6 میزان 1405
6 میزان 1405 15:48:30

« تاریخ به ما می‌آموزد که از گذشته، چه درسی برای آینده بگیریم. …» فریدریش شیلر/ ترجمه: عباس دلجو

نقل از کتاب «هزاره‌ها و حاکمیت‌های استبدادی صد سال اخیر»، جلد اول، چاپ دوم، ویراست جدید:

۲۵ سپتامبر؛ واکاوی تاریخی نسل‌کشی هزاره‌ها در دوره امیر عبدالرحمن خان:

نبردهای سرکوبگرانه امیر عبدالرحمن‌خان علیه جامعه هزاره، که فرجام تلخ آن یک نسل‌کشی گسترده و تمام‌عیار بود، در قالب جنگ‌هایی خونین و فراگیر میان سال‌های ۱۸۸۸ تا ۱۸۹۳ میلادی (۱۲۶۷ تا ۱۲۷۲ خورشیدی) به وقوع پیوست. با این حال، طبق روایت ملا فیض‌محمد کاتب هزاره در جلد سوم سراج‌التواریخ، سنگر نهایی مقاومت مرکزی هزاره‌ها در ارزگان، سرانجام در ۳ ربیع‌الاول ۱۳۱۰ هجری قمری، مصادف با ۴ میزان ۱۲۷۱ خورشیدی (۲۵ سپتامبر ۱۸۹۲ میلادی) فروریخت. یک روز پس از این واقعه، در ۴ ربیع‌الاول (۲۶ سپتامبر)، بقایای سپاه دولتی به فرماندهی سردار غلام‌حیدرخان چرخی وارد مرکز ارزگان شدند؛ آنان به نشانه فتح و شادمانی، بیست‌ویک گلوله توپ شلیک کردند تا سلطه کامل خود را بر منطقه اعلام کنند.

درباره تاریخ دقیق فتح ارزگان در بخشی از گزارش ماموران انگلیس تحت عنوان «Diaries of Kandahar» نیز تاریخ ۲۳ سپتمبر ۱۸۹۲ ثبت شده است:

۱- پیکی از اردوگاه حاکم (فرماندار) فرا رسید و خبر ورود او را به ارزگان آورد؛ به همین مناسبت و به نشانه شادمانی، بیست‌ویک تیر توپ شلیک شد. در نامه حاکم جزئیات چندانی از پیروزی به چشم نمی‌خورد، چرا که وی صرفا خبر ورود خود به ارزگان را اعلام کرده بود. با این حال، از اظهارات پیک چنین برمی‌آمد که جنرال میرعطا خان و جنرال شیراحمد خان از سمت «سلطان‌احمد» و «سر زاولی» به ارزگان یورش برده و درگیری‌های شدیدی میان طرفین رخ داده است. بیشتر هزاره‌های ارزگان برای مقابله با سپاه جنرال میرعطا خان رهسپار شده و موضع «کتل گل‌خار» را که حاکم در امتداد آن اردو زده بود، تقریبا خالی گذاشته بودند؛ زیرا از این سو، انتظار حمله‌ای از جانب او نداشتند. اما حاکم از این موقعیت آگاه شد و با شتاب به سوی ارزگان پیشروی کرد. از آن‌جا که پادگان مستقر در کتل گل‌خار توان مقاومت در برابر قوای حاکم را نداشت، شماری از نیروهای آن گریختند و مابقی تسلیم شدند. همچنین گزارش‌ها حکایت از آن دارد که جنرال میرعطا خان نیز بر هزاره‌ها چیره شده و به همراه جنرال شیراحمد خان وارد ارزگان شده است. در این میان، تقریبا تمامی هزاره‌ها خانواده‌های خود را به پناهگاه‌هایی در دل کوهستان منتقل کرده‌اند. اکنون مذاکراتی با هزاره‌های آواره از طریق فرستادگان امیر در جریان است و تلاش‌هایی صورت می‌گیرد تا آنان را به بازگشت به خانه‌ها و دیارشان ترغیب کنند. چنانچه اخبار مذکور صحت داشته باشد، تسخیر ارزگان را باید امری قطعی و محقق‌شده دانست؛ چرا که آن دسته از هزاره‌هایی نیز که به پناهگاه‌های کوهستانی گریخته‌اند، در نهایت چاره‌ای جز تسلیم نخواهند داشت. از سوی دیگر، سردار عبدالقدوس‌خان همچنان با نیروهای خود در «شاوه» مستقر است. عدم پیشروی او به سمت ارزگان نشان می‌دهد که مناطق «چیله‌کور»، «شاوه» و «بوباش» هنوز به‌طور کامل منقاد و مطیع نشده‌اند. (Diaries. D. No. 415 F.1892)

در رابطه با فتح کامل کامل ارزگان در سپتمبر ۱۸۹۲ روزنامه «نیویورک تایمز» (New Times) نیز یک هفته بعد از فتح ارزگان به تاریخ ۲ اکتوبر ۱۸۹۲ چنین گزارش کرده است: «سیملا، اول اکتبر. گزارش‌ها حاکی از آن است که نیروهای امیر افغانستان بار دیگر با قبایل شورشی هزاره درگیر شده و با وارد کردن تلفات سنگین به آنان، شکست‌شان داده‌اند و ارزگان را به تصرف خود درآورده‌اند. (New Times October 2, 1892)

اگرچه برخی از پژوهشگران معاصر، نظیر حسن پولادی، سال سقوط ارزگان را ۱۸۹۳ میلادی دانسته‌اند و اسناد پراکنده‌ای نیز از تداوم پاکسازی‌ها تا سال ۱۸۹۵ حکایت دارد، اما متن صریح اسناد تار یخی و روزشمار سراج‌التواریخ نشان می‌دهد که فروریختن دژهای اصلی و شکست کلیدی ارزگان در سپتامبر ۱۸۹۲ رخ داده است. به گزارش فیض‌محمد کاتب هزاره، در پی این سقوط، اقدامات هولناکی چون ساخت کله‌منارها از سرهای مقتولان، غصب گسترده اراضی حاصلخیز هزارستان و توزیع آن میان قبایل کوچی آغاز شد. این تهاجم که با اتکا به فتاوای تکفیر و بسیج نیروهای دولتی و قومی سازمان یافته بود، به نابودی، آوارگی و قتل‌عام بیش از نیمی از جمعیت هزاره‌ها انجامید. گرچه مقاومت‌های پراکنده تا سال ۱۸۹۵ ادامه داشت، اما در سپتامبر همان سال با سرکوب و انقیاد کامل هزاره‌ها، این جنگ خانمان‌سوز به پایان رسید. از همین رو، جامعه هزاره در سراسر جهان، روز ۲۵ سپتامبر را به عنوان سالروز این فاجعه تاریخی و «روز سیاه» بازمی‌شناسند و آن را پنداشته، یادش را زنده نگه می‌دارند.

با این حال، واکاوی روندها نشان می‌دهد که اندیشمندان، نخبگان و جریان‌های فکری جامعه هزاره، روز ۲۵ سپتامبر را صرفا مناسبتی برای یادبود قربانیان تلقی نمی‌کنند؛ بلکه این تاریخ را فرصتی راهبردی برای تبیین دادخواهی و ارائه کیفرخواستِ نسل‌کشی هزاره‌ها در پیشگاه تاریخ، نهادهای کیفری بین‌المللی و افکار عمومی جهان می‌دانند. از این منظر، جامعه هزاره نیازمند تحولی بنیادین و گفتمانی است تا با تغییر رویکردِ سنتی و صرفاً سوگوارانه، این روز را به نمادی از دادخواهی حقوقی و بین‌المللی بدل کند. این چرخش پارادایمی، ۲۵ سپتامبر را نه مجالی برای تقلیل مصائب گذشته به سوگواری، بلکه موقعیتی استراتژیک برای مستندسازی جنایات و بازخواست نظام‌مند عاملان آن بازنمایی می‌کند؛ تلاشی که بدون به‌کارگیری ابزارهای حقوقی و بین‌المللی به سرانجام نخواهد رسید.

ریشه این دادخواهی به تاریخ خون‌باری پیوند خورده است؛ چرا که کشتار، کوچ اجباری و برده‌سازی هزاره‌ها در دوران حکومت امیر عبدالرحمن خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱)، از سوی بسیاری از مورخان، حقوق‌دانان و پژوهشگران معاصر، به عنوان یکی از مصادیق بارز و نخستین نمونه‌های نسل‌کشی سازمان‌یافته (Genocide) در تاریخ معاصر منطقه شناخته می‌شود. تا زمانِ آگاهی‌یافتن افکار عمومی جهان از ابعاد و عمق این فجایع تاریخی، دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی الزامی برای مداخله یا اعمال فشار سیاسی احساس نخواهند کرد. در این راستا، کارکرد اصلی جریان‌های فکری، بین‌المللی‌سازی این بحران از طریق راه‌اندازی کمپین‌های حقوقی، تولید مستندات پژوهشی، بازتاب در رسانه‌های معتبر جهانی و برگزاری کنفرانس‌های علمی-آکادمیک است. هدف غایی این اقدامات، گذارِ مسئله هزاره‌ها از یک منازعه داخلی یا منطقه‌ای به یک پرونده حقوق‌بشری و بین‌المللی است؛ چارچوبی که در آن، نخبگان حقوقی این جامعه مسئولیت تدوین و ارجاع پرونده‌های مستند را به مراجع ذی‌صلاح بین‌المللی، از جمله دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، بر عهده دارند.

کشتار سیستماتیک بیش از نصف نیروی انسانی جامعه هزاره و به اسارت درآوردن، به زندان افگندن، بردگی، غصب زمین‌ها و کوچ اجباری بقیه‌السیف آنان، بر اساس مواد دوم، سوم، چهارم و ششم قطعنامه شماره ۹۶ (مورخ ۱۱ دسامبر ۱۹۴۶) مجمع عمومی سازمان ملل متحد، واجد وصف مجرمانه بوده و مسئولیت تاریخی و حقوقی متوجه عاملان آن است. در این پژوهش، مبنای تحلیل و استناد، صرفاً مواد دوم و سوم قطعنامه یادشده خواهد بود.

«ماده دوم: در این قرارداد، مفهوم واژه‌ ژنوساید (نسل‌کشی) ارتکاب هر یک از اعمال مشروح زیر است که با نیت نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی صورت گیرد:

۱- قتل اعضای گروه؛

۲- وارد آوردن صدمه شدید به سلامت جسمی یا روحی اعضای گروه؛

۳- قرار دادن عمدی گروه در معرض شرایط نامناسب زندگی، به‌گونه‌ای که منتهی به زوال و نابودی کامل یا جزیی قوای جسمی آن شود؛

۴- اقداماتی که به منظور جلوگیری از توالد و تناسل در میان آن گروه صورت گیرد؛

۵- انتقال اجباری کودکان آن گروه به گروهی دیگر.»

ماده سوم: اعمال زیر مجازات خواهند داشت:

۱- نسل‌کشی (کشتار دسته‌جمعی)؛

۲- تبانی به منظور ارتکاب نسل‌کشی؛

۳- تحریک مستقیم و علنی برای ارتکاب نسل‌کشی؛

۴- شروع به ارتکاب نسل‌کشی؛

۵- مشارکت در جرم نسل‌کشی.»

بررسی اسناد و منابع تاریخی پیش‌رو نشان می‌دهند که مفاد فرمان‌ها و فتاوای امیر عبدالرحمن خان، کاملا منطبق بر مصادیق مندرج در مواد دوم و سوم قطعنامه شماره ۹۶ مجمع عمومی سازمان ملل متحد است. فرمان‌های این امیر، عملکرد لشکریانش و کشتارهای صورت‌گرفته، از محکم‌ترین مستندات تاریخی و حقوقی در اثبات «عنصر روانی» یا «قصد نسل‌کشی» (Genocidal Intent) علیه جامعه هزاره محسوب می‌شوند. مطابق با دکترین حقوق بین‌الملل و به‌ویژه مقررات کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت نسل‌کشی (۱۹۴۸)، احراز «قصد خاص» (Dolus Specialis) برای نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی، اصلی‌ترین مولفه در تبیین حقوقی این جنایات عبدالرحمن به‌شمار می‌آید.

امیر عبدالرحمن خان در نظام‌بخشی به فرآیند سرکوب و نسل‌کشی هزاره‎ها، افزون بر به‌کارگیری سازوکارهای نظامی و بسیج ساختارهای ایلیاتی، از اهرم مذهب نیز به‌عنوان ابزاری مشروعیت‌بخش بهره جست. وی با اتخاذ رویکردی فرقه‌گرایانه و تکفیر جامعه‌ی هزاره، پیروان مذاهب چهارگانه‌ی اهل سنت را به جهاد علیه آنان فراخواند؛ این استراتژی مذهبی-سیاسی، ابعادی از خود را در بخشی از گزارش ماموران انگلیس تحت عنوان «Diaries of Kandahar» نیز بازتاب داده است. متن پیش‌رو، ترجمه‌ی فرمانی است که امیر عبدالرحمن خان خطاب به علما و وعاظ اهل سنت در افغانستان صادر کرد:

«ترجمه‌ی نامه‌ای از اعلیحضرت امیر خطاب به ملاها و واعظان اهل سنت افغانستان:

به همه علما، ملاها و وعاظ محترم ابلاغ می‌کنم تا در خطبه‌های نماز جمعه به سمع نمازگزاران برسانند که شیعیانی که به تحریک شیاطین، اندیشه بغاوت علیه ولی‌امر مسلمین را در سر می‌پرورند، همچنان در افغانستان سکونت دارند. در واقع، وجود چنین باورهای نادرستی در میان {هزاره‌‌ها}، ناشی از عدم آگاهی آنان از دین حقیقی است؛ چرا که درک و دانش آنان تا به امروز، نه از سر محبت به رهبر معنوی‌شان علی، بلکه برخاسته از توهین به یاران و خویشاوندان حضرت پیامبر و سوءاستفاده از دین بوده است.

دوستی با {هزاره‌ها} به دوستی خرس می‌ماند. در چنین شرایطی، بر امیر عاقل و مدبر لازم است که به گمراهان هشدار داده و آنان را از طریق پند و اندرز، به ترک این باورهای نادرست و پیروی از اسلام واقعی فراخواند. اگر کفر و گمراهی آنان برخاسته از جهالت باشد، باید آنان را به درک حقایق دین راستین هدایت کرد تا از این پس به رستگاری دست یابند؛ اما اگر بر باورهای غلط خود اصرار ورزند، حکم مرگ آنان را صادر کرده و مطابق با احکام الهی و آموزه‌های نبوی، تمام اموال و دارایی‌های‌شان را مصادره نمایید. نظر من این است که راه هدایت این گروه‌ها به سوی ایمان واقعی، ارشاد و ترغیب آنان به ترک مذهب متبوع‌شان است. چنانچه به این پندها و مواعظ گوش فرا نداده و آیین تسنن را نپذیرند، آن‌گاه ناگزیر باید همگی به مرگ محکوم شوند.

همچنین آن دسته از اهل تسنن که از روی میل و رغبت در این زمینه همکاری نکنند، در زمره کفار محسوب خواهند شد. من چندین اطلاعیه حاوی دستورات و احکام را چاپ کرده و برای شما فرستاده‌ام تا برای شیعیان قرائت شود. اکنون وظیفه شما {ملاها و وعاظ} است که در روز جمعه، هنگامی که مردم برای ادای نماز گرد آمده‌اند، بر فراز منبر رفته و با تمام فصاحت و بلاغتی که دارید، این فرمان را که دربردارنده احکام است، به مردم ابلاغ کنید. باید برای همه حاضران در مسجد، مفهوم و مقصود واقعی این نامه را به روشنی تبیین کنید تا همگان قادر به درک آن باشند. پس از اتمام این امر، نماز جمعه اقامه و خطبه‌های معمول ایراد گردد و قرائت این بیانیه، جزیی جدایی‌ناپذیر از مناسک روز جمعه به شمار آید.

آن دسته از ملایانی که در قرائت مداوم این بیانیه در روزهای جمعه غفلت ورزند، از منصب خویش عزل خواهند شد. علاوه‌بر این، کسانی که توانایی خواندن روان متون عربی یا فارسی را ندارند، سزاوار تصدی امور مذهبی نخواهند بود. قاضی محل و حاکم ولایت مکلفند احوال تمامی ملاها و خطبا را بررسی کرده و بیانیه‌ها را صرفا به کسانی بسپارند که از صلاحیت کامل برای قرائت آن‌ها برخوردارند. همچنین باید از هر واعظ، رسیدی مبنی بر تحویل بیانیه اخذ گردد.

تمام ملایانی که این بیانیه‌ها را در اختیار دارند، موظف به حفظ و صیانت دقیق از آن‌ها هستند. برای آنکه کاغذ مکتوب به آسانی پاره و تباه نگردد، شایسته است پارچه‌ای به پشت آن چسبانده شود تا از فرسودگی و ساییدگی زودهنگام آن جلوگیری شود.» (News. D.No.351 F. 20/8/1892)

رابرت جانسون (Rob Johnson)مورخ برجسته بریتانیایی نیز در بخشی از کتاب “The Afghan Way of War: Culture and Pragmatism” نوشته است که با تکفیر هزاره‌های شیعه از سوی امیر، این نبرد به سرعت صبغه‌ای مذهبی یافت. این اقدام به ارتش وی و نیروهای قبیله‌ای تحت فرمانش اجازه داد تا قواعد مرسوم جنگ در اسلام را نادیده انگارند. بدین ترتیب، نظامیان مجاز شدند اسیران را به بردگی کشند و اراضی و املاک آنان را تصاحب کنند؛ رویکردی که نقشی بسزا در ترغیب و جذب قبایل پشتون داشت، چرا که آنان به امید کسب غنایم و غارت، به حضور در این جنگ تن داده بودند.

امیر برای این لشکرکشی، بیش از هر نبرد دیگری، صد هزار سرباز را بسیج کرد. در پی این هجوم، ارتش امیر مقاومت هزاره‌ها را در هم شکست؛ شمار زیادی از آنان به بند بندگی درآمدند و انبوهی دیگر به ایران و بلوچستان گریختند و در آنجا جوامع پناهنده‌ای را پایه‌گذاری کردند. حکومت نیز از طریق وضع مالیات بر تجارت برده، سود سرشاری به دست آورد. در نهایت، منطقه هزاره‌جات به ورطه فقر و محرومیت سقوط کرد، زیرا قبایل پشتونِ همسایه، قلمرو خود را به سرزمین‌هایی که پیش از آن در کنترل هزاره‌ها بود، گسترش دادند. (Johnson, 2011: 150)

دکتر «برايان گلین ویلیامز» (Brian Glyn Williams) استاد تاریخ اسلام در دانشگاه ماساچوست دارتموث (UMass Dartmouth) و کارشناس برجسته در زمینه تاریخ خاورمیانه، آسیای مرکزی می‌نویسد که عبدالرحمان خان همان‌گونه که نبرد با کافران مشرک را جهاد خوانده بود، جنگ علیه هزاره‌ها را نیز جهاد اعلام کرد؛ چرا که هزاره‌ها پیرو مذهب تشیع بودند، در حالی که در مقابل، اقوام ازبک، تاجیک، ترکمن و پشتون مذهب تسنن داشتند. در جریان این نبردها، روستاییان هزاره قتل‌عام شدند، زنان مورد تجاوز قرار گرفتند و ساکنان منطقه ارزگان در جنوب، تحت پاکسازی قومی قرار گرفتند. در اواخر دهه ۱۸۸۰ میلادی، نیروهای پشتونِ تحت فرمان عبدالرحمان خان بر دشت‌ها و کوهستان‌های هزاره‌جات چیره شدند و این منطقه تحت سلطه دولت افغانستان درآمد. عبدالرحمان خان در این فرآیند تلاش کرد تا هزاره‌ها را به‌زور از مذهب شیعه به تسنن سوق دهد، اما این اقدام او تا حد زیادی با شکست مواجه شد. (Brian, 2012: 112)

آقای «بارنت ریچارد روبین» (Barnett Richard Rubin) یکی از برجسته‌ترین کارشناسان و تحلیل‌گران بین‌المللی در حوزه افغانستان و جنوب آسیا می‌نویسد که سرکوب و تسلط بر هزاره‌ها توسط دولت افغانستان در قرن نوزدهم، خونین‌ترین جنگ داخلی این سرزمین پیش از سال ۱۹۷۸ به‌شمار می‌رفت. در این نزاع که به یک جنگ فرقه‌ای و وحشیانه میان سنی و شیعه بدل شد، امیر عبدالرحمن خان ساختار قبیله‌ای هزاره‌ها را در هم شکست، بخش وسیعی از اراضی آنان را به پشتون‌ها واگذار کرد و شمار زیادی از هزاره‌ها را به بردگی کشاند. در پی این رویدادها، هزاره‌ها به پایین‌ترین جایگاه اجتماعی در میان تمامی گروه‌های افغانستان تنزل یافتند و بعدها با نیروی کارگری و فرودست خود، به آبادانی کابل پرداختند. (B

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.