تبلیغات
7 اسد 1405 15:27:10

ادامه نوشتار دکترعلی اکبر فیاض :

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت یازدهم: مکان جلسات کودتاچیان تا پیروزی قطعی و قتل مرموز سردارداوودخان با طراحی حفیظ الله امین

در روز هفت ثور تعداد اندکی از رهبران حزب دموکراتیک خلق دستگیر شده بودند که در نظارت خانه ولایت کابل نگهداری می شدند، اما تعداد زیادی از آنها مخفی و متواری بودند.
آنانی که مخفی شده بوند، در حال تغییر مکان خویش بودند. از کسانی که مخفی بودند و یا دستگیر نشده بودند، کریم میثاق، سلطان علی کشتمند، نور احمد نور، دکتر نجیب الله، بارق شفیعی، سلیمان لایق، ارغندیوال و … تعدادی که بیشتر هراس کرده بودند مانند سلیمان لایق، بارق شفیعی و… از مخفیگاه بیرون شدند و خود را به پلیس تحویل دادند تا اینکه در مجازاتشان تخفیف داده شود. اما تعدادی هم خواستند که مخفی بمانند که از جمله ی آنان نور احمد نور و کریم میثاق بود که ابتدا در قلعه فتح الله خان پنهان شدند و چون مکان را نا امن احساس کردند از آن جا به منزل داوود رزمیار در کارته ولی (شش درک) رفتند. کریم مثیاق در خاطرات خود آورده است که در همان روز جیلانی باختری از جناح پرچم با مشورت نور احمد نور با شوروی ها تماس تماس گرفت و پرسید: که چکار کنیم؟ از طرف شوروی ها فقط گفته شده بود که تلاش کنید پلیس داوود خان شما را دستگیر نکند و خود را مخفی کنید. وی گفته است که سلطان علی کشتمند و دکتر نجیب در کوته سنگی در منزل یکی از رفقا مخفی شده بودند که ما خواستیم آنان نیز به مکانی که ما هستیم بیایند و داوود رزمیار آن دو را هم در خانه اش آورد . (خاطره ها و گپ های گذشته، عبد الکریم میثاق، ص 181، 184)
آنانی که مخفی بودند. وقتی که توسط رابطین شان مطلع شدند که فیر تانک ها و طیارات از طرف کودتاگران حزب خلق است و بعد از حاکمیت اولیه قوت نظامی جناح خلق به رهبری حفیظ الله امین، و به محض ارتباط آنان با دست اندرکاران عملی کودتا با هماهنگی با امین به ساختمان رادیو منتقل شدند. در ساختمان رادیو تقریبا اکثر رهبران ملکی حزب دموکراتیک خلق بعد از ظهر هفت ثور حضور داشتند. اما وقتی برخی از آنان در ساختمان رادیو، احساس نا امنی کردند، چون هنوز سردار محمد داوود خان زنده بود. گفتند که ممکن است قوای هوایی و زرهی دولت بر ساختمان رادیو حمله کنند و یکجا همه را از بین بروند، از ساختمان رایود، توسط تانکهای زرهدار به میدان هوایی خواجه رواش نزد دگروال عبد القادرخان منتقل گردیدند و در آن جا در اتاقی بزرگ اسکان داده شدند که مجاور آن ها اتاق فرماندهی عبد القادر بوده. گفته شده است که تمام شب قادر خان به پیلوت های طیارات جنگی دستور میداده است که کجا را بمبارد کنند و به کدام سو پرواز و حرکت نمایند. البته برای تصمیم گیریهای مهم باز به ساختمان رادیو بر گشتند و کریم میثاق می گوید: در جمع همه خوشحال بودند ولی در این بین ببرک کارمل اصلا خوشحال نبود بلکه کاملا در فکر و گرفته بود و حالت اخم گونه داشت. وقتی به ساختمان رادیو برگشتیم، مشاهده کردیم که تمام فرماندهی قوا در دست حفیظ الله امین است. وی با اسلم وطنجار، گلابزوی و قادرخان با تمام افسران مهم اردوی افغانستان در تماس بود و امر و نهی می کرد.
وقتی چنین مشاهده کردند برخی از سران جناح پرچم رو به نور احمد نور می کند و اظهار می کند که تو هم رییس کمیته نظامی بودی (جناح پرچم) برو با امین در کارهای فرماندهی نظامی شرکت کن، وقتی نور به اتاق فرماندهی رفت، گفت من هم در کنار شما می توانم باشم. حفیظ الله امین جواب رد داد و گفته بود که به شما نیازی نیست.
این در حالی است که هنوز شب است و سردار داوود خان زنده، گرچه که از رادیو پایان حاکمیت آن اعلام شده است.
سردارد داوود خان در نیمه های شب به گفته عبد القادر خان پیام فرستاده و از قادر و اسلم وطنجار خواسته که بیایند به ارگ، من با آنها مذاکره می کنم و در صورت لزوم تسلیم می شود.
عبد القادر در یک مصاحبه خود گفته است که من خواستم نزد داوود خان بروم و با اسلم وطنجار به زرهدار بالا شوم و به ارگ بروم، در حین بالا شدن یک نفر از پشت یخنم کش کرد، وقتی پشت سرم را سی کردم دیدم حفیظ الله امین است. گفت کجا میروی؟ گفتم می روم که داوود خان مرا خواسته و گفته بیا. حفیظ الله امین گفت تو نرو بگذار خود داوود خان بیاید اینجا.
من نرفتم اما بعدا متوجه شدم که حفیظ الله امین پلان قتل داوود خان را به گونه ی دیگر ریخته بوده به گونه ای که یک افسر کماندو را که رتبه لمری بریدمن داشت به نام امام الدین با تعدادی از کماندوها به طرف ارگ روان کرده بوده که داوود را دستگیر و یا از بین ببرد و همزمان در دروازه شرقی ارگ اسد الله سروری به دستور امین رسیده بوده که در آن هنگام شاید رییس کارد ریاست جمهور تسلیم شده است. در هنگام صبح یک گروپ دیگر از کوماندها که در بین آنها شهنواز تنی هم بوده به ارگ وارد می شوند. امام الدین با کوماندوها وارد قصر گلخانه می شود و سپس وارد خانه ی شخصی داوود خان، در خانه ی داوود به او رو به رو می شود و به داوود خان می گوید تسلیم شو. داوود خان می گوید به کی تسلیم شوم؟ امام الدین می گوید به رییس شورای انقلابی عبد القادر خان. داوود می گوید من رییس مملکت و رییس جمهور هستم به افراد دون پایه ی خودم تسلیم نمی شوم به طرف امام الدین با تفنگچه کمری خودش فیر می کند که به شانه ی راست وی اصابت می کند، امام الدین تلاش می کند که کلشینگوف را بگیرد و جواب فیر داوود را بدهد، دستش کار نمی کند. اما در همین هنگام تنی می گوید که باقی کوماندوها به طرف داوود خان و خانواده و همراهانش فیر کردند که تمامی آنها به شمول داوود خان از بین رفتند. و این حادثه در صبح هشت ثور بین ساعت 5 تا 6 اتفاق افتاده است.
قادر در این مصاحبه که تقریبا از نظر سنی حدود هفتاد ساله هست به گونه ای اظهار می کند که مسوولیت کشتن داوود خان به عهده ی کسانی هستند که بدون اجازه و مشورت من پلان ریختند و نفر فرستادند و داوود را کشتند و لازم نبود که به طرف داوود خان که در کنارش زن و فرزندان و دیگر افراد بود فیر شود تا همه از بین بروند. اما در یک مصاحبه دیگر که در روزهای اولی کودتا با یک خبرگزاری فرانسوی انجام شده، می گوید که داوود خان تسلیم نشد و ما هم او را مجازات کردیم. در حقیقت قتل داوودخان را مورد تایید قرار میدهد و این در حالی که فیلم نشان می دهد که قادر عرق کرده و از صورت و پیشانی اش عرق می چکد. خوب این سوال مطرح است که آیا قادر در قتل داوود خان حد اقل رضایت داشته است یا خیر؟
و یا صرفا طرح امین بوده است که همزمان چند گروپ را مامور قتل داوودخان می کند؟
بعد از این حادثه از رادیو اعلام کردند که تمام وزرا و معاونان وزیر و جنرالان باید در روز بعد در وزارت دفاع حاضر شوند کسانی که حاضر نشوند به جرم همکاری با مخالفان دستگیر و مجازات خواهند شد.
کریم میثاق نوشته است که ما به وزارت دفاع منتقل شدیم و در اتاق های نسبتا خوبی ساکن شدیم. در اتاق وزیر دفاع قادر داخل شده بود و دیده بود که وزیر دفاع جنرال رسولی لباس جنرالی خود را از تن خویش بیرون کرده و در بغل انواری آویزان کرده و خود رفته. این یونیفرم را به ما نشان داد. اما عبد القدیر نورستانی وزیر داخله زخمی شده بود و در چهار صد بستر، بستری شده بوده است. به این صورت تا دو سه روز ما چندان خواب درست و جای خواب نداشتیم و همچنان جای ثابتی برای اسکان هم نداشتیم. (خاطرات کریم میثاق)
یکی از کارمندان رادیو گفته است: صرفا نور محمد تره کی توانسته بود تمام شب را در ساختمان رادیو روی یک گوچ کهنه بخوابد و بقیه یا در حال فرماندهی بود و یا رفته بودند به مکان دیگر.
علی اکبر فیاض

وقایع آن روزهای کمی سخت
قسمت دوازدهم: با دستگیری حفیظ الله امین در شب 6 ثور، چرا اسرار کودتا افشا نگردید؟
این سوالی اساسی است که من تا کنون جواب اصلی آن را نمی دانستم و بارها با خود می گفتم که در همان نیمه های شب ششم ثور 1357ش. وقتی سران حزب دموکراتیک خلق در خانه هایشان به شمول «نور محمد تره کی» و «حفیظ الله امین» توسط پلیس دستگیر شده بودند و خانه هایشان تلاشی شدند، چطور اسناد و لیست کادر و اعضای نظامی در اردو و مخصوصا در قوتهای زرهی و هوایی به دست پلیس نمیفتاد تا اینکه دولت داوود خان بتواند عناصر نظامی اعضای حزب دموکراتیک خلق را قبل از وقوع کودتا دستگیر و کودتا را خنثی نمایند؟
در این مورد شاید در کتبی و مقالاتی دقیق نوشته شده باشد، اما من تا کنون دسترسی به آن نداشتم. مجلاتی که بعد از کودتا نوشته شده است، در این مورد روشنایی می اندازند و هم چنان مصاحبه اخیر خانم حفیظ الله امین به نام «پتمن امین»، که دو روز پیش این یادداشت فوت شد. خانم امین می گوید که شب حدود دوازده یا یک بجه شب پلیس از دیوارهای خانه ما بالا و وارد خانه ما شدند، همسرم امین به من اسناد را داد و من زیر چادرم گرفتم و رفتم به اتاق دیگر و پلیس زیر چادر من را سی نکرد، اما تفنگچه و کارد و کتابها را که داخل خانه بود گرفتند و داخل بوجی انداختند و بردند. امین را هم دستگیر نکردند و فقط خانه ی ما که در «خوشحالخان مینه» بود، به محاصره پلیس قرار گرفته بود.
وی می گوید که من اسناد را زیر چادر خود بردم به اتاق دیر. در این صورت اسناد به دست پلیس نیفتاده است. اما اسناد چی هست که برای امین مهم بوده و توانسته از دسترس پلیس خارج کند؟ در حالی که تفنگچه و کارد هم داشته ولی چندان مهم نبوده است. بعد از پیروزی کودتا در مجله انیس و همچنان در یکی از جریده های متعلق به قوای مسلح نوشته شده است که آن اسناد لیست کامل اعضای نظامی حزب دموکراتیک خلق بوده که امین در روز شش ثور فرمان کودتا را به آنها اعلام کرد و طی فرمانی تمام اعضای حزب را در رده های متفاوت و جاهای مختلف دعوت به قیام و کودتا نمود.
این در حالی است که طبق اسناد خود حزب دموکراتیک خلق، در نیمه شب وقتی برای دستگیری «نور محمد تره کی» پلیس آمده با خشونت و شدت برخورد کرده است و حتی دست خانم نور محمد تره کی وقتی که تره کی را با دستان ولچک زده می خواستند ببرند، خانمش مانع می شود، اما پلیس با برچه به دست ایشان می زند که خون ریزی می کند. ولی در خانه امین چنین اتفاقی نمی افتد و او به راحتی اسناد را به زنش می دهد و از خانه ای که بوده بیرون می رود. در نتیجه لیست کسانی که بنا بود عملا وارد کودتا شوند از دسترس پلیس مصون می ماند.
علاوه بر اینکه امین را دستگیر نمی کنند، بلکه کسانی هم صبح روز شش ثور حضور پیدا می کنند و از امین راهنمایی و دستور می گیرند.
در نشریه ریاست قوای مسلح بعد از کودتا آمده است: «… رفیق امین آن شب هنوز بیدار نشده بود که پسرش عبد الرحمان خبر دار شد که پلیس از دیوارهای خانه بالا شده و وارد حویلی گردیده است و صدا می زند که پلیس وارد خانه شده است. امین دفعتا لست اسمای افسران را از الماری گرفته به چادر خانم خود انداخت که خانمش لست های مذکور را در چادر خود به اتاق خواب دخترانش با خود برد». (در باره ی انقلاب ثور، از نشرات ریاست سیاسی قوای مسلح خلق افغانستان، اول جوزای 1357ش.، ص2)
امین پسرش عبد الرحمان را صبح برای خبر کردن اعضای نظامی و دادن فرمان از طرف پدرش می فرستد که پلیس مانع نمی گردد. صرفا به امین اجازه خروج داده نمی شد.
ساعت شش صبح 6 ثور پسرش عبد الرحمان به امین اطلاع داد که رهبرش «نور محمد تره کی» دستگیر و به زندان منتقل شده است. در همین نشریه آمده است: «رفیق امین مطابق هدایت و صلاحیتی که قبلا از رهبر خود گرفته بود به ترتیب، تنظیم و آغاز نمودن انقلاب پرداخت. ساعت شش و نیم صبح توسط عبد الرحمان، امین به سید محمد گلاب زوی خبر داد که فردا هفت ثور ساعت 9 صبح انقلاب آغاز گردد». (همان، ص7)
در همین نشریه آمده است: «… به گلاب زوی هدایت داده شد تا قومنده را به کدرهای برجسته ی حزب در قوای هوایی و مدافع هوایی در خواجه رواش برساند». (همان) و ساعت شش و نیم صبح پسر امین با دو نفر دیگر از اقوام امین پیام را به افسران نظامی نیروهای زمینی می‌رسانند. در ساعت هفت صبح اولین کادر حزبی از بیرون خانه امین به نام «فقیر محمد فقیر» وارد خانه امین شده و با او ملاقات می‌کند و از امین هدایت می‌گیرد. البته همین شخص بعدا هنگامی که امین توسط روس‌ها در شش جدی ۱۳۵۸ش. به قتل رسید، وزیر داخله امین بود و در ارگ تاج بیگ به شدت زخمی گردید، وقتی خود را از کلکین ارگ به بیرون انداخت پایش هم شکست.
به هر حال لیست کامل به یکی از افراد حزب داده شد که تماما لیست افسران کودتا بود که بر اساس همان لیست افسران کودتا به هم معرفی گردیدند و کودتا هماهنگ و آغاز گردید.
ادامه دارد…
علی اکبر فیاض

وقایع آن روزهای کمی سخت
ادامه ی اول قسمت دوازدهم: چگونه لیست افسران کودتا جزو اسرار باقی مانده بود؟
آیا اساسی ترین نقش را «جگرن عبد الغنی» در پیروزی کودتای 7 ثور نداشت است؟

…سوال اساسی این بود که چطور لیست اعضای نظامی حزب دموکراتیک خلق افشا نشد؟ چون افشا نگردید، پس حفیظ الله امین موفق گردید کودتا را آغاز نماید. در کمتر از یک روز آن را با حمایت نیروهای زمینی و هوایی حزب به پیروزی برساند.
یکی از عوامل توفیق امین این بود که، افسر پلیسی که از طرف دولت داوود خان دستور دستگیری امین را داشت، از اعضای حزب دموکراتیک خلق بوده و امین را صرفا تحت نظر در خانه اش نگهداری کرد و حتی افراد دیگر حزب که برای هماهنگی و تنظیم کودتا و یا دریافت فرمان از بیرون می آمدند، این افسر فرمانده، مانع نمی شده است و به راحتی نزد امین رفته و کار خود را انجام میداده است. این وضعیت باعث گردید که امین بتواند تمام فرمانهای کودتا را در مدت زمانی که تحت نظر بود، صادر کند و زمان کودتا را معین و کودتاچیان را نظم دهد.
افسری که فرمان دستگیری امین را داشت، از اعضای جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق بود، در روز هفت ثور همین افسر، بعد از شروع کودتا خود به کودتاچیان پیوست.
وی «جگرن عبد الغنی» بود، که بعدا کتابی تحت عنوان «شب های کابل» با نام مستعار «عمرزی» نوشت.
و کسی است که سران خلق و پرچم را از توقیف خانه ولایت کابل آزاد می کند.
عمرزی در کتاب خود می نویسد: «وقتی که 9 نفر از رهبران دو جناح را از نظارتخانه ی ولایت کابل یکجا به صحن آوردم، همه از خبر شدن کودتا به هم تبریک گفتند و روبوسی نمودند. امین پیروزی را به همه تبریک گفت و گفت من قومنده ی انقلاب را صادر کردم و اکنون نتیجه آن را مشاهده می کنید». (عمرزی، شبهای کابل)
اگر این افسر امین را دستگیر می کرد و مانع ورود و خروج افراد از خانه امین در خوشحال خان مینه می گردید. آیا امین می توانست پیام و فرمان را به افراد نظامی حزب برای شروع کودتا برساند؟ آیا در این صورت کودتا افشا و سرکوب نمی شد؟ لیست تمام افسران کودتا در خانه ی امین بود و به راحتی این افسر می توانست همه را پیداکند و اسرار کودتا را افشا نماید. در حقیقت حمایت این افسر پرچمی بوده که حفیظ الله امین توانسته تمام فرمان و پیامهای خود را به اعضای کودتا برساند.
و سوال دیگر این است که آیا امین فرمان قیام را از طرف خود به صورت خودسرانه صادر کرده بود؟ یا از قبل کدام فرمانی بر اساس معیارهای حزبی خودشان، وجود داشته است که طبق آن فرمان داده است؟
از یادداشتهای جریده رسمی قوای مسلح این طور درک می گردد که کودتا از قبل طبق ضوابطی پیش بینی شده بوده، که در هفت ثور 1357ش. این شرایط برای آغاز کودتا وجود پیداکرده است. اصولا از سال 1352ش. بعد از کودتای سردار محمد داوود خان، تصمیم کودتا در حزب وجود پیدا می کند. در جریده ی رسمی قوای مسلح با مقدمه چینی هایی گفته می شود: «پیوسته با کودتای 1352ش. کمیته مرکزی حزب تصمیم قاطع گرفت، تا در قوای مسلح کشور کار حزبی، سازمانی، تیوریکی، و مردمی را به صورت وسیع گسترش دهد. کمیته مرکزی حزب «رفیق حفیظ الله امین» را موظف ساخت تا کار حزبی را در قوای مسلح تنظیم نماید و کدرهای حزبی را به همکاری خود به کار اندازد». (در باره ی انقلاب ثور، از نشرات ریاست سیاسی قوای مسلح خلق افغانستان، اول جوزای 1357ش.، ص2) بعد از کودتای سردار محمدداوود خان، حزب دموکراتیک خلق تلاش بیشتری کرد تا در بین نیروهای نظامی مخصوصا اردو نفوذ بیشتری پیدا کند و امین را موظف کرده بود که سعی بیشتری در این زمینه انجام بدهد. نتیجه داد و حزب توانست در قطعات نیروهای مسلح و مخصوصا قوای زرهدار قدرت بیشتر بگیرد.
به همین خاطر بود که امین: «در سال 1355ش. گزارش داد که حزب با تلفات کم می تواند قدرت را به دست گیرد». (همان، ص5) این در حقیقت سیگنالی بوده برای شروع کودتا علیه دولت وقت.
در جای دیگر گفته شده است که امین با داشتن صلاحیت، قوای مسلح را منظم نموده بود تا در صورت وجود مسایل زیر سریعا کودتا را سازمان دهد:

  1. سقوط رژیم داوود خان توسط هر قدرتی که باشد.
  2. تجاوز دولت داوود بر حزب با زندانی کردن «نور محمد تره کی» رهبر حزب.
    و گفت شده است که انقلاب در روز روشن آغاز و دولت سرنگون گردد تا قدرت سیاسی به رهبری حزب منتقل گردد. (همان، ص6)
    با توجه به این مطالب چنین استنباط می گردد که امین از قبل اختیار فرمان کودتا را داشته است، در شب 5 ثور رهبر حزب دموکراتیک خلق که «نور محمد تره کی» بود، دستگیر شد و امین هم در حدود ساعت شش صبح شش ثور از این واقعه خبر شد و این خود عامل فرمان کودتا بود.
    در همان روز که «فقیر محمد فقیر» خانه ی امین رفته بود، امین به صورت کتبی لیست افسران کودتا را به او داد و گفت که لیست را به «سید محمد گلاب زوی» برسان.
    در ابتدای لیست آمده بود که: به تمام قومندانان قطعات عسکری و میدان های هوایی حسب آتی تعیین شده بودند:
  3. قومندان کل قوای زمینی رفیق اسلم وطنجار، قومندان کندک اول قوای چهار زرهدار،
  4. قومندان کل قوای هوایی، رفیق عبد القادر درستیزوال مدافع هوایی،
  5. قومندانان قوای چهار زرهدار به این ترتیب: رفیق اسلم وطنجار، رفیق شیرجان مزدوریار، رفیق اسدالله پیام.
  6. قومندانان قوای پانزده زرهدار به این ترتیب: رفیق عبد المجید، رفیق مصطفی،
  7. قومندان گارد، رفیق آغا محمد،
  8. قومندان فرقه هفت ریشخور، رفیق محمد علی،
  9. قومندان فرقه هشت قرغه، رفیق علاو الدین،
  10. قومندان غند سی و دو، رفیق محمد دوست،
  11. قومندان قطعه ی کوماندو، رفیق شهنواز،
  12. قومندان قطعه هشتاد و هشت توپچی، رفیق شیخ احمد،
  13. قومندان پراشوت، رفیق شرف الدین،
  14. قومندان قطعه انضباط، رفیق نیک محمد،
  15. قومندان ورکشاپ های پلچرخی و خدمات تخنیکی، رفیق سردار محمد،
  16. قومندان قرارگاه وزرات، رفیق انحرگل،
  17. قومندان فرقه یازده ننگرهار، رفیق بهرام،
  18. قومندان قوای هوایی خواجه رواش، رفیق بهرام
  19. قومندان میدان هوایی بگرام، رفیق هاشم،
  20. قومندان میدان هوایی شیندند، رفیق بهرام،
  21. قومندان میدان هوایی قندهار، رفیق میر نجیب الله،
  22. قومندان میدان هوایی بلخ، رفیق اعظم،
  23. قومندان دافع هوا، رفیق عبدالحق،
  24. قومندان لوای 99 راکت، رفیق علی شاه،
    در ادامه ی این لیست آمده است که در روز شش ثور به تمام افسران حزب به صورت انفرادی خبر داده شود که ساعت 8 صبح روز هفت ثور نزد قومندان مربوط خود بروند و بعد از هماهنگی، ساعت 9 صبح قیام را شروع کنند. (همان، صص8،9،10)
    در ادامه یک افسر دیگر را هم معرفی می کنیم که نقش مهم در کودتا داشته است، اما نام ایشان در تاریخ حاکمیت حزب دموکراتیک خلق ذکر نشده است.
    نویسنده: علی اکبر فیاض

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.