تبلیغات
15 دلو 1404 10:10:12

مصاحبه با دکتر حسن فضائلی

مصاحبه با
دکتر حسن «فضائلی»

۱. شما هم‌زمان در سه حوزه‌ی هنرهای تجسمی، خوشنویسی و ادبیات دانشگاهی فعال بوده‌اید؛ اگر قرار باشد یکی از این سه، زبان اصلی شما باشد، کدام است و چرا؟
درود بر شما هنرمند فرهیخته و بادانش، بانو فرشته احمدی گرامی!
از قدیم‌الایام گفته اند که: با یک دست نمی‌توان دو هندوانه را برداشت. با طرح سؤال نخست شما، کار برمن سخت‌تر شد؛ زیرا حالا با یک دست و سه هندوانه طرف هستم. (هنرهای تجسمی، خوشنویسی و ادبیات). البته در واقعیت هم چنین است و گفتة بالا بر من صدق می‌کند. با وجود این، جمعِ میان این سه رشته‌ای که من با آن درگیر بوده ام، کمی مشکل است و طبعاً تبعات مثبت یا منفی خود را هم دارد.
این سه رشتة به ظاهر متفاوت، پیوندهای درونیِ ناگسستی و مفهوم‌محوریِ تنگاتنگ نیز باهم دارند؛ اما جمع بستن این سه مقوله، به لحاظ مساعد نبودن عوامل بیرونی و محیطی و واقعیت‌های زندگیِ یک کنش‌گر هنری، کاریست بسیار دشوار و البته در محور پیوندهای درونی هنرهای فوق، می‌توان یک اثر والا و در خور ایجاد کرد؛‌ در صورتی که دستِ بازدارندة عوامل بیرونی و محیطیِ که بدان اشاره شد، کمتر در کار باشد.
در ارتباط با بخش دوم پرسش شما، در هر حالتی، زبان اصلی بنده را ادبیات تشکیل می‌دهد؛ البته این جواب، صرف در محدودة پرسش شما پاسخ داده شد. اگر کمی بیشتر موضوع را وسعت دهیم و حدود آن را به «تحصیلات دانشگاهی» توسیع و تعمیم بدهیم، جواب اختصاصی من به شما همین «تحصیلات دانشگاهی» اعم از هر رشته‌ای که باشد، هست. آن رشته می‌تواند، هنرهای تجسمی یا خوشنویسی باشد و یا رشته‌ای دیگر.

۲. در تجربه‌ی شما، ادبیات چه نقشی در خوشنویسی‌تان دارد، معنا تا چه حد بر فرم اثر می‌گذارد، خوشنویسی را سنت می‌دانید یا تفکری زنده، و سختی نستعلیق بیشتر تکنیکی است یا ذهنی؟
همان‌گونه که در پاسخِ پرسشِ نخست شما گفتم، ادبیات و هنرهای تجسمی و خوشنویسی، رابطة تنگاتنگ درونی و مفهومی با همدیگر دارند؛ لذا نه تنها ادبیات نقش مثبت در خوشنویسی دارد؛ بلکه نقش آن در نقاشی نیز می‌تواند مثبت و سازنده باشد. بخصوص از نظر روانشناسی، مفاهیم لطیف و خیال‌انگیزی که در ادبیات وجود دارد، می‌تواند اثر مثبت بر خوشنویسی و هنرهای تجسمی داشته باشد. یعنی می‌توان به کمک یک رباعی از بابا طاهر عریان و یا عمر خیام، اثری رمانتیک و جذابی خلق کرد و یا از تلفیق نقاشی با خوشنویسی و چند مصرع از اشعار زیبای مولانا یا شاعر دیگر، «نقاشیخط» به وجود آورد که به وضوح تأثیر معنی بر فرم را آشکار می‌سازد.
در پاسخ بخش دوم پرسش شما باید بگویم که با توجه به معنای «سنت»، خوشنویسی به تنهایی یک سنت نیست که از گذشتگان به ما، به ارث رسیده باشد؛ زیرا «سنت» تداوم و رواج یک پدیدة پسندیده از «دوره‌های دور» است که در گذر زمان، بدون گسست، پیوسته و مداوم در درازای تاریخ یک ملت وجود داشته، از «امروز» عبور می‌کند و به «فرداهای نیامدة» آنان می‌پیوندد. در این صورت، هر «سنتی» که پیوستگی و تداوم تاریخی داشته باشد، یک پدیدة زنده است. خوشنویسی یک «سنت زنده» است و «عینیت وجودی» دارد. یک «جریان» است که در رگ‌رگِ قرون و اعصار در حال پیمودن «کمال» است؛ پس یک «تفکر» محض انتزاعی نیست؛‌ بلکه یک جریان سیال و پویایی است که از نخستین روزهای آغازین آن بخصوص در حوزة عروس خطوط (خط نستعلیق) که با کوشش‌‌های فراوان «میران» و «سلاطین» خط مانند میرعلی تبریزی، میرعلی هروی و همچنان سلطان‌علی مشهدی، سلطان محمد نور، سلطان محمد خندان و دیگر «زیبانگاران» برجستة حوزة فرهنگی و هنری «مکتب هرات» در خراسان بزرگ، نضج گرفت و به تکامل رسید، از همان دوران تا به امروز در حال «اوج گرفتن» است و هر روز فرازهایی از «چکاد»های زیبایی و دلبری را فتح می‌کند و «ایستایی» را هرگز نمی‌شناسد.
در پاسخ به بخش آخر پرسش شما باید عرض کنم که پیمودن هر راهی بدون تحمل سختی نمی‌شود. لابد نوشتن خط نستعلیق سخت است که پیرامون آن چنین سؤالی مطرح می‌گردد؛ البته نه تنها نوشتن خط نستعلیق سخت است؛ بلکه نوشتن بسیاری از خطوط اسلامی هم سخت است. نوشتن خط ثلث، نسخ، شکسته نستعلیق که از رایج‌ترین خطوط اسلامی است و از بدو ایجاد تا کنون مورد استفادة وسیع هنرمندان قرار گرفته و هنوزهم قرار دارد، همگی سخت است؛ اما اگر اختصاصی به خط نستعلیق نظر داشته باشیم، بدون تردید خط نستعلیق یکی از مشکل‌ترین و سخت‌ترین خطوط اسلامی به شمار می‌آید.
این‌که سختی آن مرتبط با موضوع تکنیکی است یا ذهنی، ممکن است آرای متفاوتی در این زمینه وجود داشته باشد. نظر بنده این است که از هردو جهت سخت است. با توجه به این‌که‌ تکنیک در اصل همان مهارت‌هایی است که در ایجاد یک اثر هنری نقش اساسی دارد و خوشنویس باید آن تکنیک‌ها و مهارت‌ها را با بکارگیری «اسباب» آن رعایت کند؛ اما در عین حال، رعایت و بکارگیری «اسباب و مهارت»، به تنهایی کارساز نخواهد بود؛ مگر اینکه در کنار «مهارت»، «ممارست» هم بخرج داده شود. بخشی از این مهارت‌ها را در گفتار میرعلی هروی چنین می‌توان یافت که در حقیقت راه حلی برای آسان نمودن سختی‌های تکنیکی خط نستعلیق هم به شمار می‌رود:
پنج چیز است که تا جمع نگردد باهم
هست خطاط شدن نزد خرد امر محال
میرعلی هروی ابتدا پنج عامل اصلی در دست‌یابی به هنر خوشنویسی را یادآوری می‌کند و در مصراع‌های بعدی هریک از عوامل فوق را این‌چنین نام می‌برد:
قوّت دست و وقوفی ز خط و دقت طبع
طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال
اگر این دو مصرع را بررسی کنیم، مشخص می‌گردد که نخستین عامل اساسی در خوشنویسی، «قوت دست» است. با دستان ضعیف و لرزان و نا منعطف نمی‌توان یک اثر خوب هنری خلق کرد.
دومین عامل، «آگاهی و وقوف داشتن» از جوهرة خط است. خوشنویس باید از «چیستی» و «جوهرة»‌ خط و همچنان از تکنیک‌های پنهان و آشکار آن آگاهی داشته باشد و بداند که در کجا و به چه صورتی آن را به‌کار گیرد. هنگامی که یک خوشنویس بداند چه مقدار مرکب بردارد تا یک حرف را بدون عیب بنویسید، تکنیک محسوب می‌شود و همچنین اگر بداند که در نوشتن «سطح» و «دور» و «صعود» و «نزول» چگونه دست و قلم نی را در جهت تغییر زاویه هماهنگ سازد تا فرم مورد نظر به خوبی و زیبایی صورت ببندد، تکنیک به حساب می‌آید و نیز اگر بداند که در کدام قسمت حرف، بر قلم نی فشار وارد کند یا از شدت فشار بکاهد، ارتباط مستقیم به تکنیک دارد که این موضوع مطول، در این گفت‌وگوی مختصر، نمی‌گنجد.
عامل سوم، «دقت طبع» است. دقت طبع یعنی اینکه هنرمند از ظرافت هنری و لطافت ذوق بهره‌مند باشد. کسی که ذوق هنری نداشته باشد ممکن نیست به جایی برسد.
میرعلی، در دو مصرع آخر نتیجه‌گیری کرده و گفته است که:
گر از این پنج یکی راست قصوری حاصل
ندهد فایده گر سعی نمایی صد سال

بنابراین، دو دسته ملحوظات وجود دارد. دستة اول این ملحوظات مربوط به جنبة معنوی و ذهنی است که به تعبیر امروزی مربوط به بُعد نرم‌افزاری موضوع است و دستة دوم مربوط به جنبه‌های کاربردی، عینی و سخت‌افزاری است که خوشنویس باید هردو جنبه را مراعات کند:
۱. قوّت دست و واقف بودن از رموز خط و داشتن ظرافت و ذوق هنری، همراه با قبول زحمات طاقت‌فرسا که یک طرف معادله را تشکیل می‌دهد و همة‌ آن‌ها مربوط به جنبة‌ معنوی و ‌‌‌‌ذهنی می‌شود؛
۲. طرف دیگر معادله، داشتن وسایل و «اسباب کتابت» خوشنویسی به صورت استندرد است که مربوط به جنبة مادّی و سخت‌افزاری می‌شود؛ لذا این دو فاکتور فوق، با توجه به توضیحاتی که پیش از این در مورد مسایل مربوط به تکنیک عرض کردم، نقش اساسی در برطرف کردن سختی‌های تکنیکی خط نستعلیق دارد.
اما ذهنی بودن سختی خط نستعلیق:
ذهنی بودن سختی خط نستعلیق هم دو از ذهن نیست. از قدیم الایام این گونه تلقین در بین خوشنویسان وجود داشته است که نوشتن خط نستعلیق سخت است؛ چنانکه سلطان‌‌علی مشهدی در این باره فرموده است:
«چهل سال عمرم به خط شد تلف – سر زلف خط ناید آسان به کف».
و یا به قول میرعلی هروی که فرمود:
«عمری از مشق دوتا بود قدَّم همچون چنگ- تا که خط من بیچاره، بدین قانون شد…»
محور اصلی سخن سلطان‌علی و میرعلی، روی یک عمر «مشق» کردن است که از گفتة‌ هردوی ایشان چنین برداشت می‌شود که یک خوشنویس اگر بخواهد یک خط زیبا و بدون عیب بنویسد، باید «چهل سال» یا «یک عمر» مشق کند. و می‌دانیم که منظور از «مشق» تمرین مداوم خط است نه خلق یک اثر دلخواه.
بنابراین، هردو گزینه (تکنیک و ذهن) در سختیِ خط نستعلیق نقش مساوی دارند.

۳. تدریس ادبیات و هنر در دانشگاه‌های افغانستان چه تفاوتی با فضای آکادمیک ایران داشت و این تجربه چه تأثیری بر نگاه شما به آموزش گذاشت؟
در افغانستان سالیان درازی مدرس‌ درس‌هایی از ادبیات فارسی دری بودم. (حدود ۱۸ سال) با توجه به فقر فرهنگیِ که دامنگیر فرهنگ و ادبیات کشور ماست و علت اساسی آن هم نیم قرن جنگ و ناامنی بوده است، خواه ناخواه تفاوت‌هایی وجود دارد. زمانی که من در دانشگاه‌های ایران مشغول سپری کردن دورة کارشناسی در رشتة نقاشی و کارشناسی ارشد و دکترای ادبیات بودم، فضای حاکم بر دانشگاه، در جهت یادگیری از سر شوق و علاقه بود؛ اما در افغانستان چنان فضایی را به ندرت می‌توانستم بیابم. البته عدة زیادی از مردم هزاره، با اشتیاق تمام برای آموختن می‌آمدند؛ اما در مورد سایر اقوام، این اشتیاق کمتر به مشاهده می‌رسید. علت اساسی هم این بود که اکثر آنانی که در دانشگاه حضور پیدا می‌کردند، صِرف برای کسب مدرک می‌آمدند تا در تشکیلات آیندة دولت، ابقای پست نمایند.
متأسفانه از محتوا و کیفیت دانشکدة هنرهای زیبای دانشگاه کابل چیزی نمی‌دانم؛ چون در آنجا درسی را عهده‌دار نبودم. با وجود این‌تفاوت‌های آشکار، در آن زمان، بازهم نگاه من برای آیندة کشور و تداوم علم و دانش در میان نسل جوان، امیدوارکننده بود؛ زیرا موجودیت فضای تعلیم و تعلّم به مراتب بهتر از نبود آن است.

۴. دانشجویان افغانستانی را از نظر درک زیبایی‌شناسی و مواجهه با متن و خط چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در مجموع، دانشجویان افغانستانی از نظر ضریب هوشی، در سطح خوبی قرار دارند؛ اما به لحاظ درک زیبایی‌شناسی، با دیگر جوامع اکادمیک هنری فاصلة زیادی دارند که بازهم علت اساسی آن را در نیم قرن ناامنی و نابسامانی‌های اجتماعی و سیاسی می‌توان یافت.
متأسفانه سران کشور و متولیان امور در افغانستان، ارزشی برای هنر قایل نبوده و نیستند. به همین دلیل، مراکز مؤثر برای رشد هنر و تداوم آن، بسیار محدود است و نسل امروزی از داشتن «سوادبصری» که نتیجة دمساز بودن مداوم با هنرهای تجسمی و انتزاعی است، در سطح پایین‌تری قرار دارند.

۵. به نظر شما فاصله‌ی میان پژوهش دانشگاهی و هنر عملی در جهان فارسی‌زبان چقدر است و چگونه می‌توان این فاصله را کمتر کرد؟
به طور طبیعی، هر پژوهشی که مرجع و منشأ دانشگاهی داشته باشد، مُرجَّح و مطلوب‌تر است. پژوهشی که برگرفته از هنر عملی باشد نیز ارزشمند است؛ اما به طور قطع و یقین بین آنها فاصلة‌ زیادی وجود دارد و ربطی به جهان فارسی هم ندارد و می‌تواند در دیگر جوامع نیز مصداق داشته باشد.
برای کاستن این فاصله، راهی نیست جز این‌که به هر نحو ممکن مسیری پیموده شود که منتج به کوتاه شدن این فاصله گردد. به عبارت دیگر، هر فرد غیردانشگاهی که بخواهد پژوهش‌های هنری داشته باشد، باید زانوی تلمذ نزد استادان فنّ خم کند و با مطالعات عمیق و دوام‌دار، به درجه‌ای از خودآگاهی و تجربیات فردی برسد تا بتواند دست به پژوهش‌های هنری هم بزند. در غیر این صورت امکان کم شدن این فاصله ممکن نخواهد بود.

۶. آیا نظام دانشگاهی امروز هنرمند-پژوهشگر تربیت می‌کند یا بیشتر مدرک‌محور شده است؟
در جهان سوم به‌خصوص نظام دانشگاهی در افغانستان، بیشتر «مدرک‌محور» تربیت می‌کند؛ اما استثناهایی هم وجود دارد که نمی‌توان از آن به سادگی گذشت.
۷. اگر بخواهید تمام مسیر هنری و ادبی خود را در یک جمله خلاصه کنید، آن جمله چیست؟
سؤال سختی است. اگر یک جواب «تصویری» -نه حقیقی- از مسیر ادب و هنر داشته‌باشم، خلاصه‌اش این است:
ابتدای مسیر هنر و ادب، طوری است که در موازات هم ترسیم شده اند؛ اما تصویر افق انتهایی آنان به یک نقطة مشترک وصل می‌شوند؛ درست مانند خطِ ریلی که دو خطِ طرفَینِ آن، در انتهای یک بیابان، به یک نقطه می‌رسند.‌

۸. امروز اگر یک دانشجوی جوان بخواهد هم‌زمان خوشنویس، پژوهشگر و مدرس باشد، مهم‌ترین خطری که تهدیدش می‌کند چیست؟
بدون تردید، مهم‌ترین و جدی‌ترین خطری که او را تهدید می‌کند، معضل «کمبود زمان» است که آن را به تلخیِ مفرط، تجربه خواهدکرد. باز بر‌می‌گردیم به قضیه «یک دست و دو هندوانه» که من طرفدار این وضعیت نیستم. حتی اگر یک خوشنویس، پژوهشگر و مدرس هم نباشد، نباید بیش از دو خط بنویسد. یعنی لازم نیست یک هنرمند خوشنویس، «غلام محمد دهلوی هفت‌قلمی» و یا «عزیزالدّین وکیلی فوفلزایی» شود‌؛ تا او را به عنوان یک خوشنویس برجسته بشناسند. نهایتاً خط نستعلیق را با یک خط دیگر مثل شکسته‌نستعلیق، ثلث و یا نسخ دنبال کند و آن را در نهایت زیبایی و استواری بنویسد تا به درجة‌ استادی برسد؛ در غیر آن، به جایی نخواهد رسید.

۹. اگر قرار باشد یک اثر خوشنویسی از شما صد سال بعد خوانده شود، دوست دارید مخاطب از آن چه چیزی را بفهمد؟
دوست دارم این جملة استفهامی شعرگونه‌ در ذهنش خطور کند و بفهمد که مرحوم فلانی کاش بیشتر وقت می‌گذاشت و بهتر می‌نوشت:
«خط نوشته، صرف کرده روزگار – تا که از وی، این بماند یادگار؟!»
یعنی: این خوشنویس، عمر خود را برای نوشتن خط صرف کرده است تا این خط از وی به یادگار بماند؟ ای‌کاش بیشتر تمرین می‌کرد و عنصر زمانی را که در دست داشت، در همین یک جهت معین به‌کار می‌گرفت؛ تا خطش مورد پسند همگان واقع می‌شد!»
این نهیب، شاید برای اکثر خوشنویسان صدق کند تا مصداق این گفته شوند:‌ «بنویس، بنویس، بنویس، تا که شوی خوشنویس». والسلام

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.