تبلیغات
18 اسد 1405 09:17:08

برگی از گذشته بهسود.1 خراج بیگم و زینب؛ دو دختر نجات‌یافته از اسارت نوشته : استاد داود احدی

برگی از گذشته بهسود ۱
خراج بیگم و زینب؛ دو دختر نجات‌یافته از اسارت
……………..‌‌‌
پس از فاجعه هولناک نسل‌کشی هزاره‌ها به دست عبدالرحمن خان در اواخر قرن نوزدهم میلادی، مالیات‌های سنگین و کمرشکنی بر بازماندگان این قوم تحمیل شد. شدت این فشارها چنان بود که برخی خانواده‌ها، به دلیل ناتوانی در پرداخت مالیات، ناگزیر می‌شدند دختران جوان خود را به عنوان بدل مالیه به مأموران حکومتی بسپارند.

در دوران امیر حبیب‌الله خان، پسر عبدالرحمن خان، مأموران جمع‌آوری مالیات دو دختر جوان را ـ یکی از خاندان میران دایزنگی و دیگری دختر غلام‌حسین نام ، از بزرگان قریه مندولیادِ پیتاب سرخ‌آباد بهسود ـ برای انتقال به کابل با خود می‌بردند. آنان پیش از حرکت کاروان در کاروان‌سرای حکومتی کوتل ملا یعقوب بهسود توقف کرده بودند.

این دو دختر در فرصتی کوتاه، به بهانه‌ای از کاروان فاصله گرفتند و با مردی به نام سید علی حسین، از اهالی قریه خارقول، روبه‌رو شدند. آنان سرگذشت دردناک خود را بازگو کرده و از او خواستند تا مردم محل را برای رهایی‌شان از این سرنوشت تلخ آگاه سازد.

سید علی حسین بی‌درنگ بزرگان و موسفیدان قریه‌های اطراف، ( کوتل و خارقول) را در جریان گذاشت. اما تا آنان گرد هم آمدند، کاروان به سوی کابل حرکت کرده بود. بزرگان محل سید علی حسین را نزد میر عطاخان، پسر میر ایام‌بیگ مشهور، در قریه جنقره بالا فرستادند تا شاید با تدبیر او بتوان از انتقال دختران جلوگیری کرد.

سید علی حسین با شتاب خود را به جنقره رساند و ماجرا را برای میر عطاخان شرح داد. میر عطاخان نیز بدون درنگ مقداری پول نقره فراهم کرد و در نزدیکی قریه راقول، در مسیر حرکت کاروان، به آنان رسید. او مبلغ تعیین‌شده را پرداخت و هر دو دختر را از دست مأموران خریداری کرده و با خود به جنقره آورد.

یکی از این دو دختر «خراج بیگم» نام داشت و از دایزنگی آورده شده بود. میر عطاخان او را به عقد پسر بزرگ خود، سرورخان، درآورد. بدین ترتیب خراج بیگم از اسارت رهایی یافت و به عنوان عروس خانواده میر ملقب به” آغه” شده وارد زندگی تازه‌ای شد. حاصل این ازدواج دو پسر به نام‌های محمدعزیزخان و عیسی‌خان و سه دختر بود. امروزه هیچ‌یک از آنان در قید حیات نیستند و عیسی‌خان، آخرین بازمانده شناخته‌شده این خانواده، حدود دو دهه پیش درگذشت.

دختر دوم «زینب» نام داشت و از منطقه پیتاب سرخ‌آباد بهسود آورده شده بود. میر عطاخان او را به نکاح سید علی حسین ـ همان کسی که پیام و درخواست دختران را به او رسانده بود ـ درآورد. مرحوم حجت الاسلام حاج سید عابدین توسلی، مشهور به سید حاجی خارقول، از سادات طایفه میرشادی‌بیگ، حاصل ازدواج زینب و سید علی حسین بود.

حاج سید عابدین توسلی پس از کودتای هفت ثور همراه خانواده خود به ایران مهاجرت کرد و حدود بیست سال پیش در شهر قم درگذشت.

خداوند همه درگذشتگان را مشمول رحمت خویش گرداند.

این روایت شفاهی، گوشه‌ای از رنج‌ها و دشواری‌هایی را بازتاب می‌دهد که مردم هزاره در سال‌های پس از سرکوب‌های عبدالرحمن خان متحمل شدند؛ دورانی که فقر، مالیات‌های سنگین و بی‌عدالتی، زندگی بسیاری از خانواده‌ها را تحت تأثیر قرار داده بود.

بر گی از گذشته بهسود( ۳)

آغه لنگ * ؛ زنی که از چنگ سواران امیر کابل گریخت
. . . . . . .
در اواخر قرن نوزدهم میلادی، زمانی که خاندان میر بازعلی‌خان کوه‌بیرونی در بهسود به فرمان عبدالرحمن‌خان هدف قتل‌ و اسارت قرار گرفته بودند، همسر میر ظفربیگ ، پسر دوم میر بازعلی‌خان، که به «آغه لنگ» شهرت داشت، با یکی از شجاعانه‌ترین تصمیم‌های زندگی خود، از اسارت گریخت.
هنگامی که خبر رسید سواران رساله از کابل برای دستگیری خانواده میر ظفربیگ به نزدیکی قریه غواص رسیده‌اند، آغه لنگ گفت: «من هرگز تن به اسارت امیر کابل نمی‌دهم.» او که می‌دانست دیگر توان دفاع از قلعه و مقاومت در برابر نیروهای دشمن وجود ندارد، همراه با یک یا دو تن از پسراندران و یارانش، قلعه غواص را ترک کرد و از مسیر تگاب جریه‌خانه، راه ترکستان را در پیش گرفت.
آغه لنگ فرزندی نداشت، اما در زمان حیات همسرش همواره در سوارکاری، شکار، تیراندازی و حتی میدان‌های نبرد دوشادوش او حضور داشت. در یکی از درگیری‌ها با” میر ایام‌بیگ جانقره”، پایش آسیب دید و از آن پس به «آغه لنگ» مشهور شد.
پس از درگذشت میر ظفربیگ، آوازه مدیریت و دلاوری او بیشتر شد و همین شهرت سبب گردید که امیر کابل در پی دستگیری او باشد.
وقتی سواران رساله به قریه غواص رسیدند و دریافتند که آغه لنگ به سوی تگاب جریه‌خانه گریخته است، به تعقیب او پرداختند و در ساحه غرغره به آنان نزدیک شدند.
آغه لنگ به همراهانش گفت من بارها همراه میر ظفربیگ برای شکار به دره سیاه‌ریگ آمده‌ام و این بخش از کوه بابا را به‌خوبی می‌شناسم. دره سیاه‌ریگ نرم و هموار است و کوتل آن بسیار بلند؛ اگر وارد این ناوه شویم واینها در تعقیب ما باشد، احتمال اسارت ما بسیار زیاد است. بهترین فرصت همین‌جاست. پشت سنگ‌ها و قاده‌های دهانه دره سیاه‌ریگ کمین می‌کنیم؛ یا ما کشته می‌شویم یا تعقیب‌کنندگان.
آغه لنگ و یارانش در دهانه دره سیاه‌ریگ کمین گرفتند. هنگامی که سواران رساله وارد تیررس شدند، ناگهان بر آنان یورش بردند. در این نبرد، چند تن از نیروهای تعقیب‌کننده کشته و زخمی شدند و باقی با هراس گریختند. پس از آن، تعقیب گران جرئت نکردند وارد کوه بابا و دره سیاه‌ریگ شود.
بدین‌گونه، آغه لنگ همراه با چند تن از پسراندران و یارانش با موفقیت از کوه بابا عبور کرد، خود را از بهسود به بامیان رساند و از آنجا راهی ترکستان شد.
در قریه غواص هنوز خانه‌ای با نقش‌ونگارهای در عصر خود زیبا و سقف گنبدی باقی مانده است که مردم محل آن را خانه مخصوص آغه لنگ می‌دانند.
آغه لنگ پس از موفقیت در گریز از اسارت، در چارکنت سکونت گزید. بختیاری، از فرزندان میر ظفربیگ و از نیاکان استاد محقق، نیز در همین گیر ودار همراه مادر اندر خود، آغه لنگ بود و توانست به بهای آوارگی، از قتل و اسارت جان سالم به در ببرد.
این که نام اصلی آغه لنگ چه بوده وبعد از رفتن به ترکستان تا چه وقت زنده بوده وچه سرنوشت داشته، من نمیدانم.
آغه لنگ نمونه‌ای از زنان دلیر و آزاده هزاره است که در سخت‌ترین روزگار، آوارگی را بر اسارت ترجیح داد، جنگید و با شجاعت، نام خود را در حافظه تاریخی مردمش ماندگار ساخت.

  • “آغه” لقب زنان میران هزاره در گذشته بوده واحتمالا مونث “آغا” است.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.