وقایع آن روزهای کمی سخت
ادامهٔ قسمت شانزدهم؛ بخش پنجم
تعیین بیرق و نشان دولت دموکراتیک خلق
در بخشهای پیشین، به بررسی برخی از فرمانهای نخستین شورای انقلابی پس از پیروزی کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ پرداخته شد. در ادامهٔ این سلسله، این بخش به فرمان شمارهٔ ۴ شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان اختصاص دارد؛ فرمانی که به تعیین بیرق و نشان جدید دولت مربوط میشد.
هنگام مراجعه به جریدهٔ رسمی وزارت عدلیه افغانستان، دریافتم که برخلاف آنچه گاه در برخی نوشتهها نقل شده است، فرمان شمارهٔ ۴ به تصویب بیرق و نشان جدید جمهوری دموکراتیک افغانستان اختصاص دارد. از اینرو، مناسب دیدم متن این بخش را بر پایهٔ اسناد رسمی، همراه با تحلیل تاریخی و خاطرات شخصی از فضای اجتماعی آن روزگار، تنظیم کنم.
پیش از ورود به بحث، لازم میدانم یادآور شوم که مطالب این نوشتار، ترکیبی از اسناد و منابع تاریخی و نیز خاطرات، مشاهدات و شنیدههای شخصی نگارنده از فضای اجتماعی آن دوران است. بدیهی است که در هر جامعه، برداشتها و واکنشهای مردم نسبت به تحولات سیاسی یکسان نیست و افراد و گروههای مختلف، با توجه به باورهای دینی، پیشینهٔ فرهنگی، گرایشهای سیاسی و تجربههای شخصی خود، دیدگاههای متفاوتی دارند. ازاینرو، مطالب مربوط به واکنشهای مردم، بازتابدهندهٔ بخشی از فضای عمومی جامعهٔ آن روزگار است و نباید به منزلهٔ دیدگاه یکسان همهٔ مردم افغانستان تلقی شود.
بیرق حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان(۱۳۵۷–۱۳۵۸)
حزب دموکراتیک خلق افغانستان، اندکی پس از استقرار حکومت جدید، تصمیم گرفت بیرق جمهوری داوودخان را کنار بگذارد و بیرقی کاملاً جدید برای نظام سیاسی تازهتأسیس طراحی کند. پس از برگزاری نشستها و بررسیهای مختلف، سرانجام بیرقی با زمینهٔ کاملاً سرخ به عنوان بیرق رسمی جمهوری دموکراتیک افغانستان به تصویب رسید.
این بیرق در دوران کوتاه زمامداری نورمحمد ترهکی و سپس حفیظالله امین مورد استفاده قرار گرفت و در نشان آن، نمادهایی همچون دو خوشهٔ گندم، ستارهٔ پنجپر، واژهٔ «خلق» و شعار انقلاب دیده میشد؛ عناصری که همگی با اندیشهٔ سیاسی حکومت وقت ارتباط داشتند.
واکنشهای مردم
تصویب این بیرق، در همان ماههای نخست، واکنشهای متفاوتی را در میان مردم افغانستان برانگیخت. آنچه در ادامه میآید، بخشی از خاطرات و مشاهدات شخصی نگارنده از فضای اجتماعی آن دوران است؛ خاطراتی که در کنار منابع تاریخی، تصویری از نگاه مردم به این تحول ارائه میدهد.
نخست؛ برداشتهای فرهنگی و اجتماعی
به یاد دارم که برخی از مردم، بهویژه در روستاها، رنگ سرخ بیرق را با لباسهای محلی زنان مقایسه میکردند. در آن زمان، بخش بزرگی از جمعیت افغانستان در روستاها زندگی میکردند و در بسیاری از مناطق، بهویژه در شمال کشور، میان ازبکها و ترکمنها، لباس سنتی زنان عمدتاً سرخرنگ بود. همچنین در بخشهایی از مناطق مرکزی، غربی و شمالغربی، از جمله ولایتهای غور و بادغیس، و نیز در میان بسیاری از خانوادههای کوچی که در فصلهای مختلف سال از شرق و مناطق مرزی به داخل افغانستان کوچ میکردند، پوشیدن لباسهای سرخرنگ میان زنان رواج داشت و هنوز هم در برخی مناطق دیده میشود.
از همین رو، انتخاب رنگ سرخ برای بیرق حکومت، برای بسیاری نامأنوس بود و گاه با لحنی طنزآمیز یا انتقادی گفته میشد که حکومت رنگی را برای بیرق برگزیده است که بیشتر یادآور پوشش زنان محلی است تا نماد یک کشور.
دوم؛ برداشتهای سیاسی و ایدئولوژیک
گروهی دیگر از مردم، که با اندیشههای حزب دموکراتیک خلق همسو نبودند، انتخاب رنگ سرخ را نشانهای از تأثیرپذیری حکومت از اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی میدانستند. آنان معتقد بودند که این بیرق، بیش از آنکه بیانگر هویت تاریخی و ملی افغانستان باشد، بازتابدهندهٔ ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینیستی حاکم بر دولت جدید است.
پس از انتشار فرمان شمارهٔ ۴، دربارهٔ بیرق و نشان جدید در بسیاری از محافل عمومی و خصوصی گفتوگو میشد. در خانهها، کارگاههای خصوصی، محافل قومی، بازارها، مندوی کابل، پل باغ عمومی، سینما پامیر، بازار میوهٔ شهرآرا و دیگر نقاط شهر، مردم دربارهٔ مفهوم و پیام این بیرق با یکدیگر بحث میکردند.
بسیاری بر این باور بودند که حذف نمادهای تاریخی و ملی افغانستان و جایگزین ساختن آنها با نمادهای ایدئولوژیک، نشان میدهد که حکومت جدید قصد دارد کشور را بر پایهٔ اندیشهای متفاوت از سنت تاریخی و فرهنگی افغانستان اداره کند.
سوم؛ نگرانیهای دینی
بخش دیگری از جامعه، بهویژه افرادی که پایبندی بیشتری به ارزشها و باورهای دینی داشتند، تصویب بیرق جدید را تنها یک تغییر ظاهری نمیدانستند، بلکه آن را نشانهای از دگرگونی عمیقتر در جهتگیری فکری و سیاسی حکومت تلقی میکردند. آنان در محافل عمومی و خصوصی هشدار میدادند که کشور بهتدریج از ارزشهای دینی فاصله خواهد گرفت و ممکن است در آینده، اندیشههای غیردینی و ایدئولوژیک جایگزین باورهای سنتی جامعه شوند.
این نگرانیها در مساجد، بازارها، محافل خانوادگی و گردهماییهای مردمی بارها مطرح میشد و دربارهٔ آیندهٔ کشور و سرنوشت ارزشهای دینی گفتوگوهای فراوانی صورت میگرفت.
من در آن سالها هنوز در سنی نبودم که بتوانم دربارهٔ این مسائل اظهار نظر یا تحلیلی ارائه کنم. بیشتر شنوندهٔ گفتوگوهای بزرگترها بودم و آنچه امروز نقل میکنم، بخشی از همان خاطرات و شنیدههایی است که پس از گذشت سالها همچنان در ذهنم باقی مانده است.
البته باید تأکید کرد که این برداشتها، بازتابدهندهٔ دیدگاه بخشی از جامعهٔ آن روز افغانستان بود و نمیتوان آن را نظر همهٔ مردم دانست. همانگونه که در هر جامعهای، دربارهٔ تحولات سیاسی دیدگاههای گوناگون وجود دارد، در آن زمان نیز گروهی از مردم از سیاستها و نمادهای حکومت جدید حمایت میکردند و گروهی دیگر با دیدهٔ تردید یا مخالفت به آنها مینگریستند.
تحلیل ساختار بیرق جدید
بیرقی که به موجب فرمان شمارهٔ ۴ شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان در ۲۶ میزان ۱۳۵۷ش به تصویب رسید، یکی از متفاوتترین بیرقهای تاریخ معاصر افغانستان به شمار میرود. این بیرق نه تنها از نظر رنگ و طراحی، بلکه از لحاظ پیام سیاسی، حقوقی و ایدئولوژیک نیز تفاوتی آشکار با بیرقهای پیشین افغانستان داشت.
هرچند اعضای شورای انقلابی عمدتاً از رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان بودند، اما از نظر حقوقی، مرجع تصویب این بیرق شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان بود و نه خود حزب. ازاینرو، در اسناد رسمی، از جمله جریدهٔ رسمی وزارت عدلیه افغانستان، تصویب بیرق جدید به عنوان فرمان شورای انقلابی ثبت شده است.
این بیرق، از همان آغاز، بیانگر جهتگیری سیاسی حکومت جدید بود و نمادهای بهکاررفته در آن، بیش از آنکه بازتابدهندهٔ پیشینهٔ تاریخی و فرهنگی افغانستان باشند، مفاهیم رایج در نظامهای سوسیالیستی و مارکسیستی ـ لنینیستی را منعکس میکردند. از همین رو، بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر افغانستان، این بیرق را نمادی از تلاش حکومت برای ایجاد هویتی سیاسی و ایدئولوژیک جدید ارزیابی کردهاند.
رنگ سرخ
زمینهٔ بیرق به طور کامل سرخرنگ بود. در اندیشهٔ مارکسیستی ـ لنینیستی، رنگ سرخ نماد انقلاب، مبارزهٔ طبقاتی، فداکاری انقلابیون و خون کسانی است که در راه تحقق انقلاب جان باختهاند. به همین دلیل، این رنگ در بیرق بسیاری از کشورهای سوسیالیستی، از جمله اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری خلق چین در دوران مائو و جمهوری سوسیالیستی ویتنام نیز به کار رفته بود.
انتخاب این رنگ برای بیرق افغانستان نشان میداد که حکومت جدید میکوشید هویت سیاسی و ایدئولوژیک خود را در قالب نمادهای رسمی کشور به نمایش بگذارد و خود را در چارچوب جنبش جهانی سوسیالیسم معرفی کند.
ستارهٔ پنجپر
در بخش بالایی نشان، ستارهای پنجپر قرار داشت. هرچند در تبلیغات رسمی حکومت، این ستاره نماد اقوام یا ملیتهای اصلی افغانستان معرفی میشد، اما در ادبیات سیاسی جهان، ستارهٔ پنجپر از شناختهشدهترین نمادهای جنبش کمونیستی و دولتهای سوسیالیستی به شمار میرود و در نشان و بیرق بسیاری از کشورهای بلوک شرق نیز دیده میشد.
خوشههای گندم
دو خوشهٔ گندم که نشان را در بر گرفته بودند، نماد دهقانان، تولید، فراوانی و رفاه اقتصادی محسوب میشدند. استفاده از خوشهٔ گندم در نشان رسمی بسیاری از کشورهای سوسیالیستی رایج بود و بر نقش دهقانان در ساخت جامعهٔ سوسیالیستی تأکید داشت.
واژهٔ «خلق»
در مرکز نشان، واژهٔ «خلق» با خط نستعلیق نوشته شده بود. این واژه، افزون بر معنای «مردم»، نام جناح «خلق» در حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز بود. قرار گرفتن این واژه در مرکز نشان، این پیام را القا میکرد که حکومت مشروعیت خود را از «خلق» یا مردم میگیرد؛ هرچند در عمل، ساختار قدرت در اختیار حزب و رهبران آن قرار داشت.
نوشتهٔ پایین نشان
در بخش پایینی نشان، عبارت مربوط به انقلاب هفت ثور ۱۳۵۷ش و نام «جمهوری دموکراتیک افغانستان» به زبان پشتو درج شده بود. این بخش نشان میداد که حکومت، انقلاب هفت ثور را منشأ مشروعیت سیاسی و حقوقی نظام جدید میدانست و آن را مبنای تأسیس دولت تازه معرفی میکرد.
در مجموع، مجموعهٔ نمادهای بهکاررفته در این بیرق، بیش از آنکه ریشه در تاریخ، فرهنگ و هویت ملی افغانستان داشته باشند، بازتابدهندهٔ اندیشهها و نمادهای رایج در نظامهای سوسیالیستی آن روزگار بودند. همین امر سبب شد که بیرق جدید، با وجود رسمیت قانونی، هرگز نتواند همانند بیرقهای تاریخی افغانستان به نمادی فراگیر و مورد پذیرش همهٔ اقشار جامعه تبدیل شود.
فرمان شمارهٔ ۴ شورای انقلابی
شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان، به موجب فرمان شمارهٔ ۴، تصویب کرد که:
۱. پرچم جدید جمهوری دموکراتیک افغانستان به عنوان پرچم رسمی کشور پذیرفته شود.
۲. شکل، ابعاد، رنگ و نشان پرچم، مطابق نقشهها و ضمایم پیوست فرمان تعیین گردد.
۳. نحوهٔ استفاده از پرچم در ادارات دولتی، نیروهای مسلح، نمایندگیهای سیاسی و مراسم رسمی، بر اساس مقررات مندرج در همین فرمان اجرا شود.
همراه با این فرمان، مشخصات فنی پرچم نیز منتشر گردید. بر اساس ضمایم فرمان، نسبت طول به عرض پرچم یک به دو تعیین شد، زمینهٔ آن به طور کامل سرخرنگ بود و نشان رسمی به رنگ طلایی در گوشهٔ بالای سمت چپ قرار میگرفت.
منبع: وزارت عدلیهٔ جمهوری دموکراتیک افغانستان، جریدهٔ رسمی، شمارهٔ ۴۰۹، ۲۶ میزان ۱۳۵۷ش، فرمان شمارهٔ ۴.
جمعبندی
تصویب بیرق جدید جمهوری دموکراتیک افغانستان، تنها تغییر یک نماد ملی نبود، بلکه بازتابی از دگرگونی بنیادین در جهتگیری سیاسی و ایدئولوژیک حکومت پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ به شمار میرفت. شورای انقلابی، با تصویب این بیرق، کوشید هویت سیاسی نظام جدید را در قالب نمادهای رسمی کشور به نمایش بگذارد و مشروعیت حکومت را بر پایهٔ انقلاب هفت ثور تعریف کند.
با این حال، بررسی اسناد تاریخی و خاطرات بازماندگان آن دوره نشان میدهد که این بیرق، از همان آغاز، واکنشهای متفاوتی را در میان اقشار مختلف جامعه برانگیخت. گروهی آن را نمادی از تحول سیاسی و اجتماعی میدانستند، در حالی که گروهی دیگر آن را نشانهٔ فاصله گرفتن حکومت از پیشینهٔ تاریخی، فرهنگی و دینی افغانستان تلقی میکردند. از همین رو، این بیرق هیچگاه نتوانست همانند برخی از بیرقهای پیشین، جایگاهی فراگیر در حافظه و هویت ملی جامعهٔ افغانستان پیدا کند.
نکتهای که از دیدگاه تاریخ حقوق و جامعهشناسی سیاسی اهمیت دارد، آن است که رسمیت حقوقی یک نماد، لزوماً به معنای پذیرش اجتماعی آن نیست. یک پرچم ممکن است بر اساس قانون، نماد رسمی یک دولت باشد، اما میزان مقبولیت آن در میان مردم، به عواملی چون پیشینهٔ تاریخی، فرهنگ عمومی، باورهای دینی، هویت ملی و میزان همراهی جامعه با نظام سیاسی بستگی دارد.
به نظر میرسد بیرق مصوب سال ۱۳۵۷ نیز از همین قاعده پیروی میکرد. هرچند این بیرق از پشتوانهٔ قانونی برخوردار بود و بر اساس فرمان رسمی شورای انقلابی به اجرا درآمد، اما به دلیل تفاوت آشکار با سنت تاریخی و نمادهای شناختهشدهٔ افغانستان، نتوانست به نمادی ملی و مورد پذیرش اکثریت جامعه تبدیل شود. عمر کوتاه این بیرق، که کمتر از یک سال و نیم بود، خود گویای آن است که نمادهای ملی، زمانی ماندگار خواهند بود که افزون بر رسمیت قانونی، با حافظهٔ تاریخی، فرهنگ و هویت مردم نیز پیوندی عمیق داشته باشند.
آنچه در این نوشتار دربارهٔ واکنشهای اجتماعی مردم بیان شد، بر پایهٔ خاطرات، مشاهدات و شنیدههای شخصی نگارنده، در کنار اسناد و منابع تاریخی موجود، تنظیم شده است. ازاینرو، این مطالب را باید در چارچوب فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران ارزیابی کرد و نه به عنوان دیدگاهی یکسان و فراگیر در میان همهٔ مردم افغانستان.
علی اکبر فیاض

