تبلیغات
31 اسد 1405 21:08:39

ادامه نوشتار استاد داود احدی، برگ از گذشته بهسود-۶

برگی از گذشته بهسود – ۶
…………
ملا کلب‌علی کته‌خاک؛ روایتی از یک مرد روزگار دشوار
……………
ملا کلب‌علی کته‌خاک، از بزرگان طایفه ده‌مردگان در ولسوالی مرکز بهسود بود. در سال‌های پایانی سده نوزدهم، هنگامی که ابراهیم‌بیگ نرگس پنجوی، محمدامین‌خان کوه‌بیرونی ومیران متحد شان، برای مقابله با امیر عبدالرحمان‌خان از دای‌زنگی و غرب بهسود لشکر آراسته و عزم فتح کابل کرده بودند، ملا کلب‌علی در دره کته‌خاک چند روز از آنان و لشکرشان پذیرایی کرد.
او با حواله‌کردن پست، بز و گاو و نیز جمع‌آوری کاه و جو از قومای خود، از این لشکر حمایت کرده بود.
کشته‌شدن ابراهیم‌بیگ، بروز اختلاف میان بهسودی‌ها و دای‌زنگی‌ها و سرانجام ناکامی و نابودی کامل این لشکر، خود داستان مفصلی است که به مجال دیگری نیاز دارد.
به هر حال، ملا کلب‌علی کته‌خاک، هم به دلیل کلان‌قوم بودن و هم به سبب ملا بودن، قاعدتاً تحت تعقیب قرار می‌گرفت و جرم همکاری با لشکر ابراهیم‌بیگ نیز بر آن افزوده شده بود.
“بندعلی” رقیب درون‌قومی او از قریه موشک، که ظاهراً عضو دستگاه عریض و طویل خبرچینان امیر در آن منطقه نیز بود، همه حرکات و سکنات ملا را به کابل گزارش می‌کرد.
به احتمال قوی، در آخر فصل خزان سال ۱۲۶۷ خورشیدی، سواران رساله از کابل به شترمرده کته‌خاک رسیدند و ملا کلب‌علی را همراه با اعضای خانواده‌اش بازداشت کرده، اسیرانه به سوی کابل حرکت دادند.
قمرالنساء، دختر ملا کلب‌علی، بعدها ماجرای انتقال و عبورشان از قریه موشک را برای پسرش، علی‌حسن، این‌گونه روایت کرده بود:
«من شش یا هفت ساله بودم. در بغل مادرم، سوار یک اسب بودیم. وقتی از پیش قلعه بندعلی عبور می‌کردیم، او پیش قلعه خود برآمد و گفت:
“خاتون ملا! آییه مه! لندی له کو، لندی له! کابل دوره‌دور!”
این حرف او چون تیری بود که به قلب مادر و پدرم در آن شرایط اثر کرد. پدرم صدایش آمد که اگر از کابل زنده بازگشتم، به حساب تو خواهم رسید.»
ملا کلب‌علی را همراه با خانواده‌اش به کابل برده زندانی کردند.
تعدادی از قومای ملا کلب علی در پی اوبه کابل آمده ، مقداری پول برای او و خانواده‌اش رساندند.
در زندان کابل زن ملا کلب‌علی متوجه شده بود که روشی برای کشتن آرام و خاموش زندانیان وجود دارد؛ به این صورت که در غذای بازداشت‌شدگان و زندانیان مورد نظر، کمی خاک و نمک بیش ازحد معمول مخلوط می‌کردند و افراد هدف پس از چند ماه، بدون آن‌که حکم رسمی مرگ در موردشان صادر شده باشد، بی سرو صدا جان می‌باختند.
کاتب نیز در جایی ازجلد چهارم «سراج‌التواریخ» اشاره کوتاهی به اختلاط خاک و نمک با غذای زندانیان دارد.
در آن دوره بیشتر از مدیران زندان های کابل، از قزلباش‌های چنداول و شیعیان غیرهزاره بودند، زن ملا کلب‌علی بدلیل قرابت مذهبی موفق شد بخشی از پولی را که قومای ملا برایش در بازداشتگاه کابل رسانده بودند، به زندان بانان دهد تا از مخلوط‌کردن خاک و نمک در غذای خانواده‌اش خودداری کنند. با این کار، از مرگ خاموش اعضای خانواده، از جمله شوهرش، در زندان جلوگیری کرد.
بعداز مدت ها زندان نشینی، عبدالرحمان‌خان ملا کلب‌علی را در حضور خود خواسته و فرمان داد که سینگیر (عضله) پایش را بریده ناقص العضوش سازد اما از کشتنش صرف‌نظر کرد.
با مرگ عبدالرحمان‌خان که درهای زندان به دستور امیر جدید، (حبیب‌الله‌خان) بازشد، ملا کلب‌علی با پای معیوب وبدن معلول همراه خانواده‌اش رها شده به قریه خود در دره کته‌خاک بازگشت.
او مدت کوتاهی پس از بازگشت ازکابل زنده بود و سپس درگذشت ودر گورستان قریه خود بخاک سپرده شد.
روانش شاد و یادش گرامی باد.
این روایت، بخشی از تاریخ شفاهی و خاطره جمعی مردم بهسود است؛ روایت مردانی که در روزگار پرآشوب آن دوره، سرنوشت‌شان با سیاست، جنگ و مقاومت گره خورده بود.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه شما پس از تایید مدیریت نمایش داده خواهد شد.