خوشنویسی همواره یکی از جلوههای برجسته هنر و فرهنگ در افغانستان بوده است و نقشی اساسی در بازتاب هویت ملی، تاریخ و تمدن این سرزمین ایفا میکند. در این مصاحبه، با استاد سلمانعلی ارزگانی، یکی از پیشکسوتان عرصه خوشنویسی به گفتوگو نشستیم تا علاوه بر مرور مسیر تاریخی و تحولات این هنر، به چالشها، ظرفیتها و آینده خوشنویسی در افغانستان نیز پرداخته شود. استاد محترم ضمن بیان تجربیات شخصی، دیدگاههای خود درباره شیوههای آموزش، اهمیت تحقیق و مطالعه، نقش خلاقیت و نوآوری و جایگاه خوشنویسی در هویت فرهنگی ملت را به تفصیل مطرح کردهاند. این گفتوگو فرصتی ارزشمند برای درک بهتر تاریخ، واقعیتها و چشمانداز پیش روی خوشنویسی در افغانستان فراهم میآورد.
مسیر آشنایی شما با خوشنویسی چگونه آغاز شد؟
مسیر آشنایی من با خط از زمانی آغاز شد که پدرم میرزا بود و خطی بسیار زیبا داشت. من هم از همان دوران علاقهمند بودم که خط خوبی داشته باشم. در آن زمان با وسایلی مانند خودکار و خودنویس کار میکردم. پدرم برای من خودنویسی تهیه کرده بود به نام «تورپین» خودنویس آلمانی و مشکیرنگ که بسیار زیبا و خوشنویس بود. برای آن جوهر هم تهیه میکردیم و من با همان شروع به نوشتن کردم. این، سرآغاز ورود من به دنیای خوشنویسی بود.
شما بهعنوان یکی از اساتید پیشکسوت خوشنویسی افغانستان، این جایگاه را چگونه تعریف میکنید؟
جایگاه در عرصه خوشنویسی با تفحص، جستوجو، تحقیق و بهاصطلاح تلاش و کار مستمر معنا و عمق بیشتری مییابد. هر هنرجو و علاقهمند در این حوزه لازم است بهطور پیوسته به تحقیق، مطالعه و تمرین بپردازد. بخشی از این مسیر، جنبهای عملی دارد و بخشی دیگر، ماهیتی نظری. هر دو بخش باید با جدیت، پشتکار، عشق و علاقه دنبال شوند. بر این اساس، میتوان یک خطاط پیشکسوت را هنرمندی دانست که این دو بُعد عملی و نظری را با کوشش مستمر و دلبستگی عمیق طی کرده و به کمال رسانده باشد.
چه اساتید یا مکتبهایی بیشترین تأثیر را بر سبک شما داشتهاند؟
بازدید من از آرشیو ملی افغانستان بهویژه بر نسخههای خطی قدما متمرکز بود. تأثیر عمیق و چشمگیری بر من گذاشت و موجب دگرگونی جدی در نگرش هنریام شد. از همان زمان کوشیدم تغییراتی اساسی در سبک نگارش خود ایجاد کنم و بیش از پیش از آثار بزرگان این هنر متأثر شوم؛ از جمله آثار استاد میرعلی هروی و عبدالرحمن هروی حسنی. همچنین در این آرشیو، آثاری از خوشنویسانی چون میرزا محمدی یعقوب و عطا محمد حسینی نیز اثار برجسته و الهامبخش بود. این مواجهه هنری، مرا بهشدت متأثر ساخت و موجب شد مسیر و سبک کاریام نسبت به گذشته، دستخوش تغییرات جدی و بنیادین شود.
ویژگی متمایز خوشنویسی افغانستان را در چه میدانید؟
البته اگر بخواهیم ویژگی شاخصی را مطرح کنیم، باید به پایبندی بیشتر به آثار قدما در افغانستان اشاره کنیم. در اینجا غالباً تلاش بر آن است که شیوه نگارش، تا حد امکان بر مبنای اصول قدمایی شکل گیرد. در مقابل، در ایران، بهویژه پس از رواج صنعت چاپ و تحولاتی که توسط استاد میرزا رضا کلهر پدید آمد، روندی متفاوت و متحولتر مشاهده میشود.
با این حال، در مبانی اساسی، پایهها و مکتبهای اصلی و نیز در پیروی از پیشکسوتان، تفاوت بنیادینی میان این دو رویکرد وجود ندارد؛ بلکه اختلافها بیشتر در برخی ویژگیهای اجرایی جلوه میکند. برای نمونه، در دانش مربوط به چگونگی تراش قلم، اندازه و ضخامت قلم نی و ظرایف فنی مشابه، تفاوتهایی مشاهده میشود.
در عین حال، در سالهای اخیر در ایران نیز گرایش دوبارهای به استفاده از قلم نی طبیعی به شیوه سنتی گذشته پدید آمده است و خوشنویسان آثار بسیار زیبایی ارائه کردهاند که بر همان بنیانهای اصیل و قواعد روشن و استوار خط نستعلیق استوار است.
نقش زبان و ادبیات فارسی-دری در شکلگیری خوشنویسی افغانستان چیست؟
خط نستعلیق و نیز شیوه شکستهنستعلیق، اساساً با زبان و ادبیات فارسی پیوندی عمیق و ذاتی دارند. با این حال، در افغانستان تا حدودی از این ظرفیت غفلت شده است و در اینجا، خطوط عربی از رونق و رواج بیشتری برخوردار بوده و همچنان نیز هستند.
البته در ادوار گذشته، توجه قابل ملاحظهای به خط نستعلیق و تعلیق وجود داشته است، اما در حال حاضر میتوان گفت که نوعی توازن نسبی میان خط نستعلیق و خطوط عربی برقرار شده است. با این وجود، نستعلیق خطی دشوار و پرظرافت است و همین پیچیدگیهای فنی و ویژگیهای خاص آن سبب میشود که برخی هنرجویان رغبت کمتری برای گرایش جدی به این خط از خود نشان دهند.
تاریخ خوشنویسی در افغانستان را به چه دورههای مهمی تقسیم میکنید؟
در خصوص دورههای خوشنویسی در افغانستان، باید توجه داشت که اگر سرزمینی را که امروز با نام افغانستان شناخته میشود در نظر بگیریم، این جغرافیا در گذشتههای دور بخشی از حوزه وسیع فرهنگی و تاریخی خراسان به شمار میآمد. از این منظر، شکوفایی اصلی خوشنویسی در این ناحیه را میتوان به دوره تیموریان نسبت داد، بهویژه در شهر هرات که به یکی از مراکز مهم هنر کتابت و خوشنویسی تبدیل شده بود.
پس از آن، با ظهور بزرگانی چون عبدالرحمن هروی، این هنر همچنان تداوم یافت؛ اما بهتدریج و در گذر زمان، فعالیتهای مرتبط با خطاطی و خوشنویسی تا حدی رو به افول نهاد. در حدود یک قرن اخیر نیز خوشنویسانی همچون میرزا محمدی یعقوب آثار ارزشمندی خلق کردند، هرچند این جریان به گستردگی ادوار پیشین نبود.
با این حال، پس از تحولات نوینی که ابتدا در ایران پدید آمد و سپس تأثیر آن به افغانستان نیز رسید، توجه به عرصه خوشنویسی بار دیگر افزایش یافت. در نتیجه، میتوان گفت که وضعیت کنونی خوشنویسی در افغانستان، در مقایسه با پنجاه سال یا حتی نزدیک به یک قرن پیش، بهمراتب مطلوبتر و امیدوارکنندهتر شده است.
مهمترین اساتید و چهرههای تأثیرگذار خوشنویسی افغانستان چه کسانی بودهاند؟
در پاسخ به سؤال هفتم، باید عرض کنم که در همین زمینه میتوان به نامگذاری و معرفی چهرههای برجسته پرداخت. برای مثال، میتوان افرادی چون پوپال زایی و عطار هروی را نام برد؛ این هنرمندان در همین دوره معاصر یا در قرن اخیر، از چهرههای درخشان و شاخص در عرصه خوشنویسی بودهاند.
کدام خطوط (نستعلیق، نسخ، ثلث و…) در افغانستان رواج بیشتری داشته و چرا؟
در حال حاضر خط نستعلیق در افغانستان بیشترین رواج را دارد و با وجود دشواری و پیچیدگیهایش، طرفداران فراوانی دارد. هرچند که خط نسخ نیز مورد استفاده قرار میگیرد، اما در میان خطوط دیگر، شکستهنستعلیق و سلیقههای مختلف آن نیز محبوبیت بیشتری یافته و طرفداران بیشتری دارد
تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان چه تأثیری بر رشد یا رکود خوشنویسی داشته است؟
اگرچه در طول سه قرن گذشته در افغانستان دورهای از رکود، خمود و حتی عقبگرد در عرصه خوشنویسی و خطاطی مشاهده شده است، با این حال، هنرمندان شاخصی بودند که به فعالیت خود ادامه دادند و مورد توجه ویژه دربار قرار گرفتند و از حمایتهای فوقالعادهای برخوردار شدند. برای نمونه، در مورد عطا محمد حسینی، مطالعات نشان میدهد که رسیدگی بسیاری به او میشد و حتی سالیانه برایش معاش پرداخت میکردند تا بتواند صرفاً به نوشتن خط بپردازد.
به هر حال، تحولات سیاسی و اجتماعی همواره تأثیر خود را بر هنر در هر جامعه میگذارند. در ایران نیز خط و نقاشی به دلیل کاربرد گستردهتر، رونق خوبی داشتهاند. امروزه مباحثی چون خوشنویسی کاربردی و علمی مطرح شده است، و این کاربردی بودن نیز میتواند باعث گسترش و پویایی خوشنویسی در جامعه شود.
جایگاه خوشنویسی سنتی در برابر خوشنویسی مدرن در افغانستان امروز چگونه است؟
خط و خوشنویسی ذاتاً یک هنر سنتی و کلاسیک است و ما در اینجا تعبیر «خوشنویسی مدرن» را به معنای رایج آن مدنظر نداریم. میتوان خوشنویسی را به دو بخش اصلی تقسیم کرد: خوشنویسی کاربردی و خوشنویسی علمی.
در خوشنویسی کاربردی، هدف عمدتاً انتقال مفهوم و فهم متن است؛ برای مثال، کتابی که خوانده میشود یا متنی که به مخاطب ارائه میگردد. در مقابل، خوشنویسی علمی و مدرن، به بحثهای پیشرفتهتر و مبانی هنرهای تجسمی میپردازد. در این بخش، مسائل بصری و سواد بصری، نگاه به تابلو از منظر ترکیببندی، فضاهای مثبت و منفی، تعادل، تناسب و جذابیت بصری اهمیت پیدا میکند. در قدم اول، این عوامل باعث جلب توجه مخاطب میشوند، سپس پیام تصویری و در ادامه پیام کلامی منتقل میگردد.
متأسفانه در افغانستان، در بخش خوشنویسی علمی هنوز به اندازه کافی کار نشده است؛ مطالعه و تحقیق کمتر انجام میشود و تمرین عملی بیش از جنبه نظری جریان دارد.
مهمترین چالشهای خوشنویسان افغانستان در زمان حاضر چیست؟
مهمترین چالش خوشنویسان در افغانستان، هماکنون و حتی طی یک قرن گذشته، مشکلات معیشتی بوده است. خوشنویسان متأسفانه با سختی بسیار قادرند از طریق هنر و نوک قلم خود امرار معاش کنند و به همین دلیل در بسیاری موارد مجبور میشوند آثار «بازاری» خلق کنند تا درآمدی کسب کنند. این مسئله باعث میشود که توجه کمتری به جنبههای علمی، فنی و تخصصی خوشنویسی معطوف شود و دلیل اصلی این محدودیت، مشکلات اقتصادی شدید هنرمندان است.

خوشنویسی تا چه حد بازتابدهنده هویت فرهنگی مردم افغانستان است؟
خوشنویسی میتواند بهطور جدی بازتابدهنده هویت فرهنگی یک کشور و ملت باشد، اما این امر نیازمند ویژگیهایی است که هم از لحاظ فرهنگی متعلق به مردم باشد و هم از لحاظ هویتی شناخته شود. برای مثال، دوستانی دارم که وقتی خط نستعلیق مینویسند، به آنها گفته میشود که «خط ایرانی» مینویسید و نه «خط نستعلیق افغانستان»، زیرا در ایران روی این هنر تبلیغات گسترده و کار زیادی انجام شده، در حالی که در افغانستان متأسفانه توجه کافی به این موضوع نشده است. دولتها، بهویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ، معمولاً در این زمینه اقدامات مؤثری نداشته و گرفتار کوتاهی یا بیتوجهی بودهاند.
روند آموزش خوشنویسی در افغانستان امروز چه تفاوتی با گذشته دارد؟
در گذشته تمرین و ممارست بسیار فراوان بوده است، اما امروزه این میزان کمی کمتر شده است. روش و شیوه آموزش تقریباً همان روشی است که در ایران دنبال میشود و در افغانستان نیز در امر آموزش، بیشتر جنبه عملی وسایل مورد توجه قرار میگیرد.
مهمترین مراکز و شهرهای تأثیرگذار در تاریخ خوشنویسی افغانستان کدامها بودهاند؟
مهمترین مراکز و شهرهای تأثیرگذار در تاریخ خوشنویسی افغانستان، شهر هرات بوده است و غزنه نیز تا حدودی، و همچنین بلخ و کابل تا حدی نقش قابل توجهی داشتهاند.
در آثار خود بیشتر به حفظ سنت پایبندید یا به نوآوری گرایش دارید؟ چرا؟
البته ما همواره تلاش میکنیم که ضمن حفظ برخی از سنتهای بسیار پسندیدهای که در گذشته در عرصه خوشنویسی و خطاطی وجود داشته است، به نوآوری و ذائقه روز و گرایش به سمت مدرنیته نیز توجه داشته باشیم. من کاملاً به این موضوع باور دارم و معتقدم باید به همین شکل ادامه یابد، زیرا ذائقه امروز مخاطبان باید درک شود و آثار خوشنویسی نیز باید از چارچوبهای بسیار تکراری فراتر رفته و نوآوری و تازگی در آنها لحاظ شود.
آینده خوشنویسی در افغانستان را چگونه میبینید و چه توصیهای به نسل جوان دارید؟
ما نسبت به آینده خوشنویسی و خطاطی در افغانستان بسیار خوشبین هستیم. در حال حاضر استعدادهای درخشان و ظرفیتهای بسیار بالایی را در کشور میبینم. هنرمندانی را میبینم که با وجود فقر و تنگدستی، عاشقانه و با علاقه فراوان به کار خود ادامه میدهند. توصیه من به جوانان و هنرجویان این است که با جدیت و پشتکار کار کنند، زیرا این میراث، میراث بسیار گرانبهای پدران و اجداد ماست و باید از آن پاسداری و مراقبت شود.
به اعتقاد من، تنها هنری که ما میتوانیم به آن تکیه کنیم و واقعاً با هویت، تاریخ و تمدن ما پیوند خورده است، هنر خوشنویسی است. دیگر هنرها متعلق به کشورهای دیگر و جوامع و ملتهای دیگر است، اما خوشنویسی هنری است که اصالتاً از آن ماست و میتوانیم به آن افتخار کنیم و بر آن تکیه داشته باشیم.
تعدادی از آثار استاد سلمانعلی ارزگانی






















