تبلیغات
18 اسد 1405 09:20:42

ادامه نوشتار استاد داود احدی :

برگی از گذشته بهسود ۴
محمد امین بیگ، مشهور به «مامد امین زوار»؛ روایتی از یک نسل، یک فرار و یک بازگشت
…………….
محمد امین بیگ، مشهور به مامد امین زوار، فرزند محمد کریم، از تول فقیرمحمد، تیرهٔ کلان‌زایی، شاخهٔ میرشادی بیگ، از” طایفهٔ ولی” در غرب بهسود بود. او در قرن ۱۹ م در قریهٔ پای قل پایین، کوتل ملایعقوب، زندگی می‌کرد و در سطح قریه و منطقه، سررشته‌دار امور اجتماعی و از بزرگان و چهره‌های بانفوذ قوم و ساحهٔ خود به شمار می‌رفت.
محمد امین بیگ در آن دوره، سفری به مشهد مقدس داشت و به زیارت حضرت امام رضا (ع) مشرف شد. در آن روزگار، هر کسی که موفق می‌شد به مشهد مقدس سفر کند و بازگردد، در میان مردم «جهان‌دیده» محسوب می‌شد و عنوان «زوار» در پسوند نام او، اعتبار و وزن اجتماعی خاصی پیدا می‌کرد. از همین‌جا بود که محمد امین بیگ، به محمد امین زوار مشهور شد.

فرار از سواران رساله

در دورهٔ حکومت عبدالرحمان خان، فرمان بازداشت و اسارت میرها، بیگ‌ها، ملاها، سادات و زوارهای هزاره صادر شد. سواران مأمور دستگیری، که به نام «سواران رساله» معروف بودند، برای بازداشت محمد امین زوار به کوتل ملایعقوب آمدند.
اما اتفاقاً محمد امین زوار در خانه نبود و برای سفری به منطقهٔ سرخ‌آباد و وزیرات بهسود رفته بود. سواران رساله، وقتی دریافتند که او در خانه حضور ندارد، چند روز در قریه توقف کردند و به اهالی اجازه نمی‌دادند که از قریه بیرون شوند.
در همین هنگام، همسر محمد امین زوار به پسرک چوپانی که گوسفندان را می‌چراند، گفت:
«امروز قرار بود محمد امین زوار از سفر به خانه برگردد. گوسفندان را به طرف پیتو منده‌ولیاد ببر. اگر امروز بیاید، حتماً از همان راه می‌آید. وقتی دیدی، به او بگو فرار کند و به دست سواران امیر کابل نیفتد؛ ورنه همهٔ ما اسیر و به کابل برده می‌شویم و سرنوشت نامعلومی خواهیم داشت.»
پسرک چوپان، گوسفندان را به مسیر تعیین‌شده برد. هنگامی که به نقطه‌ای رسید که قریه از آنجا دیده می‌شد، دید که محمد امین زوار از راه رسیده و به طرف خانه می‌آید. چوپان، او را از حضور سواران رساله و قصد آنان برای بازداشتش آگاه کرد.
محمد امین زوار به محض شنیدن خبر، راه فرار در پیش گرفت. اسپ خودرا فروخته از مسیر پیتو بایزید، گوردم، دای‌زنگی، دای‌کندی، کاسی و مناطق ایماق گذشت و سرانجام به هرات رسید. سپس مخفیانه و با ترس و لرز از مرز عبور کرد و خود را به مشهد مقدس رساند.

سرنوشت تلخ خانوادهٔ ابراهیم

سواران رساله پس از یکی دو روز توقف، وقتی از بازگشت محمد امین زوار ناامید شدند، عموی او، ابراهیم، را که از موسفیدان قریه بود، همراه با اعضای خانواده‌اش دستگیر کرده و به کابل بردند.
در همین میان، پسر بزرگ ابراهیم نیز موفق شد از دست مأموران بگریزد و خود را به هندوستان، در قلمرو حکومت وقت بریتانیا ــ سرزمین پاکستان امروزی ــ برساند.
سواران رساله، ابراهیم و سایر اعضای خانواده‌اش را به کابل بردند. آنان سال‌ها در کابل اسیر و زندانی بودند و نزدیک بود که خانوادهٔ آنان به‌طور کامل نابود شود.
پس از مرگ عبدالرحمان خان بر اثر بیماری نقرس، از خانوادهٔ ۱۷ نفری ابراهیم تنها سه کودک زنده مانده بودند. این سه کودک، با کمک مسافران و اسیران آزادشدهٔ دای‌زنگی، سرانجام دوباره به قریهٔ خود در بهسود بازگشتند.
قبرهای یازده تن از اعضای خانوادهٔ ابراهیم هنوز در بگرامی کابل قابل شناسایی بوده و تا چند سال پیش، بازماندگان آنان گاهی برای زیارت قبورشان به بگرامی کابل می‌رفتند.
امروزه ابراهیمی‌های پای قل پایین، بازماندگان همان پسر جوانی هستند که به هندوستان گریخت و نیز همان سه کودکی که از زندان‌های کابل زنده به بهسود بازگشتند.

بازگشت محمد امین زوار از مشهد

محمد امین زوار، پس از آن فرار دشوار، خود را به مشهد رساند و در شهرهای خراسان ایران به تجارت پرداخت. با گذشت زمان، در تجارت موفق شد و ثروت قابل توجهی به دست آورد.
وقتی خبر مرگ عبدالرحمان خان را شنید، با سرمایه‌ای هنگفت از مشهد به زادگاهش بازگشت. او در منطقه از جمله افراد ثروتمند، صاحب‌نفوذ، وجیه و مورد احترام شد.
در آن دوران، شماری از قومای او که به مذهب اسماعیلی گرایش یافته بودند، توسط میران از منطقه اخراج شده و به دره‌کیان بغلان رفته بودند. محمد امین زوار با وساطت و میانجیگری خود زمینهٔ بازگشت آنان را فراهم کرد و آنان دوباره به قریهٔ بلدرغنه، تگاب جریه‌خانه کوه بیرون بازگشتند.

خرید زمین‌های به‌جا مانده از دوران قتل وسرکوب

در آن سال‌ها، خانواده‌های میرانِ زمین‌دار که به فرمان عبدالرحمان خان به کابل برده و اسیر شده بودند، با سرنوشت بسیار تلخی روبه‌رو شدند. بسیاری از مردان جوان آنان در سیاه‌چال‌ها و زندان‌ها کشته شدند و تنها پسران خردسال‌شان زنده نگه داشته شدند.
این کودکان در اسارت بزرگ شدند و هنگامی که به سن جوانی رسیدند، از سوی حکومت برای آنان دوباره سند میری صادر شد و به میان قوم و منطقهٔ خود فرستاده شدند.
اما بر زمین‌های میراثی آنان نیز مالیات سنگین وضع شده بود. از آنجا که نظام اجتماعی و اقتصادی هزاره‌ها در نتیجهٔ کشتار، اسارت، کوچ اجباری و فرارهای گسترده تقریباً از هم پاشیده بود، بسیاری از میران جوان که از دربار بازگشته بودند، توان پرداخت مالیات زمین‌های پدری خود را نداشتند. ناچار بخشی از زمین‌های پدری‌شان را می‌فروختند.
در چنین شرایطی، محمد امین زوار، که پس از سال‌ها تجارت در مشهد با سرمایهٔ قابل توجهی به منطقه بازگشته بود، از معدود افرادی بود که توان خرید زمین‌های متروک و مالیات‌بسته را داشت.
او در پنج بخش بهسود، از جمله در قریهٔ غواصِ کوه بیرون و حتی در یکاولنگ، زمین خریداری کرد.

پایان زندگی

محمد امین زوار، با داشتن دو پسر و هشت دختر، در سن حدود ۱۱۰ سالگی چشم از جهان فروبست و در قریهٔ منده‌ولیاد، کوتل ملایعقوب، ولسوالی مرکز بهسود به خاک سپرده شد.
پس از او، دو پسرش محمدحسین بیگ و غلام‌حسین بیگ میراث‌دار زمین‌ها و دارایی‌های پدر شدند.
امروز، تصویر قبر محمد امین زوار، با نشان سنگ سفید، در قبرستان قریهٔ منده‌ولیاد باقی مانده است؛ سنگی خاموش که روایتگر بخشی از تاریخ پررنج و پرماجرای مردم ماست.
این روایت تنها داستان زندگی یک فرد نیست؛ داستان نسلی است که در میان جنگ، اسارت، مهاجرت، فرار، تبعید و بازگشت، برای زنده ماندن و حفظ هویت و سرزمین خود تلاش کردند.
یاد همهٔ نیاکان و قربانیان آن روزگار گرامی باد.

تصویر از قبر محمد امین زوار با نشان سنگ سفید در گورستان قریه مندولیاد است.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.