیازمند مرجعی هستند که افزون بر فقاهت، از نشاط علمی، حضور ذهن، ارتباط مستقیم و آمادگی لازم برای پاسخگویی سریع و مستمر به نیازهای جامعه برخوردار باشد. به باور من، حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی از این جهت نیز برای مردم افغانستان یک امتیاز قابل توجه دارند.
اما آنچه بیش از همه برای من اهمیت دارد، رسالت اجتماعی مرجعیت است.
قرآن کریم فلسفه بعثت پیامبران را اقامه قسط و عدالت معرفی میکند و مسلمانان را به دفاع از مستضعفان فرا میخواند. در روایات نیز آمده است: (العلماء ورثة الأنبياء) بنابراین، وارث پیامبران بودن، تنها به تدریس، تألیف و پاسخ به استفتائات محدود نمیشود، بلکه دفاع از حق، حمایت از مظلوم، روشنگری در برابر ظلم و ایستادگی در کنار مردم نیز از لوازم این رسالت است.
تاریخ مرجعیت شیعه نیز گواه همین حقیقت است. میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، آیت الله خمینی و شهید آیتالله سید محمدباقر صدر، تنها مدرس و مفتی نبودند، بلکه در حساسترین مقاطع تاریخ، در کنار امت ایستادند و برای دفاع از دین و کرامت مردم، هزینه پرداختند.
مرجعیت شیعه همواره ملجأ و پناهگاه مؤمنان بوده است. مردم، وجوهات شرعی خود را تنها برای پاسخ به مسائل فردی در اختیار مرجعیت قرار نمیدهند، بلکه با این امید این امانت را میسپارند که مرجعیت، در روزهای سخت نیز مدافع جان، مال، حیثیت، عزت و هویت آنان باشد.
شیعیان افغانستان بیش از یک قرن است که از تبعیض، نسلکشی، کوچ اجباری، محرومیت، انفجار مساجد، حمله به مراکز آموزشی و دهها مصیبت دیگر رنج میبرند. در پنج سال گذشته نیز مشکلات آنان نهتنها کاهش نیافته، بلکه در بسیاری از موارد تشدید شده است. طبیعی است که مردم در چنین شرایطی، از مرجعیت انتظار داشته باشند که افزون بر پاسخگویی به مسائل عبادی، در دفاع از حقوق و کرامت آنان نیز حضوری مؤثر و آشکار داشته باشد.
آنچه در سالهای اخیر از حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی مشاهده کردهایم، این است که ایشان، با وجود همه مخاطرات و تهدیدها، افغانستان و مردم خود را ترک نکردهاند. بارها نسبت به وضعیت شیعیان و هزارههای افغانستان، تبعیضهای موجود و شیوه حکومتداری حاکمیت کنونی موضع گرفته، نگرانیهای مردم را بیان کرده و سکوت را برنگزیدهاند. ایشان بهخوبی میدانند که چنین مواضعی ممکن است برایشان هزینه داشته باشد، اما رسالت دینی و مسئولیت اجتماعی را بر آسایش شخصی ترجیح دادهاند.
شاید دیگر مراجع معظم تقلید نیز هر یک به شیوهای در اندیشه خدمت به اسلام و مسلمانان باشند، اما احساس بخش قابل توجهی از مردم افغانستان این است که صدای مظلومیت آنان آنگونه که انتظار میرفت، در مراکز بزرگ دینی بازتاب نیافته است. این احساس، فارغ از هرگونه داوری، شایسته تأمل است.
مردم افغانستان طی دهههای متمادی، با ایمان و اخلاص، وجوهات شرعی خود را به حوزههای علمیه قم و نجف و دفاتر مراجع ارسال کردهاند و همواره مرجعیت را ملجأ و پناهگاه خود دانستهاند. ازاینرو، انتظار دارند که این پیوند، پیوندی دوطرفه باشد، همانگونه که مردم در روزهای نیاز، پشتوانه مرجعیت بودهاند، مرجعیت نیز در روزهای سخت، پشتوانه مردم باشد.
سخن من هرگز نفی جایگاه علمی سایر مراجع معظم تقلید نیست. همه آنان برای جهان تشیع محترمند و خدمات ارزشمندی داشتهاند. اما احترام به بزرگان، هرگز به معنای سلب حق انتخاب مردم نیست.
در پایان، با کمال احترام عرض میکنم: لطفاً برای مردم افغانستان تعیین تکلیف نفرمایید که از چه کسی تقلید کنند. تقلید، وظیفه شرعی هر مکلف است و هیچکس حق ندارد با تخریب، توهین یا فضاسازی، این حق شرعی را از مردم سلب کند.
من از کسی نمیخواهم که الزاماً از حضرت آیتالله واعظزاده بهسودی تقلید کند، همانگونه که هیچکس نیز حق ندارد مردم را از تقلید ایشان بازدارد. سخن من این است که اگر گروهی از مردم، بر اساس حجت شرعی، علم، تقوا، شناخت زمان، مسئولیتپذیری اجتماعی و اعتماد قلبی، ایشان را برای تقلید برگزیدهاند، باید به این انتخاب احترام گذاشته شود.
به باور من، مرجعیت پیش از آنکه یک عنوان باشد، یک مسئولیت است، مسئولیت فهم درست دین، شناخت صحیح زمان، حضور در کنار مردم، دفاع از مظلوم و گفتن سخن حق، هرچند پرهزینه باشد. هر فقیهی که این رسالت را شایستهتر انجام دهد، طبیعی است که اعتماد و اقبال بیشتری نیز در میان مردم خواهد یافت.
وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ ۚ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ.
(سوره هود، آیه ۸۸)
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
✍️حسین زاده
📍لندن – انگلستان

