چرا برخی از هزارههای مهاجر به ایران خود را «بربر» معرفی کردند؟
در سه قرن اخیر، میتوان از سه موج عمده مهاجرت هزارهها به سرزمین ایران، بهویژه خراسان، یاد کرد:
مهاجرت هزارهها در دوران حاکمیت آنان بر هرات و نواحی پیرامون آن؛
مهاجرت اجباری هزارهها پس از قتلعام و سرکوب آنان در دوره عبدالرحمن ؛
مهاجرت هزارهها پس از مداخلات و تحولات ناشی از حضور روسها در افغانستان.
۱. مهاجرت هزارهها در دوره حاکمیت آنان بر هرات
بخشی از هزارهها در دورههای مختلف، نه از روی اجبار، بلکه در نتیجه جابهجاییهای معمول جمعیتی و شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان، به مناطق مختلف خراسانِ آن روزگار مهاجرت کردند و در مناطقی مانند مشهد، فریمان، تربتجام، باخرز، خواف، سرخس و مناطق دیگر سکونت گزیدند.
بر اساس منابعی که در این زمینه مورد استناد قرار گرفته است، از جمله کتاب مقدمهای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران اثر ایرج افشار سیستانی، جلد دوم، صفحات ۱۰۴ تا ۱۰۷، برای برخی از این جابهجاییها ارقام قابل توجهی ذکر شده است.
همچنین در سال ۱۲۷۱ هجری قمری از حضور حدود ۵۰ هزار نفر و در سال ۱۳۱۵ هجری قمری از رقم ۴۵ هزار خانوار یاد شده است. این ارقام، بهویژه رقم مربوط به سال ۱۳۱۵ هجری قمری، نیازمند مراجعه مستقیم به منبع و بررسی دقیق واحد آماری آن است.
نگارنده پیشتر در مقالهای با عنوان «درویش علیخان هزاره؛ اولین حاکم هرات افغانستان» که در سال ۱۳۸۷ هجری شمسی منتشر شده است، درباره حضور و نقش هزارهها در هرات و ارتباط آنان با مناطق خراسان، به تفصیل بحث کرده است.
۲. مهاجرت اجباری هزارهها پس از سرکوبهای دوره عبدالرحمن
اما موضوع اصلی این نوشتار، گروه دیگری از هزارهها هستند که پس از سرکوبها و کشتارهای گسترده دوره امیر عبدالرحمن خان، تحت فشار و اجبار شرایط سیاسی و اجتماعی، ناچار به ترک سرزمین خود شدند و شماری از آنان به سوی ایران، بهویژه خراسان، مهاجرت کردند.
پیش از پرداختن به چگونگی این مهاجرت، لازم است درباره واژه «بربر» و منشأ کاربرد آن در میان برخی از هزارهها توضیح داده شود.
منشأ رواج نام «بربر» در میان هزارهها
در اواسط قرن دوازدهم هجری، شاعری حماسهسرا که زادگاه او در منطقه کوه بیرونِ بهسود دانسته شده است، تحت تأثیر فرهنگ شاهنامهخوانی رایج در منطقه، به سرودن اثری حماسی با پوشش مذهبی پرداخت که با عنوان «حمله حیدری» شناخته میشود.
این اثر که در قالب اشعار حماسی مذهبی و با تأثیرپذیری از سبک شاهنامه سروده شده بود، توسط خوشنویسان منطقه به خط فارسی کتابت میشد و نسخههای خطی آن، که در میان مردم با عنوان «حمله قلمی» نیز شناخته میشد، در برخی مناطق موجود بوده و هست.
در این روایت حماسی ـ مذهبی، از شخصیتی با عنوان پادشاه بربر سخن گفته میشود که داستان او با حضور حضرت علی(ع) در بامیان و بند امیر پیوند مییابد. در این روایت، منظور از امیرالمؤمنین، حضرت امام علی(ع) است.
رواج و بازگویی این داستان سبب شد که نام و عنوان «بربر» در میان مردم هزارستان شناختهتر شود و در حافظه فرهنگی و ادبی برخی مناطق جایگاه پیدا کند.
چرا برخی مهاجران خود را «بربر» معرفی کردند؟
پس از سرکوبها و مهاجرت اجباری، هنگامی که گروهی از هزارهها وارد مناطق خراسان ایران شدند، با پرسش مردم محل درباره محل و سرزمین اصلی خود مواجه میشدند.
در آن دوره، مفهوم هویت ملی و نام کشور به شکل امروزی وجود نداشت و افغانستان نیز هنوز به معنای هویت ملی امروزی، برای همه گروههای مهاجر یک شناسه روشن و رایج نبود. از این رو، مهاجران برای معرفی خاستگاه و هویت خود از عناوین و شناسههایی استفاده میکردند که در حافظه تاریخی و فرهنگی آنان شناخته شده بود.
بر اساس دیدگاه این نوشتار، یکی از احتمالات آن است که برخی از این مهاجران، با تکیه بر داستان و اسطوره «پادشاه بربر» که در حمله حیدری بازتاب یافته بود، خود را «بربر» معرفی کرده باشند. بدین ترتیب، نام «بربر» ممکن است در میان بخشی از مهاجران هزاره در خراسان به عنوان یک شناسه برای معرفی خاستگاه و هویت آنان مورد استفاده قرار گرفته باشد.
این مسئله را نباید لزوماً به معنای آن دانست که همه هزارههای مهاجر به ایران خود را «بربر» مینامیدند؛ بلکه میتوان آن را پدیدهای دانست که در میان برخی گروهها و نسلهای مهاجر رواج پیدا کرده است.
با گذشت زمان، تحصیلکردگان و روشنفکران این جامعه به دلیل بار معنایی و برداشت منفیای که واژه «بربر» در زبان و فرهنگ عمومی پیدا کرده بود، از کاربرد آن فاصله گرفتند و عنوان «خاوری» را برای معرفی هویت خود برگزیدند.

